من يك دختر شايسته هستم !!

تعجب نكنبد من يك دختر شايسته هستم ، قد من cm180 است و وزني در حدود kg65  دارم ، در فصل تابستان صند لهاي پاشنه دار مي پوشم و براي صند لهايم پول زيادي هزينه مي كنم و هنگامي كه راه مي روم باصداي آن حسابي جلب توجه مي كنم و از اين موضوع به شدت لذت مي برم و وقتي جلب توجه كردم ، سعي مي كنم از بهترين و زيباترين رنگ لاكها براي زينت و زيبايي خور استفاده كنم و باز بيشتر لذت مي برم . براي اينكه يك دختر شايسته باشم ، به يك عدد شلوار از نوع برمودا احتياج دارم ، حالا سعي مي كنم با استفاده از مانتوي كوتاه و تنگي كه مي پوشم به آهستگي و نرمي حركت موزون و چرخشي را نيز به اصطلاح چاشني كار خود قرار دهم ، در اين حين استفاده از عينكهاي بزرگ و چند هزار و ميلبوني نيز خالي از لطف نيست ، مي دانيد كه استفاده از عينكهاي گران براي جلوگيري از آسيب ديدگي چشم بسيار لازم است ‌!! خوب من در حال نزديك شدن به يك دختر شايسته  هستم  . در ادامه  كار با استفاده از دستگاه سولاريم ( برنزه كننده ) سعي  مي كنم يه صفايي هم به پوستم بد هم ‌، اينجاست كه با چند جلسه حضور در دستگاه سولاريم پوست من برنزه مي شود و رنگ شكلاتي به خودش مي گيرد ، در اينجا نيز پول زيادي هزينه مي كنم . سپس نزد  يك جراح بيني مي روم ، آره همان جراحي كه مينا دوستم چند وقت پيش نزد آن رفته بود ، مي گفت: پول زيادي خرج كردم ، اما اينگار نه اينگار كه بيني ام را عمل كرده است . من هم آدرس آن را از مينا مي گيرم و راهي دكتر مي شوم ، آقاي دكتر هم كه ماشاا... كارش را خوب بلد است و بيني ام را از نوع سر بالا و كشيده عمل مي كند . وووووواي خدايا  چقدر خوشگل شدم !!! آْيا يك دختر شايسته شدم ؟‌!! نه هنوز يكسري چيزها را يادم رفته بگويم . سعي مي كنم ساعت سواچ و گوشي موبايلم بهترين و آخرين مدل باشد تا علاوه بر زيبايي ملاكي براي شخصيت من باشد !! خوب ديگه تقريبا من الان يك دختر شايسته هستم . ا هنوز نيستم !! احتمالا خيلي چيزها را فراموش كردم ، اما شما اين دفعه من را انتخاب كنيد . دفعه بعد جبران مي كنم !!!!! ياحق                              

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ امرداد ،۱۳۸٥

 

 دکتر آرشام متخصص دختران و پسران جوان می گوید :
 
دخترها و پسرها ايرانی :
 
دختران ايراني نمي توانند :
 
- با داشتن چشماني بابا قوري خط چشم نكشند و چشمك نزنند !
-
با داشتن رانهايي بد تركيب دامن كوتاه نپوشند و قر ندهند
!
-
با ديدن يك پسر خوشتيپ ! ميگرن درد نگيرند و غش نكنند
!
-
قبل از بيرون زفتن از خانه ۳ كيلو پودر به سر و صورت خود نزنند
!
-
كفش پاشنه ۶۰ سانتي نپوشند و احساس مانكني نكنند
!
-
با داشتن پاهايي پشمالو جوراب شيشه اي نپوشند و شيلنگ تخته نيندازند
!
-
روزي ۱۴ ساعت با تلفن حرف نزنند
!
-
زير مانتوي كوتاه دامن بلند خال خالي نپوشند
!
-
روزي ۳۰ -۴۰ هزار تومن خرید نکنند
!
-
۲ ساعت به ۲ ساعت لباس عوض نكنند و رنگ و وارنگ نپوشند
!
-
با داشتن هيكلي جنيفري ! بندري نرقصند و سينه نلرزانند
!
-
از دوست پسراهايشان براي هم نگويند و لايه اوزون را جر ندهند
!
-
عشوه شتري نيايند و ناز نكنند
!
-
از ۳۰ تا پسر شماره نگيرند و به هر ۳۰ تا زنگ نزنند
!
 
پسرهای ايرانی نمي توانند :

- با داشتن هيکلی ضايع تی شرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند !
-
از کلاس پنجم دبستان سه تيغ نکنند و After Shave نزنند
!
-
جلوي مدرسه دخترانه نايستند و سيگار چاق نكنند
!
-
با ديدن يك فروند دختر جو زده نشوند و تيكه جواتي بار نكنند
!
-
پس از ورود به دبيرستان سيگاري نشوند !

-
پس از يافتن اولين پشم در بدن خود احساس مردانگي نكنند و به فكر ازدواج نيفتند !
-
در مقابل دخترها احساس بامزه بودن نكنند و كس و شعر نگويند
!
-
ادعاي با معرفتي و با مرامي و خلاف سنگيني نكنند
!
-
كت و شلوار صورتي با پيراهن زرد نپوشند و كراوات قهواي نزنند
!
-
در آن واحد با N تا دختر رفيق نباشند و به هر N تاشون قول ازدواج ندهند
!
-
احساس غيرتي بودن نكنند و را به راه به آبجي كوچيكه گير الکی ندهند
!
-
از ۹ سالگي پشت ماشين باباشون نشينند
!
-
احساس خوشتيپي و خوشگلي نكنند و خود را دختر كش ندانند !

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٤

 

 

زن ها موجودات عجیبی هستند....

 

اگر او را ببوسيد؛
شما يک آقا نيستيد
اگر او را نبوسيد ؛
اصلا مرد نيستيد !!

اگر از او تعريف کنيد ؛
او فکر مي کند داريد دروغ مي گوئيد و قصد فریب دادن او را دارید .
اگر او را ستايش نکنيد ؛
شما براي چه خوبيد ؟!

اگر شما هميشه با او موافق باشيد؛
شما يک زن ذليل هستيد .
اگر موافق نباشيد ؛
شما او را درک نمي کنيد !

اگر شما زياد او را ملاقات کنيد ؛
شما خيلي عجول هستيد .
اگر او را زياد ملاقات نکنيد ؛
او شما رو به خيانت متهم مي کند .

اگر شما خوب لباس بپوشيد ؛
شما بچه سوسول هستيد .
اگر نپوشيد ؛
شما يک پسر کودن هستيد .

اگر شما حسود باشيد ؛
او این رفتار شما را مذمت می کند!
اگر حسود نباشيد؛
او فکر مي کند دوستش نداريد .

اگر کوشش کنيد تا رابطه اي دراماتيک بسازيد؛
او مي گويد که شما قدر او را
نمي دانيد .
اگر کوشش نکنيد ؛
او فکر مي کند دوستش نداريد .

اگر شما يک دقيقه تاخير کنيد ؛
او غر خواهد زد که متظر بودن سخت است .
اگر او تاخير کند ؛
خواهد گفت که اين يه روش زنانه است !

اگر شما مرد ديگري را ملاقات کنيد ؛
شما از وقتتان خوب استفاده نکرده ايد .
اگر او با خانوم ديگري را ملاقات کند؛
خوب اين کاملا طبيعي است آنها زن هستند !!

اگر شما فقط گاهي او را ببوسيد؛
او ادعا خواهد کرد که شما سرد هستيد .
اگر شما زياد او را ببوسيد ؛
او فرياد خواهد زد که داريد از او سوء استفاده مي کنيد .

 
اگر شما در عبور از خيابان به او کمک نکنيد ؛
شما رفتار مودبانه اي نداشته ايد .
اگر کمک کنيد ؛
او فکر خواهد کرد که اين تنها يک حيله ي مردانه براي فريفتن اوست .

اگر شما به زن ديگري خيره شويد؛
او شما رو به چشم چرانی متهم خواهد کرد .
اگر او به مرد ديگري خيره شود ؛
او خواهد گفت که آنها فقط خوش تيپ هستند !!!!!!!!!!!

اگر شما صحبت کنيد ؛
آنها مي خواهند که شما شنونده باشيد !!
اگر شما شنونده باشيد؛
آنها مي خواهند که شما صحبت کنيد ....!                                      ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٤

 

زن ها و مردها:

مردها كلا به سه گروه اصلی تقسيم ميشن:

                               

گروه اول مردهائي هستند كه دوست دان خودشون رو بدبخت كنند! اين دسته از مردان ميرن زن ميگيرن! (ديگه خودتون تا آخرشو بخونين!)

گروه دوم مردهائي هستند كه دوست ندارن خودشونو بدبخت كنن، ولي تا چشم باز ميكنن ميبينن سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت كرده‌اند! اين گروه ميرن كشيش كليساهاي كاتوليك ميشن!

آخرين گروه هم مرداني هستند كه ميرن زن ميگيرن، بعدش باز هم ميرن زن ميگيرن، اونوقت ميرن يه زن ديگه هم ميگيرن و يه دو جين هم صيغه ميكنن! اين گروه ميرن فقيه ميشن و مرجع تقليد مسلمين جهان!

و اما زنها كلا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن:

                             

گروه اول زنهائي هستند كه مردها رو بدبخت ميكنن!

گروه دوم زنهائي هستند كه اشك مردها رو در ميارن!

گروه سوم زنهائي هستند كه جون مردها رو به لبشون ميرسونن!

گروه چهارم زنهائي هستند كه كاري ميكنن مردها روزي 18 بار (‌ميانگين!) آرزوي مرگ كنن!

گروه پنجم زنهائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستند (‌ولی هستند!!)

حالا يكي بی زحمت به ما بگه كي بود كه ميگفت زن هاي ايراني در جامعه ما نقش چنداني ندارند؟!                                                                 يا حق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ،۱۳۸٤

 

 رازخلقت زن ( 2)

 

در آغاز خلقت، آفريدگار جهان چون به خلقت زن رسيد، ديد مصالح سفت و سخت را در آفرينش مرد به کار برده و ديگر چيزي نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از انديشه‌اي چنين کرد: گردي رخسار از ما، تراش تن از پيچک، چسبندگي از پاپيتال، لرزش اندام از گياه، نازکي از ني، شکوفائي از غنچه، سبکي از برگ، ‌پيچ و تاب از خرطوم پيل، چشم از غزال، نيش نگاه از زنبور، شادي از نيزه‌ي نور خورشيد، گريه از ابر، سبک سري از نسيم، بزدلي از خرگوش، غرور از طاووس، نرمي از آغوش طوطي، سختي از خاره، شيريني از انگبين، سنگ دلي از پلنگ، ‌گرمي از آتش، سردي از برف، پرگويي از زاغ، زاري از فاخته، دو رويي از لک‌لک و وفا از مرغابي نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.

پس از هفته‌اي، مرد نزد خدا باز آمد و گفت: «خدايا اين که به من داده‌اي زندگي بر من تباه کرده، پيشه‌اش پرگويي است. دمي مرا به خود وا نمي‌گذارد، آزارم مي‌دهد، مدام نوازش مي‌خواهد، دوست دارد هميشه سرگرمش کنم، بيخود مي‌گريد، تنها کارش بي‌کاري است. آمده‌ام پس‌اش دهم . زندگي با او امکان‌پذير نيست. از من باز ستانش.»

خداوند فرمود: «باشد» و زن را پس گرفت .

پس از هفته‌اي ديگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت: «خداوندا... تنهاي تنها شده‌ام. به ياد مي‌آورم چگونه برايم آواز مي‌خواند، مي‌رقصيد، از گوشه‌ي چشم نگاه‌ام مي‌کرد، يه تنم مي‌چسبيد، خنده‌اش گوشم را نوازش مي‌داد، تن‌اش خرم و ديدارش دل نواز بود»

«او را به من باز پس ده»

خداوند فرمود: «باشد» و زن را به او پس داد.

پس از سه روز، بار ديگر مرد نزد خدا شد و گفت: «خدايا! نمي‌دانم چگونه است... اما گويا زحمت او بيش از رحمت اوست.»

«پس کرم کن و او را باز از من پس گير »

خداوند فرمود: «دور شو! بس است هر چه گفتي. برو با او بساز»

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ مهر ،۱۳۸٤

 

خرید شوهر !! ( خانم ها بخوانند )

 

 

یک مرکز خرید ، وجود داشت که دختران می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند و شوهر آنان باشد ، این مرکز 5 طبقه داشت ، و هر چه به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد . اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید حتما آن مرد را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند .

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند .

در اولین طبقه ، بر روی در نوشته شده بود : ایم مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند . دختری که تابلو خوانده بود گفت : خب ، بهتر از کار نداشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چکونه اند ؟ پس رفتند .

در طبقه دوم:  نوشته بود : این مردان شغلی با حقوق زیاد ، بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند . دختر گفت : هوم م م  ، طبقه بالاتر چه جوریه . . . ؟

طبقه سوم : این مردان شغلی با حقوق زیاد ، بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند و درکار خانه هم کمک می کنند . دختر گفت : وای . . .  چقدر وسوسه انگیز ، ولی بریم بالاتر . و دوباره رفتند .

طبقه چهارم : این مردان شغلی با حقوق زیاد ، بچه های دوست داشتنی دارند .   دارای چهره زیبا هستند ، همچنین در کار خانه کمک می کنند و هدف های عالی در زندگی دارند . آن دو واقعا بوجد آمده بودند . دختر گفت : وای چقدر خوب . پس چه چیزی ممکنه طبقه آخر باشه ! آنها همچنان که از سر ذوق گریه می کردند ؛ پس به طبقه پنجم رفتند ، آنجا نوشته شده بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند دختران و خانمها راضی شدنی نیستند . از این که به مرکز خرید ما آمده اید و روز خوبی برای شما آرزومندیم !!

                             

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٤

 

اگر دنيا دست زنها بيفتد...

اگر دنيا دست دخترها بيفتد ال مي شود يا بل مي‌شود؟

يک روزنامه نگار سيبيل کلفت مي گويد: اوا! خدا آن روز را نياورد مگر از جان و مال و ناموس و زندگي‌مان

گذشته‌ايم؟

يک متخصص فناوري‌هاي نوين مي‌گويد: همه‌مون را مي‌ذارن سينه ديوار، نفري يه گلوله خرجمون

مي‌کنند به چه قشنگي! بعدش هم مي‌گن حيف همون يه گلوله!

يک کارشناس ارشد غذاهاي دريايي عقيده دارد: روزي که دنيا

بيفتد دست اين ضعيفه‌ها، ارکان نظام‌هاي دموکراتيک مرد مدار،

به لرزه مي‌افتد. روز اول مردها را کنج خانه‌ها به امر خطير «بشور

و بساب» مي‌گمارند، خودشان به خيابان‌ها مي آيند يک رفراندوم

راه مي‌اندازند که تنها زن‌ها در آن حق راي دارند. بعد نتيجه شمارش آرا با نظارت شوراهاي يک روزه اين

مي‌شود که ۹/۹۹ درصد راي دهندگان به خروج آقايان از حاکميت راي مي دهند!

آن يک دهم درصد را هم براي افه دموکراسي کنار مي‌گذارند.

کامران خان همسايه مامانم اينها ضمن اشاره به انقراض حکومت‌هاي زن سالار در هزاره‌هاي پيشين و

مسبوق به سابقه بودن شکست‌هاي مکرر زنان در اداره امور مملکتي فرايند سپردن امور به ضعيفه‌ها را

فرآيندي از پيش شکست خورده مي‌داند.

اما خواهر يک کودک فهيم مي‌گويد: آهاي! آقايان! بيچاره همين حالا هم دنيا دست زنان مي‌باشد، (شما

توي باغ نمي‌باشيد!). شما چی ميگين؟‌؟؟                                           ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٤

 

لوازم آرايش يا گريم

                                             

 یه وقتهايي پيش مياد آدم دلش ميخواد كه بگه خدا پدر مادر اين مخترع لوازم آرايش رو بيامرزه چون مارو

از دست دختراي بي‌ريخت اجتماع راحت كرد!

ولي بر عكس يه وقتهايي آدم تو دلش! از ته دل به خود مخترع و فك و فاميلش فحش ميده!

تا 2-3 سال پيش يه لوازمي بود براي ايجاد تغييرات جزئي و موقت در صورت!

ولي گذشت اون روزگار! برا چي روزگار؟! چون بابا اين 2-3 سال براي ما (پسراي

خوش‌تيپ اين مرز و بوم) يه عمر گذشت!

من به كدوم سازماني بگم كه در ايران داره يه فاجعه انساني صورت ميگيره!

آي دخترا... بابا آنقدر از اين لوازم آرايش آتاشغال به صورتاتون نزنيد!

اگه خيلي به خودت مطمئني بدون گريم بيا بيرون! حالا چون توئي آرايش كن اشكال نداره... نه اينكه گريم

كني و خودتو نقاشي كني و اصطلاحاْ خودتو تو كرم پودر و روژ لب و ريمل و روژگونه و... خفه كني!

آگه فكر ميكني زشتي، حتماْ خدا يه چيزي ميدونسته كه تو رو زشت آفريده !

اگه ميگي زشت نيستي، پس حتماْ براي اينكه جلب توجه كني و لب و لوچه

پسراي مردم رو آب بندازي آرايش ميكني! كه كـــــــــار بسيار خوبي است! نه

منظورم اينه كه نكن بده!

همين كارا باعث شده كه الان درصد كثيري (نزديك به 100 درصد از دختراي اين مرز و بوم و متعلق به جبهه

دختران دم بخت در وضعيت ترشيدن قرار بگيرن!

هي با قيافه‌هاي تقلبي مياين جلو پسرها، ولي يادتون رفته كه تو قرن ۲۱‌ام هستيم و پسرا به راحتي

گول نميخورن! ياد گرفتن و ميدونن كه قيافه شما تقلبيه (با تو دختر گل نيستم!)

بعد تازه همتون از بي شوهري ميناليد و به راههاي مختلف متوسل ميشين تا

يه پسر بدبخت بيچاره و فلك زده رو اغفال كنيد

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٤

 

بهانه‌های پسرانه:

ده تا از بهترين بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی

واقعی اونها :

              

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)              

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٤

 

 تجربه در مورد پسرها و دخترها ....

 

 در مورد پسرها:

*تجربه نشون داده که روي حرف پسرها نميشه حساب کرد!

*تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلي سخت قانع ميشوند!

*تجربه نشون داده که پسرها براي رسيدن به چيزي حاضرند دست به هرکاري بزنند!

*تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضميني در مورد رفاقت ندارند!

*تجربه نشون داده که پسرها براي ايجاد امنيت براي gf خودشون حاضرند دست به خودکشي‌هاي مصلحتي بزنند! (در حالي که از من هم شنگولترند!)

*تجربه نشون داده که پسرها براي عاشق شدن خيلي ساده هستند و راحت گول ميخورند!

*تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چيزي تلاش ميکنند! و نتيجه‌ي بهتري هم ميگيرند! (بخصوص در مورد درس!)

*تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعيت به چيزي نرسند شروع به رويا پردازي ميکنند! و در خيال به آن ميرسند!

*تجربه نشون داده که پسرها عمدتا (نه همگي) در برخورد اول چهره‌ي ساختگي از خود نشون ميدهند!

 

ولي در مورد دخترها:

*تجربه نشون داده که روي حرف دخترها تا وقتي که پاي پسر ديگري ميون نباشه خيلي ميشه حساب کرد (ولي متاسفانه هميشه پسر ديگري وجود داره!؟)

*تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب‌تر از پسرها هستند! (اگه ليست بگيريم! يه پسر اگه خوش شانس باشه روزي 1 شماره ميتونه به يه دختر بده! ولي يه دختر در يک روز شايد 200 تا شماره از پسر بگيره!

*تجربه نشون داده که دخترها براي رسيدن به چيزي دست به کار فيزيکي نميزنند! ولي هر کلک يا حقه‌اي که بتونند رو اجرا ميکنند!

*تجربه نشون داده که دخترها فقط از روي مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شايد کمبود امکانات!)

*تجربه نشون داده که دخترها براي فهميدن دوستي طرف مقابل صحنه سازي‌هاي مصلحتي ميکنند! (در مورد پسرهايي که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده‌اند صحبت ميکنند!)

*تجربه نشون داده که دخترها ديرتر به کسي اعتماد ميکنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند!

*تجربه نشون داده که دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به کسي، در مورد کاري تلاش بيشتري ميکنند! (حتي در مورد غيبت کردن!)

*تجربه نشون داده که دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميکنند!

*تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژي خود رو در مورد ارتباط با يک پسر تعيين ميکنند! (برخورد يک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است! در حالي که در دفعات بعدي برخورد يک دختر بر حسب شناختي است که از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتي اگر اين شناخت ناقص باشد!)

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤

 

تجربه در مورد پسرها و دخترها ....

 

مورد پسرها:

*تجربه نشون داده که روي حرف پسرها نميشه حساب کرد!

*تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلي سخت قانع ميشوند!

*تجربه نشون داده که پسرها براي رسيدن به چيزي حاضرند دست به هرکاري بزنند!

*تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضميني در مورد رفاقت ندارند!

*تجربه نشون داده که پسرها براي ايجاد امنيت براي gf خودشون حاضرند دست به خودکشي‌هاي مصلحتي بزنند! (در حالي که از من هم شنگولترند!)

*تجربه نشون داده که پسرها براي عاشق شدن خيلي ساده هستند و راحت گول ميخورند!

*تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چيزي تلاش ميکنند! و نتيجه‌ي بهتري هم ميگيرند! (بخصوص در مورد درس!)

*تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعيت به چيزي نرسند شروع به رويا پردازي ميکنند! و در خيال به آن ميرسند!

*تجربه نشون داده که پسرها عمدتا (نه همگي) در برخورد اول چهره‌ي ساختگي از خود نشون ميدهند!

 

ولي در مورد دخترها:

*تجربه نشون داده که روي حرف دخترها تا وقتي که پاي پسر ديگري ميون نباشه خيلي ميشه حساب کرد (ولي متاسفانه هميشه پسر ديگري وجود داره!؟)

*تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب‌تر از پسرها هستند! (اگه ليست بگيريم! يه پسر اگه خوش شانس باشه روزي 1 شماره ميتونه به يه دختر بده! ولي يه دختر در يک روز شايد 200 تا شماره از پسر بگيره!

*تجربه نشون داده که دخترها براي رسيدن به چيزي دست به کار فيزيکي نميزنند! ولي هر کلک يا حقه‌اي که بتونند رو اجرا ميکنند!

*تجربه نشون داده که دخترها فقط از روي مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شايد کمبود امکانات!)

*تجربه نشون داده که دخترها براي فهميدن دوستي طرف مقابل صحنه سازي‌هاي مصلحتي ميکنند! (در مورد پسرهايي که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده‌اند صحبت ميکنند!)

*تجربه نشون داده که دخترها ديرتر به کسي اعتماد ميکنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند!

*تجربه نشون داده که دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به کسي، در مورد کاري تلاش بيشتري ميکنند! (حتي در مورد غيبت کردن!)

*تجربه نشون داده که دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميکنند!

*تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژي خود رو در مورد ارتباط با يک پسر تعيين ميکنند! (برخورد يک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است! در حالي که در دفعات بعدي برخورد يک دختر بر حسب شناختي است که از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتي اگر اين شناخت ناقص باشد!)

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٤

 

غيرت مردانه  !!!  

امروز می خواهم درباره غیرت مطلبی طنز از این مملکت بازگو کنم . اما قبلش باید بگم به نطر شما غیرت مخصوص پسر ها هست یا دختران هم غیرتی می شوند ؟؟ و یا اینکه حسودی مربوط به دخترها هست ؛ یعنی اینکه پسر ها حسود نیستند ؟؟!! به نظر من ای واژه ها فقط اسمشون عوض شده ؛ یعنی اینکه پسرها هم حسود هستند و دخترها غیرتی . حال به اصل موضوع می پردازم :

روز اول گفتم: عزیزم من اصلا غيرتی نیستم                       

ميتونی با تمام همکلاسیها و هم دانشگاهیها پسرت رابطه دوستانه داشته باشی

ميتونی توی مهمونیها با پسرها دست بدی

اگه دوستای پسرت مارو به کنسرت يا كافي شاپ دعوت کردند ، من حتما میام

خودت تنها هر وقت دوست داشتنی ميتوني بری خرید ، اونم از مغازه ای که

فروشنده اش مرد باشه توی خیابون ، اگه گم شدي ميتوني از يه مرد آدرس بپرسیی

اما همین طور که گذشت دیدم چه معنی میده همسر من با پسر نامحرم دوست بشه ، اونم فقط به بهونه اینکه

همکلاسی بوده اند  يه كم که بیشتر گذشت گفتم چه معنی میده همسر من با نامحرم دست بده تازه ترش...

چه معنی میده همسر من به میهمانیی بره که توش مرد هست

يه كم که باز بیشتر گذشت گفتم:

چه معنی میده دوستای پسرت مارو به کنسرت دعوت کنند اصلا اگه اونا منظور بد نداشتند، چرا خواهر مادر

خودشونو رو دعوت نکردند

بازکه يه كم بیشتر با مسائل آشنا شدم گفتم این فروشنده های مرد همشون چشم هیز هستند ، اصلا چه

معنی میده زن تنها بره خرید ؟

باز که يه خورده بیشتر فكرم روشن شد گفتم: اصلا يعنی چی که همسر من با نا محرم هم كلام بشه

باز يه خورده بیشتر که گذشت من بیشتر پیشرفت كردم

باز يه خورده تر که گذشت من بیشتر پیشرفت كردم

الته فكر نکنید من زياد همسرم رو محدود كردم

فقط امروز بهش گفتم دیگه از امشب حق نداری بدون چادر تلویزیون تماشا كنی!

اصلا چه معنی میده زن آدم بی‌حجاب بشينه نگاه به يه مرد نا محرم بكنه؟

حالا اون مرد نامحرم می خواد اخبار گوی شبكه یک باشه يا میخواد مهران مديری با اون چشمای هیزش باشه .

اوه عزیزم من كاملا طرفدار افزایش حقوق اجتماعی زنان هستم

البته عزیزم فراموش نكن نوع طرفداری من فقط در این مملکت معتبره . . .!! ؟

ولی واقعا  آدم بعضی وقتها مردانی را می بیند که الکی اسم مرد رو خودشون گذاشته اند و از

مردانگی فقط غیرت کاذب می دانند .

باز بگين یک طرفه به ميدان رفتم .( قابل توجه بانوان محترم‌) !!!

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٤

 

ازدواج برای آقایون خوبه يا بد؟

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيری اخلاقی

خوابيدن تا لنگ ظهر

بيدار شدن زودتر از خورشيد

سحر خيز شدن

رفتن به سفر بی اجازه

رفتن به حياط با اجازه

معتبر شدن

خوردن بهترين غذاها بی منت

خوردن غذا هاي سوخته با منت

تقويت معده

استراحت مطلق بی جر بحث

كار كردن در شرايط سخت

ورزيده شدن

ديدوبازديد از اماكن تفريحی

سر زدن به فاميل خانوم

مهربون شدن

آموزش گيتار و سنتور و ...

آموزش بچه داری و شستن ظرف

همدردی با مرد ها

گرفتن پول تو جيبی از پاپا

دادن كل حقوق به خانوم

مستقل شدن

ازدواج برای خانمها خوبه يا بد؟

قبل از ازدواج

بعد از ازدواج

نتيجه گيری اخلاقی

وزن ايده ال با چهره ای بشاش

چاق و افسرده ومنزوی

آمادگی بدن در روزهای سخت

ايستادن در صف سينما و استخر

ايستادن در صف شير وگوشت

آموزش ايستادگی

تعطيلات رفتن به ديزن و اسكی

تعطيلات شست وشوي خانه ولباس

پر شدن اوقات فراغت

نوشتن كتاب شعر و رمان

نوشتن داستان پرنده در قفس

شهرت باد آورده

صحبت تلفنی بی محاسبه زمان

اتهام به پر حرفی حتی برای 10 دقيقه

حفظ عضلات صورت

رفتن به سفرهای هفتگی

درحسرت رفتن به پارك سر كوچه

امنيت كا مل

****************

این هم یک شعر زیبا از دکتر آرشام پارتیا در مورد دختران امروزی

به من می گن دختر شيطون بلا ... ذليل هر چی پسر ناقلا
كفش عروسكی به پام می كنم... لنزای رنگی تو چشام ميكنم
جوراب موراب تو خونمون ندارم ... ماهی يه بار ابرومو بر ميدارم
گوشواره اصلا نزدم به گوشم... به جاش مانتو پرستاری می پوشم
مانتو دارم يه دست سفيد , تنگ ... يه رو سری , كوتاه و نارنجی رنگ
روزی يه بار ميرم حموم سفيد شم... ماتيك دارم رنگ كرم ابريشم
خط چشام زياد تو چش نمی ره ...بايد سياه باشه و خيلی تيره
ميام تو چت روم با هزار درسر چت می كنم... يه آن با هشت تا پسر
اد می كنم هر چی پسر جوونه ... تا اسم آی ديم يادشون بمونه
شلوار بچه گونه توی پامه... عينك آفتابی توی چشامه
خونه من اتاق آرايشه... هر چيزی بخوای پيدا ميشه
از روژ لب گرفته تا رنگ مو ... به رنگ سيب و گوجه و آبليمو
پس از از هزار آرايش و خط چش... می رم بيرون از خونمون به گردش
با دو تا از دوستای نازنينم... به اسمای فرخ لقا و مريم
با هم ميريم تو پارك روبرويی ... شايد رفيق شديم با يه عمويی
چه منظره ای چه زيباس وای ... كه عجب گل پسرايی اينجاس !!
خدا كنه يكيش بياد سمت من... خوش بدرخشم توی اين انجمن
با اين همه آرايش غليظم... يكی مياد بهم بگه عزيزم؟
منم ذليل اين پسر جوونا... چه چيزی گفتم تو كفِش نمونا

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸۳

 

(بدون شرح ) روز گار غریبیست نازنین !!

 

   خدا شانس بده !!!!!!!!!!!!!

خدا شانس بده  !!!!!!!!!!!!!!

 خاصيت دخترها و پسرها ايرانى : 

 

دختران ايرانی نميتوانند :

با داشتن چشمانی بابا قوری خط چشم نكشند و چشمك نزنند !!
با داشتن رانهايی بد تركيب دامن كوتاه نپوشند و قر ندهند !!
با ديدن يك پسر خوشتيپ ! ميگرن درد نگيرند و غش نكنند !!
در کیفشان لوازم آرایش و آینه و لیوان آبخوری نباشد !!
بعد از سن 20 سالگی به یاد لاغر کردن و برنزه کردن نیفتن !!
بینی های خود را جراحی نکنند و خود را خوش هیکل ندانند !!
روی پای خودشان باشند و به شوهر به عنوان یک تکیه گاه نگاه نکنند (بابا ی ذره قویی باشید ) !!
آهن پرست نباشند ( منظور ماشین دوست ، مثل این دخترای دانشگاه ما ؛ دانشگاه رودهن ) !!

                  

آهن پرست نباشند ( منظور ماشین دوست ، مثل این دخترای دانشگاه ما ؛ دانشگاه رودهن ) !! و اگه موبایلو ماشین نداشته باشند و بدون آنها زندگی کردن ممکن نباشد !!
قبل از بيرون رفتن از خانه ۳ كيلو پودر به سر و صورت خود نزنند !!
 
كفش پاشنه ۶۰ سانتی نپوشند و احساس مانكنی نكنند و در خانه با آهنگ با باکرم راه رفتن را تمرین نکنند !! 
با داشتن پاهايی پشمالو جوراب شيشه ای نپوشند و شيلنگ تخته نيندازند!!
روزی ۱۴ ساعت با تلفن حرف نزنند!!
زير مانتوی كوتاه دامن بلند خال خالی نپوشند !!
روزی ۳۰ -۴۰ هزار تومن الکی خرید نکنند!!
ساعت به ۲ ساعت لباس عوض نكنند و رنگ و وارنگ نپوشند !!
با داشتن هيكلی جنيفری ! بندری نرقصند و سينه نلرزانند !!
 از دوست پسراهايشان برای هم نگويند و لايه اوزون را جر ندهند!!
عشوه شتری نيايند و ناز نكنند !!
از ۳۰ تا پسر شماره نگيرند و به هر ۳۰ تا زنگ نزنند !!

 پسرهای ايرانی نميتوانند :

 با داشتن هيکلی ضايع تی شرت تنگ نپوشند و فيگور نگيرند!!
از کلاس پنجم دبستان سه تيغ نکنند !! جلوی مدرسه دخترانه نايستند و سيگار چاق نكنند !!
با ديدن يك فروند دختر جو زده نشوند و تيكه جواتی بار نكنند !!
پس از ورود به دبيرستان سيگاری نشوند و ادعای بزرگی نکنند !!
پس از يافتن اولين دوستی احساس مردانگی نكنند و به فكر ازدواج نيفتند!!
در مقابل دخترها احساس بامزه بودن نكنند و چرت و پرت نگويند!!

               

ادعای با معرفتی و با مرامی و خلاف سنگينی نكنند !!
كت و شلوار صورتی با پيراهن زرد نپوشند و كراوات قهوایی نزن !!
در آن واحد با هزار تا دختر دوست نباشند و به همگی قول ازدواج ندهند !!
احساس غيرتی بودن نكنند و را به راه به آبجی كوچيكه گير ندهند !!
 از ۹ سالگی پشت ماشين باباشون نشينند و ادعای درایور بودن نکنند !!
احساس خوشتيپی و خوشگلی نكنند و خود را دختر كش ندانند !!
در وبلاگشان فقط به دخترها لينك ندهند و فقط برای دخترها لوگو و تمپليت نسازند !!

 چقدر دوستم داری ؟؟!!

 

دکتر آرشام پارتیا متخصص امور روابط دختران و پسران به این سئوال پاسخ می دهد :

جمله چقدر دوستم داری ؟ از جانب زنها ميبايست يك چراغ را در ذهن يك مرد روشن كند . زمانيكه دختری اين حرف را می زند ممكن است چندين معنی داشته باشد.

مثلاً اين معنی را بدهد كه احساس می كنم كمتر دوستم داری ! لطفاً خلافش رو بهم ثابت كن ! يا ممكن است زن در حال مهيا كردن يك فضای عاطفی برای خود باشد ويا ممكن است اين معنی را بدهد: مدتهاست كلمه دوستت دارم و نشنيدم..نكنه كه نداشته باشی؟؟..لطفاً برام تكرار كن!..به هر حال اگر زوج شما مدام اين سوال را از شما می پرسد حالات مختلفی دارد ولی يك نكته در تمام آنها ثابت است.آنهم اينكه در تمام اين حالات يعنی زن دچار كمبود توجه شده و به اصطلاح قاط زده !! برای جبران آن هم فقط بايد يك اقدام ساده انجام بدی يعنی نوازش ....

البته خانمها نيز بدانند كه در صورت مطرح كردن اين سوال از جانب شما انتظار جواب منطقی نداشته باشيد! پسرها معمولاً می گويند خيلی…اين برای آنها واقعاً كلمه بزرگی است.

به هر حال شما نبايد انتظار داشته باشيد كه وی بلافاصله اين رو به شما ثابت كنه!..مثلاً خودش رو براتون از پنجره بندازه بيرون تا شما باور كنين !!!

یاحق/ آرشام پارتيا

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸۳

 

فرض که حکومت را عوض کردید ،

 

 فرهنگ این مردم را چه ؟؟ !!

 

یک روز از همین روزها بود که نامه ای از سوی حسین درخشان به آرشام پارتیا ارسال شد که او را مفسد البلاگ ( بر وزن مفسد الارض ) اعلام کرد !!! این نامه مبنی بر نوشته چندی پیش چناب دکتر آرشام پارتیا اعلام شد . چرا که اینجانب با سیاستهای پیشنهادی حسین درخشان مخالفت کرده بودم . دراین راستا از گوشه کنار نیر به گوش می رسد ، چندین وبلاگ دیگر هم نیز مورد تهدید و هجوم گروه های فشارالبلاگ که تحت نظر حسین درخشان اداره می شود قرار گرفت . در این راستا جناح چپ وبلاگ نویسان که رئیس جمهور شلخته به عنوان رئیس دولت قرار گرفته ضمن حمایت از وزیر کابنینه خود ( دکتر آرشام پارتیا ، وزیر امور روابط دختران و پسران ) اعلام داشت ، هر گونه برخوردی با افراد فرهنگ ساز این مرز وبوم ممنوع می باشد و این حکم را ناعادلانه دانست .

خبرگزاری VBB ( وبلاگ بن بست ) اعلام کرد که آرشام پارتیا در آخرین مصاحبه خود اعلام کرد ، کسانی که از آن سوی دنیا فریاد تغییر نظام ایران را می دهند ، خود چرا به گود نمی آیند و فقط شعار می دهند و یگ گروه از مردم و وبلاگ های بی پناه را دنباله رو خود خوانده اند و کورکورانه از حرفهای آن ها پیروی می کنند .

این خبرگزاری در ادامه می افزاید : هخا ( اهورا مزدا ) آمد ، هخا با اسب آمد !!! هخا کیلو چند است ؟؟ حسین درخشان اصلا کیست ؟؟ !!

این ها جملاتی است که آدم را یاد کتاب اول دبستان می اندازد و اینگار دارن با بچه حرف می زنند ( البته به بچه ها توهین نشود ، منظور آدم های کوتاه فکر بود ) . آقا باور ندارید صبر کنید تا اهورایتان بیاید .

دوست عزیزی هم می گفت : آقایان و خانمها آن زمانی که ما گفتیم یک انجمن وبلاگ نویسی تشکیل دهید چرا مخالفت کردید ؟ او ( حسین درخشان ) کسی بود که مخالف این قضیه بودو گفت عدهای می خواهند خود را قیم و سرپرست ما بدانند . حال شما مدعی دمکراسی هستید ؟؟ !! در همین راستا نیز رئیس فدراسیون کشتی از حسین درخشان در خواست کرد به خاطر سابق درخشان در گفتن لنگش کنید و بار اندازش کنید مربی این رشته گردد !!!! آقای حسین درخشان و سایرین ( آن دیدگاه ) فرض که حکومت هم عوض شد ، شما که خود را قیم وبلاگ نویسی می دانید برای فرهنگ سازی این مردم چه کردید ؟؟ خود شما هم در همین جامعه وبلاگ نویسی نمونه انحصار طلبی هستید که برای روشنفکران وبلاگ نویسی کاملا مشهود می باشد ...

مردم ایران بی رو درواسی بگویم ( دور از جون شما ) آموزش ندیده اید که فرهنگ داشته باشید . فرهنگ مگر ذاتی است ؟؟ حکومت هم فرضا عوض شد با این مردم بی فرهنگ جه می خواهید کرد ؟؟؟؟ آخ آخ توی این خیابانهای تهران رانندگی کرده اید اینگار یک مشت گوسفند برای چرا آمده اند که هیچ چیز نمی دانند !!!

ما باید اول فرهنگ درست زندگی کردن ، احترام به حقوق یکدیگر ، انتقاد پذیری را در خود ایجاد کنیم ؛ بعد راجع به این مسائل بحث کنیم ...

حال بگذریم ؛ خبرگراری زیتون نیز اعلام کرد به خاطر حضور هخا تمام خیابانها چراغانی هست . (شانس آوردیم این هخا نگفت من می خواهم ظهور کنم !!! )

حرف آخر اینکه : آهای مردم ؛ آهای وبلاگ نویسان به جای این حرفها دست در دست هم دهیم و به فکر فرهنگ سازی این مردم باشیم و اول هم از خودمان شروع کنیم .... / یاحق / آرشام پارتیا

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ مهر ،۱۳۸۳

 

بله گفتن عروس خانم ها

 

 

( لطفا خانم ها نخوانند )

 

 

عروس عادی : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه ، که البته از این نوعش کم شده است )

 

عروس لوس: بع..........له... (عروسهای لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و.....)

 

عروس زيادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله رها شکوه، آرشام کوچولو ، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ...  اين عروس خانوم آخر هم يادش .....ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن.

 

عروس چَتی : اول asl   بگو ، بعد اگه عکس داری بفرست . اگه هم نداری ، قد و وزنت را بگو تا باهات چت کنم ( یعنی بله را بگم )

 

عروس بلاگر : این نوع عروس با کامنت های محبت آمیز ...  می شود و با تمجید از بلاگش او به سوی شما جذب می شود و با اولین کامنتش بله را به شما نثار می کند !!

 

عروس خارج رفته:  با پرميشن گريت ترهاي فميلی ...اُيس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه ، تا شاید آدم بشه !!

 

عروس خجالتی: اوهوم (قابل توجه بعضيا ؛ که البته فکر کنم از این نوعش هم دیگه چیزی وجود ندارد !! )

 

عروس پاچه ورماليده : به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد ، آره ، وضعيت داماد کاملا قابل پيش بينی است !!! ) که این نوعش به وفور یافت می گردد !!

 

عروس هنرمند : با اجازه تمامی اساتيدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کيميايی، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری ميپذيرم که به پای اين اتللوی خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

 

عروس داش مشتی:  با اجزه بروبکــچ خيالی نيست من که پايه ام .

 

عروس زيادی مؤمن و معتقد:  بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

 

عروس فمنيست : يعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزی ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و....بهشون گفت همينه که هست ميخوای .....بخواه نميخوای هم به درک ( اینو آخر نوشتم به چشم نیاد!!! )

 

یا حق / آرشام پارتیا

 

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۳

 

يك پسر در حمام . . . 

 

ساعت 4 بعدازظهر

1- همونطور كه رو تخت نشسته، لباساشو مي‌كنه. هر كدوم رو پرت مي‌كنه يه گوشه اتاق.

2- نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم.

3- مي‌ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو... بازو مي‌گيره... فيگور چپ، فيگور راست، نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره (اين قدوبالا رو ببين چه كرده... لاي لاي لالاي لاي) مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد مي‌كنه.

4- زير بغلش رو بو مي‌كنه و رنگ چهره‌اش برمي‌گرده: سبز، آبي، بنفش...

5- در كمد شامپوها رو باز نمي‌كنه چون اصلا توش چيزي نداره.

6- با قالب صابون سبزش زير بغل‌هاشو كف‌مالي مي‌كنه. يه عالمه مو مي‌چسبه به صابون.

7- با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم مي‌شوره.

8- نرم كننده مو...؟! برو بابا.

9- به خاطر اكو شدن صداش زیر دوش حموم، می خونه .

10- دو دقيقه بعد ميزنه زير خنده ، تازه می فهمه چی خونده  .

11- چاه حموم رو هدف‌گيري مي‌كنه و ميشاشه توش.

12- از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي‌بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده و همه فرش و كف خونه خيس شده. (بي‌خيال... مامان خشك مي‌كنه)

13- حوله فسقليش رو مي‌پيچه دور باسنش و همون طور خيس‌خيس ميره تو اتاق.

14- حوله خيس رو پرت مي‌كنه رو تخت و 2 دقيقه‌اي لباس مي‌پوشه.

ساعت 4:15 بعدازظهر

یک دختر در حمام را بنا بر معذورات اخلاقی را نمی نویسم . اما ساعت ورود و خروجش  را اعلام میکنم از ساعت  5 بعد از ظهر تا ساعت 7 بعد از ظهر !!!

 

**************

 رازخلقت زن ( 2)

 

در آغاز خلقت، آفريدگار جهان چون به خلقت زن رسيد، ديد مصالح سفت و سخت را در آفرينش مرد به کار برده و ديگر چيزي نمانده است. در کار خود واله گشت و پس از انديشه‌اي چنين کرد: گردي رخسار از ما، تراش تن از پيچک، چسبندگي از پاپيتال، لرزش اندام از گياه، نازکي از ني، شکوفائي از غنچه، سبکي از برگ، ‌پيچ و تاب از خرطوم پيل، چشم از غزال، نيش نگاه از زنبور، شادي از نيزه‌ي نور خورشيد، گريه از ابر، سبک سري از نسيم، بزدلي از خرگوش، غرور از طاووس، نرمي از آغوش طوطي، سختي از خاره، شيريني از انگبين، سنگ دلي از پلنگ، ‌گرمي از آتش، سردي از برف، پرگويي از زاغ، زاري از فاخته، دو رويي از لک‌لک و وفا از مرغابي نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد.

پس از هفته‌اي، مرد نزد خدا باز آمد و گفت: «خدايا اين که به من داده‌اي زندگي بر من تباه کرده، پيشه‌اش پرگويي است. دمي مرا به خود وا نمي‌گذارد، آزارم مي‌دهد، مدام نوازش مي‌خواهد، دوست دارد هميشه سرگرمش کنم، بيخود مي‌گريد، تنها کارش بي‌کاري است. آمده‌ام پس‌اش دهم . زندگي با او امکان‌پذير نيست. از من باز ستانش.»

خداوند فرمود: «باشد» و زن را پس گرفت .

پس از هفته‌اي ديگر مرد دوباره نزد خدا شد و گفت: «خداوندا... تنهاي تنها شده‌ام. به ياد مي‌آورم چگونه برايم آواز مي‌خواند، مي‌رقصيد، از گوشه‌ي چشم نگاه‌ام مي‌کرد، يه تنم مي‌چسبيد، خنده‌اش گوشم را نوازش مي‌داد، تن‌اش خرم و ديدارش دل نواز بود»

«او را به من باز پس ده»

خداوند فرمود: «باشد» و زن را به او پس داد.

پس از سه روز، بار ديگر مرد نزد خدا شد و گفت: «خدايا! نمي‌دانم چگونه است... اما گويا زحمت او بيش از رحمت اوست.»

«پس کرم کن و او را باز از من پس گير »

خداوند فرمود: «دور شو! بس است هر چه گفتي. برو با او بساز»  

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۳

 

دوستان  من ، وبلاگنویسان محترم ، کجای

 

کار هستیم !!!

                                         

مدتی پیش بود که می خواستم مطلبی در رابطه با جایگاه وبلاگنویسها بنویسم .

من تو را تاچه اندازه می شناسم و تو چطور مرا می شناسی؟ یا به عبارتی دیگر در کنار همکاران خود چه اهمیتی داریم؟

چند وقت پیش مطلبی از طرف یکی از دوستان دریافت کردم که ذهن مرا درگیر خود  نمود، بله صحبت از مفقود شدن یک وبلاگنویس بود که مرا سخت آشفته نمود .

وقتی صحبت از تشکیل یک انجمن قانونی به میان آمد خیلی ها با آن برخورد نمودند و بیان کردند عده ای می خواهند دور هم بنشینند و مسئولیتها را با هم تقسیم کنند و هزار و یک حرف دیگر که چرا میخواهید از دولت جمهوری ایران مجوز بگیرید، ما باید آزادانه بنویسیم ( کجای کاری دوست من ، اینجا ایران است و ما باید تابع قوانین آن باشیم ؛ البته هر کاری راهی دارد و در صورت عدم پیروی از آن حوادث اینگونه به وجود میآید ).

من نمی خواهم اینجا کسی را نقد کنم  ولی ما باید پشت هم باشیم و در کنار هم . نباید بین وبلاگ های اجتماعی ، سیاسی ، علمی ، فرهنگی ،  ادبی و ... فرقی باشد ،  ما ها همه از یک جامعه هستیم ؛ جامعه ای به نام وبلاگ نویسان  ایران . اما چقدر برای هم مهم هستیم و چقدر نظام و هماهنگی بین ما وجود دارد ؟ روزی که وبلاگ گروهی بن بست برای مدتی تعطیل شد ، جز عده ای از دوستان ابراز ناراحتی کردند ؛ بقیه حتی نپرسیدند علت چه بوده ؟ ( البته از کسی توقع ای نبوده و هر چه بوده لطف دوستان ) . حال وقتی به جامعه کنونی وبلاگ نویسی بر می گردیم  می بینیم وبلاگ های معروف در یگ  طرف و وبلاگهای غیر معروف در طرف دیگر . حرف من بیشتر به برخی از وبلاگ های معروف است ؛ آنهایی که خود را قیم و سرپرست وبلاگ نویسی می دانند  و سئوال من این است که شما برای  این جامعه چه کردید ؟؟؟ !!

به آن بلاگر معروف که همگان در عرصه وبلاگ نویسی او را می شناسند ( با احترام فراوانی که به عنوان پیشکسوت برایش قائل هستم ) شمایی که گفتید انجمن وبلاگ نویسان برای چه ؟ حال هم که پیشنهاد می دهید و مثل کانالهای ماهواره می گوید لنگش کن  و ال کنید و بل . واقعا آن کسی که در آن گوشه دنیا نشسته و همه چیز و همه کس را نقد می کند ، خودش هم باید قدرت نقد شنیدن یک همکار بسیار کوچک را داشته باشد . کمتر کسی از دوستان میدانند که بنده 2 سال خبرنگار بودم و در وقایع کوی به عنوان خبرنگار حضور داشتم و خیلی چیزها دیدم ، اما حال از سیاست و سیاست بازی متنفرم و سیاست یک بازی هست و هر موقع فرا برسد اتفاق خاصه خودش می افتد و دست من و تو نیست و اکنون   اگر من به طنز اجتماعی رویکرد داشتم این بوده تا بلکه بتوانم حداقل گوشه هایی از مشکلات فرهنگی و رفتاری خود را در این مملکت را بازگو کنم و اگر لازم به اصلاحی باشد باید از خودمان شروع کنیم  ....

ببینید دوستان ما در ایران زندگی می کنیم ، ایرانی که یک جوان در آن برای نفس کشیدن باید اجازه بگیرد . همگان خوب می دانیم ، خیلی هم خوب می دانیم که اینجا خنده یک دختر در خیابان جرم به حساب می آید ، چه برسد به اینکه بخواهینم به راحتی هر شعاری را بدهیم .

من ، تو ، او همه یکی هستیم ، هدفمان هم یکی است ، تنها در رسیدن به هدف مشکل داریم . من به تنهایی کاری را از پیش نمی برم تو هم به تنهایی کار ی را از پیش نمی بری ...

هدف من و امثال من از تشکیل یک انجمن این بود کارمان بر اساس یک ریتم خاص و روان باشد  تا بر اساس یک منشور و اساسنامه  مدون اقدام نماییم و جایگاه خود را به همگان نشان دهیم . مطمئنا این گونه هیچ کس ضرر نمی کند و همه به عنوان یک پشت برای هم هستیم و باید ثابت کنیم یک جوان ایرانی می تواند فرهنگ آریایی و تمدن غنی خود را به همه جهانیان نشان دهد .... . اگر تند رفتم ببخشید ؛ به امید ایرانی آباد و آزاد با مردمانی باانصاف .

 

یاحق / آرشام پارتیا

 

******************

 

چــــرا اول دختـرها ، بـعـد پسـرها ؟؟ !!!

 

 

در اینجا به گفتگوی دکتر آرشام پارتیا متخصص امور دختران و پسران می پردازیم تا به اصل قضیه برسیم :

 

* سلام آقای دکتر من از ... تماس می گیرم .

ـ به به چطوری خانم کوچولو ؟

* اولا من خانم کوچولو نیستم بعدشم خوبم .

ـ خوب بابا ، شوخی کردم .

* ازاین شوخی ها با دخترا نکن آمپرشون میره بالا و ...

ـ خوب ؛ امر تون ؟

* من ؛ تو دانشگاه آزاد درس می خونم .

ـ خوب ؟

* تو این شهری که من درس می خونم ، به ما توهین می شه .

ـ چرا ؟

* قبل از اینکه کلاسا شروع بشه باید دخترا سر کلاس بنشینن و پسرا تو راهرو بایستن . بعد که استاد اومد و رفت تو کلاس ، پسرا می تونن برن سر کلاس .

ـ این که عیبی نداره ؟

* آقای دکتر از شما بعیده ، ما فکر می کردیم شما خیلی فهمیده ای !

ـ خیلی ممنون ! لطفا سعی نکنین با برهان خلف عکس این قضیه را ثابت کنین که بهم بر می خوره ! من واسه حرفم توضیح دارم .

*چه توضیحی ؟

ـ ببینید خانوم ، اگه می گفتن دخترا تو راهرو بایستن و پسرا تو کلاس منتظر باشن اونوقت دختر خانوما خسته می شدن واسه همین گفتن که برن تو کلاس بشینن .

* نه بابا ، چرا هم دخترا و هم پسرا نرن تو کلاس بشینن ؟

ـ آهان اونم دلیل داره .

* چیه ؟

ـ دلیلش اینه که دختر خانوما مواظب باشن هر وقت استاد اومد به آقا پسرا خبر بدن تا اونا دس به سینه و مرتب بشینن و بازی گچ پرونی به همدیگه رو تعطیل کنن .

*این که درست نیس ؟

ـ هرچی من میگم می گی نمی شه . یعنی همه غلط می گن شما درست ؟

* آخه این نوع برخورد برای دوره ابتدایی هم مناسب نیست .

ـ اتفاقا بخاطر همین واسه دانشگاه گذاشتن ؛ البته آزادش .

* راس می گی حالا منظور تو فهمیدم .

ـ بله خانوم اینجوریه که اینجوریه . الکی نیست که بهم می گن دکتر آرشام پارتیا.

* mer30 .

ـ خواهش عزیزم.

 

نکته الهی : خدا را شکر دانشگاه ما ( دانشگاه آراد رودهن ) اینگونه نیست . ولی یک حراستی داره که نگو و نپرس …..

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ شهریور ،۱۳۸۳

 

                 

 

اگر گفتید تفاوت زن و مرد در چیست ؟ دکتر آرشام پارتیا متخصص امور دختران و پسران به این سئوال شما پاسخ می دهد :

 

1 / مرد موفق کسی است که بتواند بیشتر از خرج همسزش پول در بیاورد . زن موفق کسی است که چنین مردی را پیدا کند ( مثل این دخترای امروزی ) .

 

2 / یک مرد برای جنس 1 دلاری که می خواهد ، 2 دلار می دهد . یک زن برای جنس 2 دلاری که نمی خواهد ، 1 دلار می دهد .

 

3 / یک زن به این امید ازدواج می کند که مرد عوض می شود ، ولی مرد تغییر نمی کند . یک مرد به این امید ازدواج می کند که زن عوض نمی شود ، ولی زن تغییر می کند .

 

4 / مردها دوبار  زنها را درک نمی کنند ، یک بار قبل از ازدواج و یک بار بعد از ازدواج .

 

5 / یک زن همیشه نگران آینده است تا آنکه ازدواج می کند ، اما یک مرد هرگز نگران آینده نیست تا آنکه ازدواج می کند .

 

6 / برای خوشبخت بودن در کنار یک مرد ، باید او را خیلی درک کرد و یک کم دوست داشت . برای خوشبخت بودن در کنار یک زن ، باید او را خیلی دوست داشت و اصلا سعی در درک او نکرد .

 

7 / هر مرد متاهلی ، باید اشتباه های خود را فراموش کند ، چون اصلا به صلاح نیست دو نفر یک چیز را همیشه به یاد داشته باشند .

 

8 / زنها در هر بحث و دعوایی  حرف آخر را می زنند . هر چیزی که مردها از آن لحظه به بعد بگویند ، شروع یک بحث و جدل جدید است . ( آخ که گفتما )

 

9 / زنها به ازدواج ، با این دید نگاه می کنند که آغاز یک رابطه عشقی است . مردها به ازدواج ، با این دید نگاه می کنند که پایان یک رابطه عشقی است .

 

*******************

 

فرهنگ لغت بانوان . . .

                                  

بله : نه

نه :بله

شاید : نه

ما لازم داریم : من می خواهم

هر کاری دوست داری بکن : بعدا نشانت می دهم !

ادامه بده : اگر جرات داری یک کلمه دیگر حرف بزن !

من ناراحت نیستم : خیلی هم ناراحتم ، ذلیل مرده !

این پرده ها را باید عوض کنیم : همینظور فرشها و مبل ها و . . .

این آشپزخانه خیلی تاریک است : خیلی زود خانه را بفروش و یک خانه بزرگتر بالای شهر بگیر .

من را دوست داری ؟ می خواهم برایم یک چیز گران قیمت بخری .

چقدر مرا دوست داری؟ من یک کاری کرده ام که اگر بفهمی خیلی ناراحت  می شوی !

تا یک دقیقه دیگر حاضر می شوم : کفشهایت را در بیاور و بیا بنشین ومسابقه فوتبال را کامل ببین  من حالاحالاها کار دارم !

ما باید به نقطه تفاهم برسیم : هر چه من می گویم بگو چشم .

هر چه می خوای آرشام بنویس : بعد از این مطلب می کشمت .

 

یاحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸۳

 

بـوســــه و بـوسـیــدن . . .    

 

سلام دوستان ؛ باز هم با مباحث امور دختران و پسران  توسط  جناب دکتر آرشام پارتیا در خدمت شما هستم و این بار می خواهم در مورد فوائد بوسه و بوسیدن صحبت کنم که امروزه کاربرد زیادی در روابط دختران و پسران دارد  :

 

می گویند تأثیربوسه بر جسم آدمی به اندازه دو صد متر است . وقتی کسی را می بوسیم ، 29 عضله فعال می شود .( به ویژه عضله ای به نام  musculus  ) از غده فوق کلیوی هورمون آدرنالین و از غده لوزالمعده انسولین ترشح می شود . همچنین می گویند بوسه ایمنی بدن را افزایش می دهد . بوسه تپش قلب را به 150 ضربه در دقیقه و فشار خون را 180 میلیمتر جیوه افزایش می دهد . چشیدن و مکیدن ارز نیازهای پایه ای آدمی است . بوسه مانند سیگار کشیدن یا آشامیدن و خوردن این دو نیاز را ارضا می کند . بوسه همچنین یک نمایش است . برای مثال وقتی دختران با هم ملاقات میکنند هم دیگر را می بوسند و پسران هم  حاج و واج نگاه می کنند ( ای پسرهای بد !!! )  و یا با یک مثال دقیق تر بگویم وقتی دولتمردان همدیگر را در انظار عموم می بوسند، بوسه نزدیکی دو نوع سیاست را نمادین می کند  . و یا وقتی که ورزشکاران جام قهرمانی را می بوسند ، در آن لحظه از پیروزی خود شاد هستند و به خود می بالند و شادی خود را با بوسه ای بر جام نمایان می کند  . بوسه مومن بر مهر نماز ، نمایانگر تقدس یا تقدس نمایی اوست و وابستگیش به خاک .

 

روانشناسان معتقد هستند زوج هایی که پس از چندین سال زناشویی هنوز همدیگر را با عشق می بوسند ، رابطه ای پایدار و سالم دارتد . بوسه بر طول عمر می افزاید و وقتی که دونفر بر لب های هم بوسه می زنند ، در آن لحظه کاملا با هم برابرند . احتمالا به همین دلیل بوسه تنها میل هم آغوشی را افزایش می دهد  ، بلکه در آن لحظه در آن لحظه آدمی احساس می کند جهان امن و تنها نیست و زندگی معنی دارد . بوسه  در این مفهوم یک سنت چندین ساله است . مابا هر بوسه چشم می بندیم بر درگیریها و گرفتاریهای روزمره ، بر حقارت ها و کینه توزیها  و با هر بوسه بر قدمت این سنت  می افزاییم .

 

افلاطون معتقد بود که با بوسیدن لب  معشوق ، روح عاشق و معشوق به هم آمیزد . در ترجمه کتاب مقدس به فارسی در این دو سوره ، همه جا به جای  « بوسه » ، مترجم « محبت » آورده است . هرچند که بوسه نمایانگر محبت است ، اما محبت نمی تواند جایگرین بوسه باشد و این نشان دهنده  این است که از قدیم در ایران بوسه را از ادبیات کنار گذاشته بودند .

 

براساس تحقیقات ، مردم شناسان نیز معتقد هستند  87 درصد مردم صرف نظر از تعلقات فرهنگی  به آن مفهوم  رمانتیک و عاشقانه آشنا هستند .

 

بوسه نه تنها یک پدیده عاطفی است ،  همانطور که قبلا گفته شد یک پدیده نمایشی هم دارد . احتمالا به همین دلیل بیش از آن که در ادبیات داستنای و در ادبیات تغزلی نمود بیابد ، در سینما و تئاتر نمودی نمایشی یافته است . بوسه بر انگیزاننده است و به خاطر همین خصلت برانگیزاننده اش ، تنگ نظران در پوشش اخلاق سعی داشتند آن را از پرده سینما حذف کنند .

 

حال شما  نظر خودتون رو بگید ؟ آیا بوسیدن و بو سه اشکال دارد ؟؟ و آیا بوسه با فرهنگ ارتباط دارد ؟؟ نه اصلا کلا شما راجع به آن چی نظری دارید ؟؟؟

 

 

 

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸۳

 

سلام به همه . وای بالاخره این فرصت نصیبم شد که دوباره آپدیت کنم و از همه دوستان تشکر می کنم و این بار نیز با مطالبی از دکتر آرشام پارتیا و دوستان در خدمت شما هستم .

 

 

 

چگونه به همسرتان دزدکی خيانت کنيد؟!

کمی از انديشه ی ايرانی بدور است و با معيارهای ما نميخواند ولی اگر بخواهيد سر همسر يا عاشق خود کلاه بگذاريد و به او دزدکی خيانت کنيد، چه فکری داريد؟ ممکن است لو برويد و آنوقت خيلی بد ميشود ولی نگران نباشيد، يک شرکت بلژيکی به شما کمک ميکند تا نقشه ی پليد خود را اجرا کنيد!

 يک کمپانی بتازگی در اين کشور گشايش يافته که وظيفه اش جور کردن سور و سات خيانت است و با هزينه ی اندکی به مشتريان خود سرويس ميدهد.

طرز کار اين شرکت که مونا-ليبی (
Mona-Libi    ) نام دارد بيشتر به يک جوک شبيه ميباشد و در اصل از ايده ی يک کمپانی آمريکايی کپی شده است ولی در بلژيک بصورت بی سابقه ای طرفدار پيدا کرده است.

تنها کاری که کارشناسان اين شرکت برای خيانتکاران انجام ميدهند فراهم کردن تمامی مدارک نيمه رسمی برای اثبات عدم خيانت مشتری در مقابل همسرش است بدينگونه که با اين مدارک ثابت ميکنند که شما در ساعات مشخصی (که در حال خيانت کردن بوده ايد) در نقطه ی ديگری در يک ميتينگ بازرگانی شرکت کرده ايد يا در استخر شنا ميکرديد و يا در حال پرواز با هواپيما بوده ايد.

به گفته ی مدير اين شرکت، پس از برگشت از محل خيانت، تنها بايد قيافه ی حق بجانب بگيريد و مدارک و بليتها و صورتحسابها را روی ميز بريزيد و به اينطريق دهان طرف مقابل را ببنديد.

در شهرهای بزرگ بلژيک هم اکنون فروشگاه هايی (ويترين) هستند که زنان در آنجا بصورت قانونی خود فروشی ميکنند.

گذشته از اين، مسافرخانه هايی هم هستند که به عاشقان (يا خيانتکاران) برای چند ساعت اتاق خواب اجاره ميدهند.

جالب اينجاست که مشتری های عجيب و غريبی هم به اين شرکت مراجعه کرده و تقاضای مدارک غيرقانونی مانند گواهی پزشکی برای محل کار نموده اند ولی مدير اين شرکت تاکيد کرد که آنها مجاز هستند تنها کارهای قانونی با مدارک نيمه رسمی انجام دهند و مدارک آنها در واقع ارزش قانونی ( Legal ) ندارد.

گفتنی است که اين شرکت قادر است تمامی مشکلات يک خيانتکار را لاپوشانی کند و سرويسهای قبل و بعد از خيانت (!) هم به مشتری های خود ارائه ميدهد.

برای مثال شما حتی ميتوانيد برای شرکت در کنفرانس کذايی يک دعوتنامه همراه با رزرواسيون هتل و ماشين اجاره ای با شماره تلفن اتاقتان در آن هتل هم دريافت کنيد.

البته با پرداخت مبلغ اندکی، شماره ی تلفن مزبور بسادگی به تلفن شما منتقل ( 
Divert  ) و يا به شرکت مزبور متصل خواهد شد که کارمند آن شرکت نقش مهماندار هتل را بازی خواهد کرد و انگار شما واقعا در آن هتل هستيد حتی نامه های پستی و گل هم ميتوانيد دريافت کنيد.

نکته ی عجيبتر آنکه شما در کنفرانس يا برنامه ای شرکت داده خواهيد شد که واقعا وجود دارد مانند يک تئاتر يا فيلم و واقعا هم يک جا برای شما رزرو خواهد شد.

هزينه ی عضو شدن در اين شرکت شامل يک نام نويسی به قيمت ۵۰ يورو ميباشد. پس از آن مثلا برای دريافت يک دعوتنامه ۵۰ يورو و برای انتقال تماسها به تلفن شما ۱۰۰ يورو دريافت ميشود.

شما جایگاه آن را در ایران چگونه می بینید ؟؟؟!!!

 

يا حق / آرشام پارتيا

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۳

ضد جنس لطيف

جنس لطيف. . .

 

 جنس لطيف ها!!!!!!و سبيل کلفتان:

 

سبيل کلفتان:

1- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
3- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن.
4- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.


 

جنس لطيف ها!!!!!!:

1- با ماشين ميرن دم بانک.
2- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
3- به خودشون عطر ميزنن.
4- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
5- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
6- در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن.
7- بالاخره ماشين رو پارک ميکنن.
8- توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
9- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
10- کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون.
11- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
12- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
13- توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
14- کد رمز رو وارد ميکنن.
15- 2دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن.
16- کنسل ميکنن.
17- دوباره کد رمز رو ميزنن.
18- کنسل ميکنن.
19- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
20- مبلغ درخواستي رو ميزنن.
21- دستگاه ارور (خطا) ميده.
22- مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن.
23- دستگاه ارور (خطا) ميده.
24- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
25- انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن.
26- پول رو ميگيرن.
27- برميگردن به ماشين.
28- آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن.
29- توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
30- استارت ميزنن.
31- پنجاه متر ميرن جلو.
32- ماشين رو نگه ميدارن.
33- دوباره برميگردن جلوي بانک.
34- از ماشين پياده ميشن.
35- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمي‌ذار براي آدم)
36- سوار ماشين ميشن.
37- کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده.
38- آرايششون رو توي آينه چک ميکنن.
39- احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن.
40- مندازن توي خيابون اشتباه.
41- برميگردن.
42- ميندازن توي خيابون درست.
43- پنج کيلومتر ميرن جلو.
44- ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)

ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳

 

تبعیض بین زن و مرد !!

=> اگر مردی زن نگیرد عاقل است ، ولی اگر زنی شوهر نکند ، بیخ ریش پدرش مانده است .

=> اگر مرد شبها تا صبح بیرون از خانه بماند ، « مهمانی » بوده است ، ولی اگر زن بعد از غروب آفتاب به منزل بیاید باید به هزار نفر جواب بدهد .

=> اگر مرد با خشو نت صحبت کند « لحن مردانه » دارد ، ولی اگر زن با خشونت حرف بزند « بی ادب » است .

=> اگر مرد ضعیف النفس و سهل انگار باشد « جوانمرد » است ، ولی اگر زن بردبار و با گذشت باشد بی عرضه و شلخته است .

=> اگر مرد ساعتها با کسی در گوشی صحبت کند ، کسب اطلاع است ، ولی اگر زنی قدری حرف بزند وراج است .

=> اگر مرد پرخور باشد ، خوش اشتهاست ، ولی اگر زن پرخور باشد شکمو است .

=> اگر مرد چهل سال داشته باشد جوان است و اول چلچلیش است ، ولی اگر زنی سی و پنج سال بیشتر داشته باشد مادر فولاد زره است .

=> اگر مرد خسیس باشد اقتصادی و صرفه جو است ، ولی اگر زن خسیس باشد گدا است .

=>اگر مرد موهایش سفید شده باشد پخته و موقر است ، ولی اگر زن موهایش خاکستری باشد عجوزه است .

=> اگر مرد سبیل داشته باشد ولو هر قدر بلند و بد قواره علامت مردانگی و زینت است ، ولی اگر زنی مویی در ورت داشته باشد ، وای خدا به دور نگـو ، نگــــــو ، نگــــــــــــــــــــو . . .

*******************************

خودتان قضاوت کنيد !!

        

 

اينجوری نيستی؟!

اگه اينجوري نيستي با خوندن اين نوشته ازين به بعد اينجوري مي‌شي:

شده موقعي که داري تو پياده رو راه ميري سعي کني پاهاتو وسط کاشي‌هاي پياده رو بزاري؟ يا حتما روي يه رديف از کاشي‌هاي پياده رو راه بري؟ و وقتي که يه دونه رو اشتباه مي‌کني به شدت اعصابت بريزه به هم...؟

شده موقعيکه تو ماشين نشستي و با سرعت حرکت مي‌کني تيرهاي چراغ کنار خيابون رو بشمري؟ يه جا اشتباه مي‌کني و دوباره از يک شروع به شمردن مي‌کني...؟

شده يه کاغذي که دو ر برش نا مرتب پاره شده رو دوباره سعي کني گوشه‌هاي اضافيشو بگيري تا يه مستطيل کامل بشه...؟

شده موقعيکه مي‌خواي پول بدي گوشه‌هاي خمش رو صاف کني و جاي خط رو پول رو سعي کني با ناخونت ببري...؟

شده موقعيکه پشت رل هستي سعي کني هميشه از خط وسط حرکت کني و لاستيکاي ماشينت رو خط‌هاي وسط خيابون نره؟

شده ...؟

و...

شده اين کارا رو اينقدر با دقت انجام بدي؟ اينقدر که اعصابت بريزه به هم و شروع به فحش دادن کني؟

اگه اينجوريه تو وسواس شديد داري. تو يه بيماري. کاريشم نميشه کرد. باهاش زندگي کن. مقابله نکن.
اگر هم اينجوري نيست حتما با خوندن اين نوشته ازين به بعد بهشون توجه مي‌کني.

  و اما يه نكته ديگه:

شده فيلم پورنو ببيني اما تحريك نشي؟ ولي وقتي تو خيابوناي تهران راه مي‌ري و يهو يه صحنه‌اي رو ببيني كه اينقدر تحريكت بشي كه بخواي سريعا با جنس مخالفت ارتباط جنسي برقرار كني؟

 

اگه اينجوري هستي، بيمار نيستي...

ناراحت نباش... سکس خيلي پيچيده‌تر از يه

عمل تكون خوردن تنهاست... طبيعت

ميدونسته چيکار کنه تا نسل بشر هي زياد

شه... بيخود اعصاب خودتو خورد نکن...

 

هميني كه هست... / ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸۳

 

 سخنی دوستانه . . .

سلام خدمت دوستان گلم  و سال نو را تبريک ميگم اميدوارم سال خوبی برای همه باشه و از همه هم تشکر می کنم که تو اين مدتی که من نبودم با کامنتها و آفلاين هاتون منو شرمنده می کرديد و اينو بگم که خيلی دوستتون دارم مخصوصا وقتی که يکسری از آفلاينها رو می خوندم . خوب دست روزگار بر اين شد که ديگه ننويسم و اما گهگاهی آنلاين ميشم و چک ميل می کنم و وقتی اين آفلاينها و کامنتها رو می بينم خيلی خوشحال ميشم و باز هم تشکر می کنم . . .  و لی باور کنيد ديگه زمان مطلب نوشتن تو وبلاگ رو ندارم و الان تازه دارم با مجله کانون خانواده در قسمت طنز و همچنين با توجه به اينکه ۲ سال هم خبرنگار بودم در قسمت مصاحبه و گزارش نويسی کار می کنم و دوستان می تونند نوشته های منو آنجا ببينند . اما الان صرفا خواستم از تک تک خوانندگان اين وبلاگ تشکر کنم . در ضمن آدی اصلی من : xarshamx  است و حتما برام آف بگذاريد .          يا حق آرشام پارتيا

 

چگونه از خيابانهای تهران بزرگترين

 پارگينگ جهان را بسازيم  ؟ !!!

زمانی که دکتر آرشام پارتيا از محل کار با خودرو عمومی داشت به خانه بر می گشت وقتی شلوغی خيابانها ی تهران را ديد در اين فکر فرو رفت که از خيابانهای تهران می توان بزرگ ترين پارگينگ جهان را بسازيم و مقامی را در سطح جهانی کسب کنيم . ولی خوب برای رسيدن به اين مقام ۳ ، ۴ سالی بايد تحمل کرد و به موارد زير بايد توجه داشت :

۱ / توليدات کارخانه های انحصاری اتومبيل سازی کشور را زياد کنيم تا بلکه تعداد خودروها بالا رو تا اقثصاد کشور پويا و فعال گردد !!!

۲ / با آنکه به راحتی می توانيم مشکل ترافيک تهران را حل کنيم اين کار را نکنيم . به عنوان مثال در بزرگراه همت که يکی از مراکز مهم ترافيکی تهران است و مسير ارتباطی غرب به شرق است و فضای مناسب برای ترن هوايی را دارد اين کار را نکنيم !

۳ / مدام بگوييم طرح هايی در حال بررسی داريم ! و برای هر طرحی يک توجيه بياوريم !

۴ / مدام بگوييم بودجه برای احداث طرحها قرار است اختصاص دهيم !

۵ / سازمانها و نهادهای متعددی را مسئول و متولی بررسی حل ترافيک بکنيم که قرار است اين مشکل را حل نمايند !!

۶ / با طرح هايی هم چون زوج و فرد کردن پلاک خودروها و تردد آنها به صورت يک روز در ميان زمينه را برای خريد دو خودرو يکی با پلاک زوج و ديگری با پلاک فرد ، تعداد خودرو ها را زياد کنيم !!

۷ / برای هر يک از افراد خانواده امان يک خودرو تهيه نماييم !!

۸ / در ابتدای هر کاری آموزش لازم است و با علم به اينکه با استفاده از آموزش است که فرهنگ استفاده از هر چيزی بوجود می آيد ، ولی سعی در استفاده از برنامه های آموزشی نداشته باشيم  !!

۹ / بقيه موارد را مسئولين می دانند و من ديگر چيزی نمی دانم !!!

۱۰ /  . . .

 دوستتان دارم / يا حق / آرشام پارتيا

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳

 

خجالت نکش . . .

سلام بعد اينکه آرشام رفت من امروز هوس کردم يک مطلبی رو که تازه خوندم واسه شما بنويسم حالا می پرسين من کی هستم بابا معلومه ديگه من علی هستم.

((

وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي کرد .
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهي به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .


تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .


روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .


يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .


نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .


سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.))

شاد باشيد و پايدار

 در ضمن جا آرشام خيلی خاليه 

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ اسفند ،۱۳۸٢

 

 

حکايت وبلاگ بن بست هم به سر رسيد . . .

 

نميدانم بگويم سلام يا حداحافظ ...

حکايت وبلاگ بن بست هم به سر رسيد . خيلی دوست داشتم وقت و توان آن را داشتم که برای خوانندگان خوب اين وبلاگ باز هم بنويسم  و  حتی اين وبلاگ قرار بود گروهی شود و قالب جديدش هم آماده شده بود اما ديگه تصميم خودم را گرفته ام و می دانم زمان و وقت نوشتن را ندارم و  از همين جا از همه دوستانی که صميمانه با نظرات و کامنتهای زيباشون به من کمک می کردند تا بتوانم نوشته هایی را تقديم حضورشان کنم تشکر می کنم و  اگر توهين و يا حرف بدی در نوشته هام بود  معذرت خواهی می کنم  و  خلاصه از همه و همه دوستانی که خواننده اين وبلاگ بودند تشکر می کنم . در ضمن آدی اصلی من :  xarshamx است هرکس که توان نوشتن در اين وبلاگ را دارد برام  آفلاين بگذارد تا پسورد آن را در اختيارش بگذارم .  ياحق      به خدا دلم تنگ ميشه       دوستار هميشگی شما آرشام پارتيا    ۲۳ /۱۱ /۸۲

 

 

                    ********************************

 

 

 

در آستانه روز ولنتاین ؛ لطفا 18 سال به بالا 

 

بخوانند !!

 

ولنتاين در جواديه تهران:

 

 

بتول: آق ميتی، ميدونی امرو چه روزيه؟

ميتی: دست كم گرفتی ما رو مس كه! خب امروز سالگرد آزادی آق ميتی از زندونه ديه!

بتول: نه بابا... امروز روز زيدبازی است... تو ام كه امام زيد بازايی...! ( اه چقدر از این کلمه بدم میاد )

ميتی: خدايی؟! پس كثافتكاری داريم امشب! (حمل بر بی ادبی نگذارید )

بتول: اول كادو آق ميتی...

ميتی: واستا... بگير اينو بپوش... خدايی كل مسجد شارو گشتم اينو پيدا كردم... از رنگ سبز فسفری خوشت ميومد ديگه؟! اينو بپوشی چه هلويی میشی! بتركونيم؟!

بتول: ايول! دمت فرت آق ميتی! خداييش خيلی آقايی! آخه كی ووولوووم تاين واسه زيدش مايو سه تيكه ميخره؟ ها؟

ميتی: دهه! اين جای تشكرته عن تركيب؟ ميخوای يه جوری بزنم تو لگنت كه مثه اين مايو سه تيكه بشی؟!

بتول: اصن ميدونی چيه؟ نخواستيم داداش... به ما اين غلطا نيومده...

ميتی: گو ميخوری نميخوای! مگه منو تو چيمون از اين بچه سوسولا كمتره كه ووولوم تاين ميگيرن واسه هم؟

بتول: باشه باااااشه! نمودی...

ميتي:آها ايول حالا شد! لبو بده بياد.... جووووون!

 

 

ولنتاين در رشت:

 

ماری: هوووی مرتيكه كون گنده تو خجالت نمی كشی؟!

ممدآقا: خانوم جان، حالا چرا عصبانی میشی؟ مگه من چه كار كردم؟

ماری: چی كار نكردی؟! ميدونی امروز چی روزيه؟

ممد آقا: سالگرد افتتاح اولين خانه عفاف 5 ستاره در رشت به مديريت شما! درسته؟

ماری: نه الاغ! امروز وولوون تاينه!

ممد آقا: آها... پس بوگو زرت و زووورت تلفن با شما كار داره قضيه سر چيه!

ماری: به تو ربطی داره؟

ممد آقا: نه خانوم جان، واقعا به من چه ربطی داره ، شما راحت باش .

ماري: خوب كووو كادوت؟

ممد آقا: راستش خانوم جان شرمنده... ميخواستم برات گردن بند بخرم ديدم عباس آقا خريده ، خواستم دستبند بخرم ، ديدم هوشنگ خريده... دست رو هرچی  گذاشتم يكی از همسايه  ها گرفته بود...

ماری: نه بابا از تو بخار بلند نمی شه! پاشو اون 30 كيلويی رو تكون بده اون موبايل منو وردار بيار يه زنگ بزنم به عباس شام بريم بيرون...

ممد آقا: چشم خانوم جان... من شما رو بعد از خدا به عباس آقا ميسپرم...!

 

 

ولنتاين در اردبيل:

 

خديجه: رحيم آقا تو بيلميری امروز چه روزيه؟

رحيم: والا فچر مي كنم روز جهاني مبارزه با محيط زيسته! ها؟

خديجه: يوخ بابا امروز ولرم تايمه!

رحيم: ها...! ولرم تايم نمنه؟

خديجه: بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه! روز احساساته! روز من و شوماست!

رحيم: شوما كيه؟! ها...؟! بچه بپر برو اون چاگو رو از آشپزخونه بيار...

خديجه: رحيم آقا شوما اصن به من هيچوقت توجه نمی كنی! منم به خدا آدمم! منم مثل شوما از بچگي بزرگ شدم! حق مادري به گردن بچه هام دارم...

رحيم: ببين خديج، من تا حالا چيزی كم گذاشتم؟! كوتاهی شده از قبال من؟!

خديجه: رحيم آقا امروز همه دوست پسرا واسه دوست دختراشون كادو ميخرن، شما چرا نميخری؟

رحيم: آخه زن! من چی كارت كنم؟! كدوم مردی واسه زنش سالی يه بار تولد ميگيره؟ كه من واسه تو می گيرم؟

خديجه: اصن هر چي شوما بگی ! به ما ولرم تايم نيومده... دستاتو بشور بيا شامتو بخور!

رحيم: سيكتير بابا

 

برگرفته از سايت جوک ايران

 

                        ********************************

خانمها در سن . ..

 

... هيجده تا بيست و يك سالگی، مانند آفريقا يا استراليا هستند: نيمه كشف شده، وحشی، با

زيبايی های افسون كننده اى طبيعی.

... 21 تا سی سالگی ، مثل امريكا يا ژاپن هستند: كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده

براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل !

... 30 تا سی و پنج سالگی، مانند هند يا اسپانيا هستند: بسيار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به

زيبايی های خود.

... 35 تا چهل سالگی ، مانند فرانسه يا آرژانتين هستند: بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان

جنگ نيمه ويران شده باشند، اما هنوز جاهای بسيارى برای تماشا دارند!

... 40 تا پنجاه سالگی ، مثل يوگسلاوی يا عراق هستند: جنگ را باخته اند. هنوز گرفتار اشتباهات

پيشين اند و به بازسازى كامل نياز دارند.

... 50 تا شصت سالگی ، مانند روسيه يا كانادا هستند: بسيار پهناور، آرام و مرزهای بدون مرزبان،

اما سرمای زياد، خلايق را از آنان میرماند.

... 60 تا هفتاد سالگی ، مانند انگلستان يا مغولستان اند: با يك گذشته اى درخشان و بدون آينده !

بعد از هفتاد سالگی ، شبيه آلبانی يا افغانستان اند: همگان ميدانند كه در كجايند، اما هيچكس به

سراغ شان نمیرود !

برگرفته از سايت جوک ايران

********************************

ناتوانی اعضای باند آبکش در افشاگريها . . .

 

به گزارش خبرگزاری وبلاگ نویسان ایران پس از افشا باند سایت آبکش توسط سایت جیگر( البته  برخی از این افراد قبلا توسط این وبلاگ شناسایی شده بودند ولی بنا به دلایل امنیتی از افشا نام آنها خود داری شده بود ) این وبلاگ توان خود را در بدست آوردن سوژه و افشاگريها از دست داده است ، لذا از تمامی وبلاگ نویسان ایران دعوت می گردد راهکارهایی برای این بندگان خود پیدا نمایید تا نون شب سایت را در بیاورند !!! گزارش های کامل تر آن را بعدا خدمتتان عرض می نمایم . لازم به دکر است گروهی نیز  به ریاست رئیس جمهورشلخته مامور بررسی این معضل گردیده اند .  

 

یاحق / دکتر آرشام پارتیا

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٢

 

 سخنی جدی با خوانندگان این وبلاگ (حتما بخوانید )

 

سلام . خوب اولا خوشحالم در خدمت دوستان عزیزم هستم  و با توجه به اینکه دگر بار امتحانات دکترآرشام پارتیا متخصص امور دختران و پسران به اتمام رسید. لازم دانستم مواردی را خدمت خوانندگان عزیز عرض کنم : با توجه به اینکه وبلاگ بن بست  یک وبلاگ آموزشی است و سعی شده است برخی از موضوعاتی که در جامعه ایران است را به صورتطنز بازگو کند و قصد توهین به هیچ قشری از جامعه را ندارد ، اما برخی از افراد با گذاشتن کامنتهایی فحش و ناسزا نسبت به نویسنده (نویسندگان ) این وبلاگ روا داشته که شناسایی این افراد دور از دست نیست  . و مطلب دیگر اینکه قالب جدید این وبلاگ در دست ساخت می باشد  که بعد از طراحی قالب نویسندگان جدید این وبلاگ ( علی ، لیلی ، داریوش و الهام ) که همگان از وبلاگ نویسان قدیمی می باشند با موضوعات گوناگون ، رنگ و بویی بهتر به این وبلاگ می دهند . و مطلب سوم آنکه برخی از مطالب این وبلاگ همان طور که در روزهای آغازین این وبلاگ گفته شد از سایتها  مختلف بوده  که با تغییراتی خاص ؛ و از آنجا که با دیدگاه این وبلاگ همسو بوده در اینجا آورده شده ولیکن عمده مطالب از نویسنده آن بوده .              آرشام پارتيا

    

خرید شوهر !! ( خانم ها بخوانند )

 

 

یک مرکز خرید ، وجود داشت که دختران می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند و شوهر آنان باشد ، این مرکز 5 طبقه داشت ، و هر چه به طبقات بالاتر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد . اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید حتما آن مرد را انتخاب کنند و اگر به طبقه بالاتر رفتند دیگر اجازه برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند .

روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند .

در اولین طبقه ، بر روی در نوشته شده بود : ایم مردان شغل و بچه های دوست داشتنی دارند . دختری که تابلو خوانده بود گفت : خب ، بهتر از کار نداشتن یا بچه نداشتن است ولی دوست دارم ببینم بالاتری ها چکونه اند ؟ پس رفتند .

در طبقه دوم  نوشته بود : این مردان شغلی با حقوق زیاد ، بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند . دختر گفت : هوم م م  ، طبقه بالاتر چه جوریه . . . ؟

طبقه سوم : این مردان شغلی با حقوق زیاد ، بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند و درکار خانه هم کمک می کنند . دختر گفت : وای . . .  چقدر وسوسه انگیز ، ولی بریم بالاتر . و دوباره رفتند .

طبقه چهارم : این مردان شغلی با حقوق زیاد ، بچه های دوست داشتنی دارند .   دارای چهره زیبا هستند ، همچنین در کار خانه کمک می کنند و هدف های عالی در زندگی دارند . آن دو واقعا بوجد آمده بودند . دختر گفت : وای چقدر خوب . پس چه چیزی ممکنه طبقه آخر باشه ! آنها همچنان که از سر ذوق گریه می کردند ؛ پس به طبقه پنجم رفتند ، آنجا نوشته شده بود : این طبقه فقط برای این است که ثابت کند دختران و خانمها راضی شدنی نیستند . از این که به مرکز خرید ما آمده اید و روز خوبی برای شما آرزومندیم !!

                             

                     

                                  ************************

            

چگونه خواستگاری کنیم ... ( 2 )

 

  

 

 از چندی قبل تقاضای بسیاری از دختران و پسران  مبنی بر اینکه چگونه خواستگاری کنیم( قسمت 2 ) را طی دستورالعملی به شرح زیر در اختیارتان قرار می دهم :

 

 

 

 

 

روشهای خواستگاری :

 

 

1 / روش یاهو مسنجری :

  

این روش ، اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم بخاطر اینه که لازم نیست مستقیم تو چشای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها کمک خیلی بزرگیه .

 

 

شما از آیکونهای گوگولی بگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی . اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سوء تفاهمهایی پیش میاد که خر بیا و باقای بار کن !!!

 

 

نکته مفهومی : این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب به طور صریح ادا بشه .

 

 

2 / روش جوادی :

 

یبار به جایی که تو دید طرف باشه و بتونه با دوتا شلنگ خودشو بهت برسونه ، یهو غش می کنی و ولو میشی کف زمین . بعد از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خوای با اون شوهر کنی ؛ خلاصه وقتی به هوش اومدی راه میفتی بری اما یجوری میری که مطمئن بشی طرف میتونه تا خونتون تعقیبت کنه ... تا اینجا تو کار خودتو کردی بقیه اش دیگه با اوس  کریمه !!

 

 

3 / روش بچه خرخونی :

 

همون داستان جزوه وکلاس گذاشتن که البته این روش در برخی از دانشگاه ها ، از جمله آزاد کاربرد چندانی ندارد به عنوان مثال دانشگاه ما ( دانشگاه رودهن ) ،  داشتن ماشین حرف اول و آخر را می زند .

 

4 / روش خرکی :

 

جلوی یکی از این بنزهای سبز نیروی انتظامی طرف را یک بوس محکم بکنید (توصیه اینکه هم بوس محکم خود کار ساز است !!! ) تا بدانی به خاطر بدبخت کردنش این کار را می کنید .

 

 

نکته  با حال : باز داشتگاه چه حالی میده !!

  

5 / روش مردانه ( مهم برای آقایون ) :

 

با اینکه طرفو خیلی دوست داری ، اما سعی می کنی باهاش جوری رفتار کنی که انگار بود و نبودش برایت فرقی نمی کند  . اما به نظر من این روش بهترین روش است چراکه اصولا دخترها از پسرهایی که خودشون را می گیرند بیشتر خوششون میاد و در ضمن شخصیت یک پسر هم به معنای واقعی همین است و باید حفظ  شود و من به همه پسرها توصیه می کنم این حرف مرا چه با طنز ، چه بی طنز جدی بگیرندچرا که برای یک دختر بدترین چیز بی اعتنایی جنس مخالفش می با شد . اما وقتی خرتان از پل گذشت  سعی کنید به روشهای مردانه مواطبش باشید  .

نکته شخصیتی : مرد به معنای واقعی باشین .

 

 

6 / روش زنانه ( مهم برای خانم ها ) :

 

چل شب جمعه درخونتون را رو جارو بکنید و آجیل مشکل گشا پخش کنید که بالاخره  یکی به خواستگاریتان آمده . تو این مدت شما به هرچی امامزاده وصاحب کرامات متوسل شدید و نذر کردین و شمع روشن کردین تا بالاخره بختتان باز شده و یک انسان خوشبخت را بیچاره کردید !! ( عکس زیر )

               

              

 

نکته زنانه : لطفا پشت مردم حرف در نیاورید ، هنوز مطلب را کامل نخوانده می گویند  عجب پسر ...

 

 

7 / روش از ما بهتران :

 

لازم نیست کاری بکنی ، فقط انتخاب کن .

 

 

8 /  روش بچه مثبت :

 

طرف رو به یه کافه شاپ دعوت می کنی و اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش میگی . اونم احتملا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا بعلههههههه رو میگه .

نکته مسخره : تا حالا چیزی به این خنده داری ننوشته بودم .

 

 

9 / روش لوس کردن :

 

یبار یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ ! آی جیغ نکش کی جیغ بکش . طرف که وضعو اینجوری می بینه ، به هر قیمتی که شده سوسک بدبختو به دیار باقی میفرسته . حالا تو همچنین تحویلش میگیری اینگار شیر شکار کرده!!! و اصل ماجرا از اینجا شروع میشه که تو هم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو می چسبونی بهش و ازش جدا نمیشی . اگه کارا تا اینجا خوب پیش برود ، ما بقیش تضمین شدس .

نکته حیاتی : فکر کنم از فردا همه یک جفت سوسک بندازن تو خونشون !!!

 

 

10 / روش شهرستانی :

 

 یه بار با چشم گریون و صدای طوری که طرف بشنفه ؛ برای دوستت درد ودل می کنی گه چطوری وقتی داشتی میومدی یک پسر چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده و بعدش هقی میزنه زیر گریه  . اینجاست گه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرم الکاتبینه !!

نکته شهرستانی : اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقیت خود حساب کنی اما زندگی با این آدم توصیه نمی شه .

 

 

11 / روش آماتوری :

 

 خیلی کم حرف می زنی ، زیاد عرق می کنی . چشاتو به چشاش خیره می کنی ، بعد یه دفعه روتو اونور می کنی که فکر نکنه به چشاش خیره شدی ! ( اونم همین کارو می کنه احتمالا  ) . با هم میرین فیلم دختر ایرونی ( توصیه می کنم برای آقا پسرها ین فیلم رو حتما برید نکات آموزنده مندرج در بند 5 را هم دارد ) . تمام مدت فیلم دستاتون تو دست همه و خلاصه اینکه تلفن می زنید ، چت می کنید ، ایمیل می زنید و دو سه ماهی همین جوری می گذره و خلاصه یروز مرین بیرون و به طرف می گید : می دونی چیه ؟ و هنوز حرفی نزده طرف میگه : آره می دونم چیه ؟ و در خالی که تو هم قشنگ ترین لبخندها را می زنی و میگی جدی میگی ؟؟؟!!!  طرف می گوید : آره جدی میگم . میدونم از دست من ناراحت خسته شدی . باشه میرم پی کارم . برای همیشه . تو هم همین جوری نگاش می کنی ، بازم نمی تونی چیزی بگی . بمیرم برات الهی . اما تقصیر خودته .

نکته تاسف انگیز : چه پایان غم انگیزی !!

 

شما از کدام روش استفاده کرده و خواهید کرد؟ اگر روش هایی دیگری را مد نطر دارید برای ما بگوید ؟                        

                                                                                    امضا، دکتر آرشام پارتیا / یاحق

  

                  ************************

 

بدون شرح :

        

       

امان از دست اين زنای ايرانی !!!!

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٢

 

مرد ها مثل چی هستند؟!!

 

مردها مثل «مخلوط كن» هستند:

در هر خانه يكی از آنها هست ولی نميدانيد به چه درد ميخورد.

 

مردها مثل «آگهی بازرگانی» هستند:

حتی يك كلمه از چيزهائی را كه ميگويند نميتوان باور كرد.


مردها مثل «كامپيوتر» هستند:

كاربری شان سخت است و هرگز حافظه ایی قوی ندارند.


مردها مثل «سيمان» هستند:

وقتی جائی پهنشان ميكنی بايد با كلنگ آنها را از جا بكنی.

 

مردها مثل «طالع بينی مجلات» هستند:

هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه می گويند.

 

مردها مثل «جای پارك» هستند:

خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائی كه باقی مانده اند يا كوچك هستند يا جلوی درب منزل مردم

 

مردها مثل «پاپ كورن» (ذرت بو داده) هستند:

بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گيرند.

 

مردها مثل «باران بهاری» هستند:

هيچوقت نميدانيد كی می آيند، چقدر ادامه دارد و كی قطع ميشود.

 

مردها مثل «پيكان دست دوم» هستند:

ارزان هستند و غير قابل اطمينان.

 

مردها مثل «موز» هستند:

هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند.

 

مردها مثل «نوزاد» هستند:

در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلی زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته میشويد .

آرشام پارتيا

 اینترنت و زندگی پاره  . . .

 

بيوگرافی يک روزه ی يک ديوانه ی آنلاين:

روز چهارصد و شصت و سوم از روزهای مشابه:

بامداد، ساعت 4:30

ساعت زنگ. کامپيوتر خاموش، کمي جيش! چراغ خاموش، خواب.

صبح، ساعت 7:30

ساعت زنگ، زنگ ساعت خاموش، خواب.

صبح، ساعت 7:35

مامان صدا، سرويس رفت، جا موند، دانشگاه نرسيد، کلاس غيبت، درس حذف، خواب.

صبح، ساعت 10:27

از خواب بيدار، کمی جيش، ناراحت نبود که درس حذف شد، کمی نون خشکه، کامييوتر روشن، کانکت به اينترنت، نهار نخورد، غذا نخورد، آب نخورد، جيش نکرد، چت کرد، سايت آپ ديت کرد، چت زد!، وبلاگ آپ ديت زد!، چت فرمود، چت نکرد.

بعد از ظهر، ساعت 17:46

کامپيوتر خاموش، کتاب سر راه شوت، کمی نون خشکه با پنير، جيش فراموش، آب خوردن وقت نشد.

بعد از ظهر، ساعت 17:59

کامييوتر روشن، کانکت به اينترنت، شام نخورد، ميوه نخورد، آب نخورد، جيش نکرد، چت کرد، سايت آپ ديت کرد، چت زد!، وبلاگ آپ ديت زد!، چت فرمود، چت نکرد، روزنامه خوند، گل فرستاد، جدول حل کرد، جوک خوند، سياسي خوند، اجتماعي خوند...، 100 تا وبلاگ خوند، شعر خوند، مدونا جديد گوش داد، مريلين مونسون گوش کرد!، نقشه همه ی را ه هاي شوسه ی جهان رو ديد، سه تا فيلم ديد، خفه کرد (خود را)، کامپيوتر خاموش کرد، رفت بخوابه...

شب ساعت 1:59

مُرد.

پايان...

علت مرگ : جنون مزمن !

آرشام پارتيا                                                              ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٢

 

اعـلاميــــه مـــردانــه !

 

      

بدينوســيله ما مردان محــترم كره زمين و حومه كه از قوانين و مقـررات و آيين ها و اين كارو بكن، اين كارو نكن هائی كه نامردانه از سوی جامعه نامرد زنان بر ما تحميل گرديده و بدجوری حالمان را گرفــته به تنگ آمده ايم، بر آن شــديم كه از سوي هيئت مردان كره زمين و حومه، حرفها و نظــرات خود را توسط اين اعلاميه به گوش زنانی كه حقوق ما مردان را پايمال ميكنند برسانيم. و از آنجا كه كليه موارد زير در يك درجه اولويت قــرار دارند، شماره موارد، همه «1» خواهد بود:

1- درست است كه ما بعضی مواقع به شما فكر نميكنيم، ولي دنيا كه به آخر نميرسه؟ چرا اينو درك نميكنين بابا؟

1- وقـتی جايی داريم ميريم، به پير، به پيغمبر، هرچی ميپوشين قشنگه و بهتون مياد! اينقــدر سئوال نكنيد!

1- بابا هرچی ميخواين رو راست بگين! چرا طفـــره ميرين؟ به ما چه كه شوهرخواهرت برای خواهرت گردنبند مرواريد خريده؟ منظورتون چيه؟!

1- چپ ميريم ، راست ميريم، آبغوره ميگيری ، به جون خودم وخودت يه كارخونه آبغوره گيري بزن پول توشـه!

1- حواس ندارم خب! چرا قهر ميكنی؟! خب آدميزاد يادش ميره تولدت و سالگرد ازدواجمون كی بوده! دو روز قبلش بهم يادآوری كنی ميميری؟

  1- بابا! من كه علم غيب ندارم، از اونچه كه تو كله سركار

خانوم هم ميگذره خبر ندارم! از روی چشمات هم نميفـهمم

چــته!  

زبون كه داری ماشــالله  !  اونم تازه از نوع دارازش !!

 در عکس مقابل زبان ۵/۷ سانتی زن ايرانی را می بينيد

که البته نصفش تو زمين است !!

خودت بگو دردت چيه !

 1- بابا ! من نوكرتم! شما فقط هم با « آره » و « نــه» جوابمو بدی كافــيه! دليل و برهان و اين چيزا نميخواد ديگه!

1- وقـتی مشـكلی داری كه ميتونم حلش كنم، بيا نوكرتم هسـتم. ولی اگه فـقط ميخوای درد دل كنی و خودتو لوس كنی، من نوكرتم! دست از سر ما ور دار! برو به دوســتات تلفن كن !

1- اگه ميگی 17 ماهه كه سردردی داری و نميشـه بهت نزديك شد، پس قضــيه جديه! برو پيش دكـتر خب!

1- بابا! بنزين زدن كه كاری نداره!! جون مادرت خودت بزن !

1- اگه يه چيزی گفـتيم كه ازش دو جور برداشت كرد، به خدا منظـور ما اون برداشـت خوبه بوده!‌ آتيش به پا نكن!

1- حسودی نكن نوكرتم! بهـت هم بر نخوره! خدا چشم داده برای ديدن و لذت بردن از زيبائيها!

1- اگه فكر ميكنی كه ميدونی چيكار بايد كرد و چه جوری ، پس دست از سر ما وردار و خودت كارو تموم كن!

1- آخه من نوكرتم! تمام زندگيمون كه نميتونه مثل اون سه چهار هـفـته اول باشـه! چرا نميفهــمی؟

1- وقـتی ميپرسم «چه شـده؟» و تو ميگی «هيچی!»، ما كه ميدونيم داری دروغ ميگی و «يه چيزی شـده!» ولی به روی خودمون نمياريم كه درگير عواقب وخيم بعــدی اش نشــيم!

... همين!

آرشام پارتيا

اشـك یک زن از چیست ؟ ! !

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکنی؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمی فهمم. مادر گفت: تو هيچ گاه نخواهی فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بی دليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان برای «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولی هنوز نميدانست که چرا زنها بی دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را برای خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آسانی گريه ميکنند؟

خدا گفت: زمانی که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصيی باشد بنابراين شانه هاي او را آنقدر قوی آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد. و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايی دادم که در جايی که همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايی نگهداری از خانواده اش را دادم حتی زمانی که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتی بکند. به او عشقی داده ام که در هر شرايطی بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسيبی برسانند.

به او توانايی دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايی در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نميرساند اما گاهي اوقات توانايی همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايی را دادم که تمامی اين مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند. و در آخر به او اشکهايی دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نياز داشته باشد.

او به هيچ دليلی نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: می بيني پسرم، زيبايی يک زن در لباسهايی که می پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايی يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهای او دريچه روح اوست و قلب او جایی است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد .

اوه عجب متنی شد فکر کنم که الآن کشته مرده بدم ، آخه خانمها کمتر شاهد همچین متن هایی از من بودند !!!

آرشام پارتيا                                                      ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٢

 

   دختران امروزی...

  

سلام دوستان عزیز علی هستم قرارشده از امروز هر از گاهی کمک دوست خوبم آرشام و دیگر دوستان گلم که فکر کنم آرشام معرفی شون کرده اینجا بنویسم.اینجا قرار ما هرکدوم خودمون باشیم فقط خودمون نه از هم تقلید میکنیم نه سعی خواهیم کرد شبیه هم بنویسیم.آرشام عزیزم با اون مطالب طنز گونه اش همیشه نکته های اجتماعی رو گوش زد میکنه به عبارتی او طنز اجتماعی می نویسه.اما من که هیچی در مورد ادبیات و این چیزها سرم نمیشه فقط می نویسم که نوشته باشم فقط همین.بقیه رو هم از خودشون بپرسین.مطلب دیگه ای که می خوام بگم اینه اگر در مورد دختر ها یا پسر ها می نویسم هیچ قصدم ضدیت با یک جنسیت نیست و این حرفها هیچ موقع مربوط به همه نمیشه.بلکه اینها حاصل مشاهدات یک عاشق پیشه است.

واما دختران امروزی:چی بگم از این دختر های امروزی دختر در گذشته از پسری که برای آیندشون انتخاب می کردند توقعات محدودی داشتند که بزرگ ترین توقعشون مردونگی بود آره مردونگی .مردونگی به سبیل کلفت یا عضلات قوی نیست مردونگی به این نیست که اطرافیانمون را محدود کنیم با بهانه ای به نام غیرت(که اسمی جز خودخواهی ندارد) مردونگی باید در مرام آدم باشد مردونگی اون چیزی است که احساسات پاک زنونه را به یک موجود خشن وابسته میکنه.مردونگی اینه که فردی قابل اتکا باشیم برای دوستانمون برای اطرافیانمون حتی اگر بدترین کارها رو از دوستمون دیدیم به راحتی نریم پشت سرش حرف بزنیم.مردونگی یعنی اینکه تو راه دست یافتن به یک دختری زیر آب دوستامون رو نزنیم.یعنی مسئولیت پذیر باشیم در قبال حرفهامون در قبال اونی که بهش میگیم دوسش داریم.ولی امروزه که روابط بیشتر به سمت روابط موقتی یا دوست دختر پسری سوق داده شده که بیشتر از روی چشم به هم چشمی هست تا علاقه به طرف مفابل . دختر ها بیشتر از پسر هایی خوششون میاد که بیشتر خالی میبندن.((آره جات خالی 2 سال پیش رفته بودم سوییس جات خالی مایکل شوماخرم اومده بود اسکی وای نمی دونی چقدر با مایکل مسابقه دادم بیچاره از بس باخت خودش خجالت کشید رفت.))و هرچه دروغ گنده تر و غیر قابل باور تر باشه بیشتر لذت می بریم با اینکه اکثر اوقات متوجه میشوند که این حرفها کاملا دروغه ولی از دروغ شنیدن لذت می برن.آره لذت می برند و با این حربه پسر ها را وادار به دروغ گویی بیشتر میکنند.چون احساس میکنند هرچه بیشتر خالی ببندند(از عمو مایکلش که توی ایتالیاست یا از سگ عمه کتی توی ویرجینیا)پیش دختر های بیشتری محبوبیت دارند.فکر نکنین همیشه خالی بندی تو این زمینه هاست که گفتم.بعضی اوقات بعضی پسر ها با خالی بندیهاشون خودشون رو خیلی با معلومات می خواهند نشون بدند((از فلسفه اشراق میگن از اسفار اربعه ملاصدرا میگن یا از عروج فلسفی مولوی ))میگن از همه چی میگن تا نشون بدند کسی هستند نشان بدهند بیشتر از شما ها می تونند خالی ببندند.((میگه آره من از بچگی ساز می زدم اول کیبورد زدم حال نکردم باهاش با مامان صحبت کردم واسم یه سنتور خرید چند سالی سنتور زدم نمی دونی تو سن 15 سالگی ازم دعوت کردند برم تو ارکستر ولی من حال نمی کردم با اون بی کلاسا...))یا می بینه طرفش اهل شعر و شاعری یا نقاشی((آره می دونی چیه من از بچگی شعر میگفتم اونم چه شعر هایی همیشه همه جا نقل مجلس بود شعرهای من ولی یکروز دفتر شعرم گم شد وای نمی دونی هیچ کدوم از شعرهام یادم نبود برای همین دیگه دلم شکست شعر گفتن رو گذاشتم کنار.آخی فدات شم.))نمی دونم دختر ها از چی لذت می برند از اینکه دروغ بشنوند یا از اینکه خر فرض بشن به خدا اونی که به شما اینقدر دروغ میگه یا این همه ادعا فضل داره هیچ عددی نیست چون اینقدر وجود نداره که خودش باشه آره به نظر شما ممکنه داره به خاطر شما اینکارو میکنه اما باور کنین اون به خاطر یکی دیگه باز به همین راحتی حتی به شما دروغ خواهد گفت.ولی امان از روزی پسری ساکت باشه و زیاد از خودش تعرف نکنه سریع میگن بابا این که هیچی حالیش نیست((این حتی تو عمرش یک سازم نزده))ولی فکر نمی کنند مشک آن است که خود ببوید .همیشه اونی که ساکته یا کمتر از خودش تعریف میکنه دلیل بر بی معلوماتی یا دلیل بر بی کلاسیش نیست .یه چیزی رو از من نصیحت داشته باشین اگر کسی زیاد از خودش تعریف کرد تو هر قضیه ای خودش رو صاحب نظر نشون داد مطمئن باشین هیچی بارش نیست و همون عبارت طبل تو خالی در موردش صدق میکنه.پس بیاین یک ذره از توجه به ظاهر آدمها بریم به دلشون مراجعه کنیم به ذاتشون. مطمئن باشید اگر عشقی یا دوستی هم این میون شکل بگیره از اون عشقهایی نیست که با بادی به فنا بره.

---نکته :عبارات داخل پرانتز رو واقعا از دهان خیلی ها شنیدم و همشون حقیقت و مسند هست.

مطلب بعدی رو سعی میکنم در مورد پسران امروزی بنویسم زیادی خوشحال نباشین.

راستی داشت يادم می رفت مثل اينکه مجلس ديروز طرح اين معافين ليسانس به بالا رو تصويب کرد من که خيلی خوشحال شدم اميدوارم اون شورای نگهبانم تصويبش کنه و يکبارم شده حسن نيتش را به جوانهای اين مملکت نشون بده البته اگر معافيت مخالف شرع نباشه.

شاد باشيد و پايدار

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٢

 

  مانتوی كوتاه دخترايرانی . . .

از آنجايي كه به بحث مانتوهاي كوتاه كه در ايران صداي اعتراض خيلي ها رو بلندكرده علاقمند شدم, اين متن رو بنويسم.

در هر جامعه اي با هر پوششي هميشه نوعي برهنگي هم وجود خواهد داشت. مگرا ين كه اصلا و ابدا به جامعه لختي ها بريم. بنابراين تعريف هنجار يا ناهنجار پوششي در تمام جوامع وجود خواهد داشت. اما...

اگر ما طالب برقراري آزادي و استقلال راي در جامعه هستيم بايد بهاي برقراري آن را هم بپردازيم. اگر مي خواهيم بپذيريم كه هر كس مي تواند به صلاح خود فكر كند و تصميم بگيرد و طبق خواسته خود زندگي كند بايد بپذيريم كه هر كسي هم بايد بتواند طبق آنچه كه درست مي داند و مي خواهد لباس بپوشد.

به عبارتي نمي توانيم آزادي و استقلال راي را تا جايي تعريف كنيم و بپذيريم كه خودمان دوست داريم. آزادي و استقلال راي تا زماني كه باعث از بين رفتن آزادي ديگران نشده باشد كاملا مشروع است و بايد تامين شود.

در باره لباس پوشيدن هم از آنجا كه پوشش كاملا به جامعه و وضعيت آن بستگي دارد نمي توان حكم كلي برايش داد.
در كشورهاي اسلامي كه دوره تاريخي كامل مانند كشورهاي اروپايي را طي نكرده اند و به عبارتي در سير تاريخي هنوز در قرون وسطي به سر مي برند, كه البته به دليل ارتباطات وسيح و گسترده اين دوران سريح تر خواهد گذشت و رنسانس سريع تر فرا خواهد رسيد, اين حساسيت نسبت به لباس و پوشش بسيار زياد است. به خصوص نسبت به پوشش بانوان كه هميشه بايد طبق نرم جامعه باشد تا جامعه آنها را بايكوت نكرده و چون به شكلي تحت مالكيت مرد و تحت فرمان و تصميم او به حساب مي آيند ( به هر شكل دختري كه پدر و برادر يا زني كه شوهر نداشته باشد هميشه طعمه جامعه است) حساسيت و بي رحمي بيشتري نشان مي دهند.
از سويي در كشورهاي اسلامي هميشه اين زن است كه بايد مواظب باشد كه مورد دست درازي مرد قرار نگيرد و مرد اگر هم دست درازي انجام داد خيلي تحت سرزنش نخواهد بود به خصوص اگر زن در پوشش يا رفتار مطابق نرم جامعه نبوده باشد.
به هر شكل كه اين از مشخصات هر جامعه اي در قسمتي از تاريخش بوده و هيچ جامعه اي را نمي بينيم كه اين مرحله را نگذرانده باشد يا در حال گذراندنش نباشد.

نهايت ماجرا اين كه لخت بودن يا پوشش داشتن نيست كه متمدن بودن ياپيشرفته بودن جامعه را تعيين مي كند. آزادي در انتخاب لخت بودن يا پوشش داشتن است كه متمدن بودن جامعه را تعيين مي كند. ما نمي توانيم طبق سليقه خود براي همه افراد پوشش استاندارد تعيين كنيم و به سوي كسي كه از آن عدول كند انگشت نشانه برويم. يا نوعي پوشش خاص را ممنوع كنيم. اينها از نشانه هاي بيماري قانون گذاري و اجراي آن در يك جامعه است.

بنابراين به نظرمن با اين كه در ايران متاسفانه هنوز در قرون وسطاي تاريخ هستيم (تفتيش عقايد, خفقان عمومي, حاكميت مذهب, وجود مراجع مذهبي كه نمي توان زير سوالشان برد, محترم نبودن فرديت يك انسان, شكنجه هايي به نام مذهب از جمله شلاق يا سنگسار, مجازات اعدام , اجراي مجازات ها در ملا عام, عدم برابري افراد و نيز زن و مرد در برابر قوانين حقوقي, عدم برابري زن و مرد و نيز افراد در برابر قوانين عرفي اجتماعي و...) اين نگرش به پوشش به خصوص پوشش زنان تعجب بر انگيز نيست. اما بايد ديد دلايل و ريشه هاي اين نگرش چيست و به چه دليل ايران كه ۲۵۰۰ سال بيشينه تاريخي دارد و اولين لوايح آزادي و حقوق بشر را در دوره اي كه تمدن در بسياري مناطق وجود نداشت تدوين كرد چرا به يك دوره تاريك قرون وسطي رسيده آن هم در زماني كه ممالك غرب دوره رنسانس خود را سال هاست كه گذرانده و اين مراحل را طي كرده اند.

ايران و ملتي كه مي توانست سرمشق همه دنيا باشد, فرهنگي غني كه همه كشورها و ملل حسرت آن را مي خورند و پادشاهي درخشان باستاني كه در زماني كه همه پادشاهان ديكتاتوري محض بوده و برده داري داشته اند, به نسبت خود عادل و ميهن دوست بوده است, حيف است كه با تكيه بر فرهنگ غني خود اين دوره قرون وسطا را سريع تر به اتمام نرساند.

اگر خود ما مبناي آزادي و استقلال راي را نشناسيم و نپذيريم كه با تكيه بر انديشه و صلاحديد خود مي توانيم نوع زندگي و قوانين خود را تعيين كنيم هيچ فردو ملتي در دنيا اين را به ما اهدا نخواهد كرد.

 آرشــام پارتـيا                                                                       یاحق

  بدون شرح ! !

زن ديروز

            

زن امروز

              

زن فردا

    

خدا به داد ما برسه !!!

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ دی ،۱۳۸٢

 

سلام به همه دوستان گلم . خوب همانطوزکه قبلا گفته بودم اين وبلاگ قرار بود گروهی بشود و از امروز رسما کار خودشو با دوستانی  ازجمله : ليلی( گربه های اشرافی ) ، علی( عاشق پيشه ) ، الهام ( پائيز آبی ) و داريوش ( داريوش کبير ) به همراه خودم  ( آرشام پارتيا ) شروع کرد .  اميدواريم بتونيم مطالب جالب و حذابی بنويسيم . يا حق               آرشــام پارتـيا     

 اندر حکایت شلوار كوتاه خانمها . . .  

 

    

روزی جمعی از مريدان نزد شيخ آمدند و گفتند: يا شيخ مدتی است که در شهر شلوار کوتاه رايج گرديده و دختران بسياری اين البسه بر تن می کنند .

در مذمت شلوار کوتاه چيزی بگو تا دختران از پوشيدنش صرف نظر نمايند .

شيخ ما خروشيد و گفت: خاموش!!! که شلوار کوتاه را فايده بسيار است و من در مذمتش هيچ نگويم .

گفتند: يا شيخ! فايده اش چيست ؟

شيخ ما گفت:
چون دختران شلوار کوتاه پوشند ، پسرها سر به زير گردند و پايين را بنگرند .

چون پايين را بنگرند هم از گزند تير شيطان در امان مانند هم از شر چاله هاي خيابان که علما فرموده اند:

الا دختر که شلوارت بلند است /  بيا از کوچــــه ما هم گذر کن

برای حفظ من از شــر شيطان /  کمی شلوار خود کوتاهتر کن

 آرشــام پارتـيا 

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٢

 

  اشکی بر زلزله بم کرمان . . .

 

چهان خراب شد ای کوه و دشت ! خانه من کو ؟

نشان نماند ز کاشانه ها ، نشانه من کو ؟

 

به هر بهانه تو با عشق آب و خاک ، قرینی

منی که  خود همه خاکسترم ، بهانه من کو ؟

 

به بوستان امیدم نه غنچه ییست ، نه برگی

بهار نغمه سرایی چه شد ، ترانه من کو ؟

 

پرم شکست و گل پرپرم به باد خزان رفت

دمی بپرس زصیاد ، آشیانه من کو ؟

 

به خاک ، خفت جوانم ، زداغ او چه بگویم

چو رفت دخترکم ، یاور شبانه من کو ؟

 

گریخت روشنی از دیده ام چو همسر من سوخت

بگو ظلمت شب ها ، چراغ خانه من کو ؟

 

فغان که شعله آتش به خان و مان من افتاد

تو ای خموشی گهواره ! نازدانه من کو ؟

 

اسیر دهشت گرداب و تازیانه موجم

شکست زرورق امیدما ، کرانه من کو ؟

 

تو ای نسیم خزانی ! اگر بهار در آید

از او بپرس که بر شاخه ها جوانه من کو ؟

 

می خواهم زنده بمانم . . .

 

جگر م سوخت . . . آری دوستان!! زلزله 3 /6 ریشتری بم جگر مرا سوزاند . وقتی تصاویر این زلزله را از ماهواره ، تلویزیون و اینترنت می دیدم ، نفسم در گلويم حبس می شد .

 

دوستان وبلاگ نویس من !

کافی است فقط هرکدام از ما تصور کنیم که ما هم یکی از آنان بودیم ؛ از آنان که خانواده خود را در زیر آوار بودند ( انشا ا... که دیگر همچین وقایعی نداشته باشیم و سر کسی نیاید  ) ؛ آن موقع به عمق فاجعه پی می بریم .

آری خداوندا ! این همان بلایا و امتحان الهی توست . زلزله ای که در بین 10 الی 12 ثانیه اتفاق افتاد و این حاکی از فاصله بسیار کم مرگ و زندگی است که بسیاری از هموطنانمان از بین رفتند . . یا حق

  بزرگترين ضعف يك زن چيست . . . 

قبل از اينکه بخوام راجع به اين موضوع بحث کنم ؛ خواستم بگم که يمدتی به خاطر امتحاناتم شايدم نتونم آپديت کنم ؛ خلاصه خواستم معذرت خواهی کنم.

كدومتون ميدونه كه چيه؟؟ چه عامليه كه باعث ميشه در تمام مراحل زندگي زنان، تاثير نامطلوبي به واسطه اون گذاشته بشه؟؟ متاسفانه تنها در كشورهاي سنتي گرا اين عامل شديداً قدرت داره ..اين عامل چيزي نيست جز يك تفكر ساده ولي مسموم! تفكري كه مثل يك پيچك دور زن رو ميگيره و به آرامي وي رو خفه ميكنه. اينكه يك زن نمي تواند بتنهايي موفق شود و احتياج به يك تكيه گاه دارد!! يك تفكر باطل و كاملاً غلط… شما به هرچي دختر ايرانيه نگاه كنين. مغز همشون رو چند تا كلمه داره ويران ميكنه..شوهر، عشق ، كسي كه تا ابد كنارت بمونه!!

 تمام زنهاي ايراني زندگيشون رو دارن تو اين خط خلاصه ميكنن.متاسفانه پايداري هم ندارن! يعني تا يكم تصميم ميگيرن عوض بشن زِبيخ گند ميزنن تو اوضاع! ايندفعه از اونور بام مي افتن پايين و اصلاً اين مطالب رو پوچ ميبينن و تمامش رو از ذهنشون پاك ميكنن! ايندفعه ميشن يه موجود نچسب كه مغزش يخ بسته ! متاسفانه اين تفكر باعث شده كه زنان ايراني هرچقدر هم كه پيشرفت ميكنند باز هم مي خواهند كه كسي آنها را خوشبخت كند! آنها همش تو فكر اين هستند كه يك نفر بيابد و بار اين زندگي را برايشان بدوش بكشد! خانمها خودتون مقصريد..شما فكر ميكنين سنگيني جهان برايتان زياد است! شما تكيه گاه ميخواهيد ولي حاضر نيستيد كه ستون باشيد. متاسفانه بايد بگم راندمان عمليتون افتضاحه! اكثراً زنان ايراني خودشون رو يه نهال ميبينن كه داره يه طوفان رو تحمل ميكنه ، منتظر يه داربسته كه بياد تا بتونه بهش تكيه بده!! خدا بگم چيكارتون كنه..بعضي هاتون هم يكم احساس ميكنين كه مثل اينكه قضيه مشكل داره ولي نمي دونين جريان چيه! درنتيجه شوت ميكنين زير داربست و ميگين داربست ميخوام چيكار؟ ..خودم مثل شير وايميستم جلوش…آقا باده هم ايكي ثانيه مياد زرتي نهال و ريشه و هرچي هست و نيست رو عينهو ماست ميكنه مي اندازه دور!!..خانمهاي عزيز..لطف كنيد اين طرزفكر دراماتيك مامان بزرگاتون رو بريزين دور و محض رضاي خدا يه ذره محكم باشين.در كتاب پيامبر و ديوانه ، اثر جبران خليل جبران چند عبارت وجود داره كه خوندش رو بهمتون توصيه ميكنم.شما بايد اين تفكر رو جايگزين كنين.فقط دو بند از اين عبارتهاش رو براتون ميگم..
1-زن و شوهر همچون ستون هاي يك معبد هستند كه سقف را نگه ميدارند ولي وزني به دوش هم نمي اندازند .
2-از نان خود به هم بدهيد اما هركدام براي خود ناني داشته باشيد..

بقيه اش رو بريد بخونين و توروخدا يكم روش فكر كنيد.شما فقط منتظرين كه يه نفر بياد و سنگيني شما رو تحمل كنه ولي اصلاً فكر نميكنين اون در قبال اينكار از شما امتياز مي خواد. اين افكار خاله هاتون رو هم بريزين دور كه اگه عاشقه بايد اينكارو انجام بده ! تو رو خدا بس كنين ديگه .يكم محكم باشين . مطمئن باشين اگه اينجوري بود به شما وانت مي دادند نه شوهر!! شما بايد بپذيرين كه دوران اشتراك تموم شده! وقتي كه مردي خرج زنش رو ميده در واقع داره ازش آزادي خريد ميكنه! اون مثلاُ قراره از شما محافظت كنه ولي در واقع شما رو صاحب ميشه! تو كلتون بكنين كه اولين شرط آزادي اينه كه دستتون تو جيب خودتون باشه.چرا روي مرد حساب ميشه؟چون اون داره صورت حساب رو مي پردازه!قدرت پول داره بحساب قدرت اون نوشته ميشه! اصلاً روتون ميشه واسه پول تو جيبي و خرج خونه هي پيشش دست دراز كنين؟بعد هم دو هزارتا جواب پس بدين كه با پول قبلي چيكار كردين!! در سراسر دنيا زنها دارن كار ميكنن.از تو رستوران گرفته تا توي راكتورهاي اتمي، فقط توي اين كشورهاي سنتي گراي بي در و پيكرو بي صاحب ميبيني كه زنها چتربازي هم زندگي ميكنن! در نتيجه آزادي نميتونن داشته باشن.اونهايي هم كه شاغل هستند باز در جهت اتينا شاغل هستند !! خانومها چرا همش معاني رو غلط تفسير ميكنين؟ جمله مالِ من و مالِ تو نداره ديگه مرد! بابا مرد بخدا! الان زندگي تو هزاره جديد حساب كتاب داره…بگيرين چي ميگم.از نان خود بيكديگر بدهيد ولي هركدام نان جداگانه داشته باشيد. اين اولين شرطه آزاديه : روي پاي خود بودن. شما دنياي نوين مي خواين ولي نمي خواين خودتون رو باهاش وفق بدين؟ مگه ميشه همچين چيزي؟ اولين شرط زندگي در دنياي امروز اينه:خودت مسؤل ساخت زندگيت هستي. حالا بيام دوباره نظر خواهي رو باز كنم ببينم يه مشت شاعر نوشتن :آه ..اي دل..دوران عشق سپري شد! عاشقي مرد!…كوفت !! بخدا دارم خودمو كنترل ميكنم كه داد نزنم!………پوف…عزيز من عاشقي نمرده! ولي دوران اينكه تو مسؤل زندگيت نباشي تموم شده.هر فرد 2 راه جلوي پاش داره.يا اينكه كسي مسؤل زندگيت باشه و در مقابلش بايد آزاديت رو بهش بدي و يا مسؤل زندگيت باشي و هزينه آزاديت رو هم بپردازي..لوس بازي هم در نيارين!فلسفه مفت هم ننويسين چون حد وسط نداره…اين مسائل هيچ ربطي هم به عاشقي يك فرد خود مسؤل نداره..ميگيرين چي ميگم ؟نداره..نداره…نداره…

روي پاي خودتون باشين نه شوهرانتون.
   ببخشيد يکم تند رفتم ...     

            يا حق       

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ دی ،۱۳۸٢

 

   راز خلقت زن  ...:

مرد: خداوندا، چرا چشمهای زن را اينقدر زيبا

آفريدي؟!                

خدا: برای اينكه با اين چشمان زيبا تو را ببينيد و تو را مست

سازد.

مرد: خداوندا، چرا لبهای زن را اينقدر زيبا آفريدی!؟

خدا: برای اينكه ترا ببوسد.

مرد: خداوندا، چرا پوست زن را اينقدر لطيف آفريدی!؟

خدا: برای اينكه تو آن را لمس كنی و لذت ببری.

مرد: خداوندا، چرا زنها را اينقدر احمق آفريدی!؟

خدا: برای اينكه بتواند عاشق موجود بی‌خاصيتی مثل تو

بشود و از تو نگهداری كند.

 

 واقعا که !!!!

 

  هشدار به پسرها  !!! ( دخترها نخوانند )

 

با توجه به اینکه جمعیت دخترها 5/2  برابر پسرهاست ، پسرها باید مراقب باشند که دخترها برای اینکه بتونند شوهری پیدا کنند و ترس از ترشیدگی دست به هر کاری می زنند  یعنی به نوعی از حربه و سلاح زنانه خود استفاده می کنند . (عکس مقابل )                   

 

 

 شاید تا دیروز اسم پسرها پد در رفته بود که  به اصطلاح دختران را فریب می دهند . 

 

امروز  در ازای 1 پسر ، 5/2  دختر وجود دارد یعنی هر پسر می تواند با 2 دختر  رابطه دوستی بر قرار کند و طی چند ساله آینده نیز این آمار تغییر می کند .

 

 از این رو پسرها می شوند گل سر سبد و دخترها باید به دنبال  بهترینش  بگردند و اینجاست که  دخترها به خواستگاری پسرها می روند .

 

طبق نظریات و پژوهش های دکنر آرشام پارتیا تا 4 سال آینده دخترها به خواستگاری پسرها می روند .

 اینجا 2 تا سئوال پیش می آید :

 

1 / نظر شما درباره خواستگاری دخترها از پسرها چیه ؟

 

2 / آیا اگر پسرها انتخاب شونده و دخترها انتخاب کننده باشند ، چه مسائلی پیش می آید ؟؟

 

 

 

  راز خقلت مرد . . .

در کتابی آمده است که خداوند مردان را آفريد برای نشان دادن قدرتش. اما اين با عقل اصلا جور در نمی آيد. چون مردان هيچ قدرتی ندارند مخصوصآ در برابر اسلحه زنانه.

اما اگر بخواهی احساسی برخورد کنی می‌فهمی درست است (اما مردان قديم) چون:

آنها سبيل دارند از نوع در رفته و بلندش                

ريش دارند از نوع پر پشتش

مو دارند از نوع فرفری و بلندش

هيکلی دارند بلا نسبت فيل(داداش کوچيکه و اين حرفها)

شايد همه ی اينها نشان دهنده‌ی قدرت باشد اما خوووووووووووب در پسران امروزی که نگاه کنی:

نشانی از ريش و سبيل نمی‌بينی

ريششان را به دليل مد سه تيغه ميکنند و به جای آن خطی ميگذارند به نام خط ريش (آن هم برای اين که مردم بفهمند اينها خانوم نيستند و مثلآ آقا تشريف دارند)

موهای فرفری هم از مد افتاده

و به جای آن از وسايلی از قبيل کلاه گيس، سشوار، ژل و کتيرا و... استفاده ميکنند. (البته بعضی‌ها برای اين که نشان دهند هنرمند هستند موهای خود را تا منتها‌اليه شانه‌ها يا کمر خود بلند ميکنند.)

ديگر از ان هيکل و شکم خبری نيست چون تمامی پسران به باشگاه بدنسازی ميروند و هر کدام به جای وانت پيکان که با آن کار کنند، اسبی دارند که سوارش ميشوند و موهای خود را بر باد ميدهند.

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم / ناز بنياد مکن تا مکنی بنيادم

پس اين بر ما واضح و مبرهن است که وجود پسران، آيه و قدرت خداوندی نيست پس اين سوال بر همگان به وجود ميايد که اين موجودات چرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟

ايا اين همان خشم و غضب خدا نيست؟

ايا اين همان عذاب الهی نيست؟

چه عذابی از اين بالاتر که پسری به دختری بگويد دوست دارم؟

اين همانند آنی است که عزرائيل به فردی لبخند بزند و بگويد عزيزم بيا بغلم.

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ آذر ،۱۳۸٢

 

دنـــــيـــا هـــمــيــنــه . . .

عجب روزگاری است، عاشق می شوی می گويند ديوانه است. ديوانه می شوی می گويند حتما عاشق است.

وقتی زنده ای يك نفر هم سراغت را نمی گيرد، وقتی مردی ، دسته دسته به ملاقات جنازه ات می آيند!

خواستم خوشبختی را معنی كنم، معنای زندگی يادم رفت . خواستم سختی آن را تجربه كنم، زندگی كردن را فراموش كردم!

عجب رسمی است. همه عمر در انتظار لحظه های نابی، لحظه های ناب در فكر دليل!

زندگی : زجر – نداری – درد – گناه – ياس

مرگ : مــهربان – راحت – گوارا

و حقيقت اينست كه: حقيقت تلخ است!

۴ تا خبر  مهم و خواندنی . . .

 

خبر اول اینکه : گزارشی از جشن کمک به مهرانه به همت هفته نامه چلچراغ :

 

احتمالا همه شما وبلاگ نویسان مهرانه را می شناسید ، دختری که به بیماری نادری مبتلا می باشد که هزینه معالجه آن بالغ بر 250 میلیون تومان است ؛ به همین مناسبت روز جمعه 21 / آذز بازارچه خیریه ای در کانون فرهنگی قدس برگزار شد که با استقبال بسیاری از مردم خوب مواجه گردید که هدف آن جمع آری کمک های نقدی برای مداوای مهرانه عزیز بود .

                             

 

غرفه وبلاگ نویسان نیز یکی از شلوغ ترین غرفه ها بود و از نکات جالب آن قرار دادن پارچه ای روز میز بود که بر روی آن نوشته شده بود :« نامه ای از مهر به مهرانه » که مردم بر روی آن نوشته ها و مطالبی برای مهرانه می نوشتند چرا که نهایتا آن پارچه تحویل مهرانه گردید .

                              

 البته باید گفت از برخی از دوستانی که در داخل غرفه وبلاگ نویسان نیز حضور داشتند انتقاداتی نیز می باشد و این انتقادات صرفا حرف من نیست بلکه بسیاری دیگر از دوستان نیز از برخی از کارهای آن ها ناراضی بودند چرا که آن به نوعی به عنوان نماینده وبلاگ نویسان در آن غرفه حضور یافته بودند که برخی از رفتار آنها در شأن بروبچه های وبلاگ نویس نبود ، البته همان طور که گفته شد برخی از آنها .

 

                   

 

در این بازاچه خیریه بسیاری ازهنرمندان از جمله : پژمان بازغی ، بهاره رهنما ، محمد رضا پگاه ، پرستو صالحی ، شهرزاد عبدالمجید ، سحر زکریا و . . . شرکت کرده بودند که بسیار قابل توجه و تشکر بود و ما هم به عنوان عکاس و وبلاگ نویس و ازهمه مهمتر دوست مهرانه در آنجا حضور داشتیم . همچنین رئیس دفتر رئیس جمهور ( آقای ابطحی) نیز از بازارچه خیریه دیدن کردند . حضور بسیاری از وبلاگ نویسان از جمله : الهام ( پائیز آبی ) ، لیلی ( گربه های اشرافی ) ، بابک ( بابک جردن ) ، بهار ( همیشه بهار ) ، پگاه ( نیروانا ) و . . . قابل توجه بود .

اما باید گفت مهرانه جان : این پول به دست همین مردم عادی که در بازارچه حضور داشتند جمع می شود ؛ چرا که پاک ترین دلها  در نزد همین مردم است . به امید سلامتی مهرانه عزیز ...

 

 

خبر دوم اینکه : بیماری یکی دیگر از بلاگرها :

سارا یکی دیگر از دوستان وبلاگ نویس و عزیز نیز در بیمارستان بستری می باشد . از شما التماس دعا داریم برای این دوست عزیز وبلاگ نویس  . به گفته مریم  ( یکی از دوستان سارا )  ، وی حرفهای سارا را از بیمارستان با واکمن ضبط می کند ، سپس آنها را مریم تایپ می کند و در وبلاگ قرار می دهد . برای این دوست عزیز هم آرزوی سلامتی می کنیم .

 

 

خبر سوم اینکه : تولدم مبارک  . . .

 روز 24 آذر  تولد من می باشد . با اینکه می گویند مردهای آذری بدترین مردان دنیا می باشند به طوری که در طالع بینی هندی خط اول آن نوشته شده است :« این مرد خطرناک ترین شوهر دنیاست » ( دخترها بترسند ) اما همواره ما هستیم و شما هم باید ما را تحمل کنید !!!! در مطالب بعدی راجع به طالع بینی و خصوصیات ماه های مختلف بحث می کنیم .

 

 

خبر چهارم اینکه : وبلاگ بن بست گروهی می شود . . .

این وبلاگ طی روز های آینده با نام « وبلاگ گروهی بن بست » و به صورت گروهی ادامه به کار خواهد داد و دوستانی از جمله : لیلی ( وبلاگ گربه های اشرافی ) ، علی ( علی عاشق پیشه ) ، داریوش ( داریوش کبیر )  و الهام ( پائیز آبی ) به همراه خودم در این وبلاگ می نویسند .    ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٢

 

ويروس عشق

چيزی که توی مملکت اصيل و با فرهنگ ما زياده، چيزی نيست جز عشق و عاشقی.

هرکسی با يه نگاه، يا صدا عاشق مي‌شه و يا بلعکس متنفرمي‌شه!

اصولا گيرنده‌های رمانتيک قلب ما ايرونيا خيلی آنتن دهيش قويه و اتومات و فوری جواب می‌ده.

اونچيزی که اينروزا ما اسمشو گذاشتيم عشق چيزی جز يه ويروس نيست.

ويروسی که از طريق چشم ها، آهنگ صدا، نوشته ها و تصاوير، اصطکاکات و... منتقل ميشه و فوق‌العاده خطرناکه....

وقتی اين ويروس خوشگله وارد تن آدم ميشه يه سری اتفاقاتی به شرح زير صورت مي‌گيره:

1- بالا رفتن دمای بدن (يه چيزی تو مايه‌های تب)

2- افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.

3- کم اشتهايي و يا بلعکس.

4- بی تفاوتی نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس.

5- بی‌خوابی و آبريزش از چشم و گاهی بينی و بعضی موارد از دهان.

6- سردرد، گلو درد، دل درد، درد مواضع ماهيچه‌ای گردن و ستون فقرات و کمر و اجزای وابسته.

7- فلج موضعی مغز و عدم قدرت تصميم‌گيری عقلانی.

8- تمايل شديد به شماره‌گيری تلفنی.

9- تزلزل شخصيتی و افت قدرت اعتماد به

نفس و تمايل به مرگ.

10- تمايل به خنديدن يا گريه شديد.

11- افزايش شديد ميل خودکشی.

12- ضعف شديد و کلی دستگاه عمومی بدن.

13- تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن

ترانه و دراز کشيدن روی تخت.

14- فوران آه‌های متمادی از ته دل.

15- گيجی، منگی، قاط زدن و ميل زياد به پياده روی.

16- اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين و ...ـئين.

17- فعاليت فوق‌العاده سلول‌های تصوير سازی و تخيل مغز.

18- قاطی کردن شب و روز و ماه و سال و پارکينسون موضعی مخ.

19- نياز شديد به محبت و آب يخ و چای و آب قند شور داده شده.

20- توجه بيشتر به آيينه و وسواس شديد صورتی.

21- تمايل بی‌اندازه به تکيه کردن به يک شخص يا پشتی محکم.

22- خواب روزانه و تغيير هويت شخصی از آدم به جغد و گاهی شغال.

23- مبتلا شدن به بيماريهايي از قبيل مازوخيسم، قانقاريا، کم‌حرفيسم، ورميسم چشمی، کوتاهی قد و وبا!

24-  افسردگی و ... مرگ.

همونطور که مشاهده كرديد، اين ويروس شهرام پهرام حاليش نيست. بی‌رحم و نامرده و توی تن هرکی بيفته فيتيله پيچش ميکنه.

اين ويروس هيچ جوری هم درمون نميشه مگه اينکه يه جورای خاصی دوباره به تن کسی اين ويروس رو منتقل كرده، برگردانده بشه!!

القصه... بد درديه اين عشق. شاعر ميگه:

زدست ديده و دل هر دو فرياد / که اين عشق است که ما را داده بر باد

و يا : عشق من منو صدا کن / اين ويروسو از تنم جدا کن

خلاصه... اين از جريان عشق آلوده امروزی که ترکيبيه از شهوت، سکس، ذره هايي از عشق اصيل فراموش شده، تنها گريزی، پولداری، بيکاری، اينترنت، چشم و هم چشمی و....

و اما در اين بيماری هيچوقت انتقال دهنده اوليه ويروس مقصر نيست بلکه اون گيرنده است که يه جورايي خودشو ميندازه توی بدبختی و بيماری عشق.     

*****************************

عشق ديجيتالی . . . 

من تو را از كامپيوترم بيشتر دوست دارم، تو بهترين اميدها را در من Install كردي. عكس تو در Background وجودم قرار دارد. تو روي قلب من با ملايمت كليك مي‌كني.

عشق را در زندگي من Reset كرده و نهايتا تمام غمهاي من را Delete مينمايي. من در هر كجا باشم، قلبم به تو Connect است.

عشق تو قلب و مغز من را هك كرده و نام تو را در جاي جاي وجودم Register نموده است.

اميدوارم هميشه Online باشي.   

نطر شما در مورد عشق چيه ؟ آيا با من هم نظر هستيد ؟؟   خلاصه اينکه شما چی ميگين ؟؟

                                                                                                               ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٢

 

 

غيرت...  

امروز می خواهم درباره غیرت مطلبی طنز از این مملکت بازگو کنم . اما قبلش باید بگم به نطر شما غیرت مخصوص پسر ها هست یا دختران هم غیرتی می شوند ؟؟ و یا اینکه حسودی مربوط به دخترها هست ؛ یعنی اینکه پسر ها حسود نیستند ؟؟!! به نظر من ای واژه ها فقط اسمشون عوض شده ؛ یعنی اینکه پسرها هم حسود هستند و دخترها غیرتی . حال به اصل موضوع می پردازم :

روز اول گفتم: عزیزم من اصلا غيرتی نیستم                       

ميتونی با تمام همکلاسیها و هم دانشگاهیها پسرت رابطه دوستانه داشته باشی

ميتونی توی مهمونیها با پسرها دست بدی

اگه دوستای پسرت مارو به کنسرت يا كافي شاپ دعوت کردند ، من حتما میام

خودت تنها هر وقت دوست داشتنی ميتوني بری خرید ،

اونم از مغازه ای که فروشنده اش مرد باشه

توی خیابون ، اگه گم شدي ميتوني از يه مرد آدرس

بپرسیی

اما همین طور که گذشت دیدم چه معنی میده همسر

من با پسر نامحرم دوست بشه ، اونم فقط به بهونه اینکه

همکلاسی بوده اند  

يه كم که بیشتر گذشت

گفتم چه معنی میده همسر من با نامحرم دست بده

تازه ترش... چه معنی میده همسر من به میهمانیی بره

که توش مرد هست

يه كم که باز بیشتر گذشت گفتم: چه معنی میده

دوستای پسرت مارو به کنسرت دعوت کنند

اصلا اگه اونا منظور بد نداشتند، چرا خواهر مادر خودشونو

رو دعوت نکردند

بازکه يه كم بیشتر با مسائل آشنا شدم گفتم این فروشنده های مرد همشون چشم هیز هستند ، اصلا چه

معنی میده زن تنها بره خرید ؟

باز که يه خورده بیشتر فكرم روشن شد گفتم: اصلا يعنی چی که همسر من با نا محرم هم كلام بشه

باز يه خورده بیشتر که گذشت من بیشتر پیشرفت كردم

باز يه خورده تر که گذشت من بیشتر پیشرفت كردم

الته فكر نکنید من زياد همسرم رو محدود كردم

فقط امروز بهش گفتم دیگه از امشب حق نداری بدون چادر تلویزیون تماشا كنی!

اصلا چه معنی میده زن آدم بی‌حجاب بشينه نگاه به يه مرد نا محرم بكنه؟

حالا اون مرد نامحرم می خواد اخبار گوی شبكه یک باشه يا میخواد مهران مديری با اون چشمای هیزش باشه .

اوه عزیزم من كاملا طرفدار افزایش حقوق اجتماعی زنان هستم

البته عزیزم فراموش نكن نوع طرفداری من فقط در این مملکت معتبره . . .!! ؟

ولی واقعا  آدم بعضی وقتها مردانی را می بیند که الکی اسم مرد رو خودشون گذاشته اند و از مردانگی فقط غیرت کاذب می دانند .

 *******************************

 

نقش يک استاد دانشـگاه در ايجاد امنيت

 

 و محيطی گرم درکلاس چيست ؟ !

 

تا به حال شده است درکلاس يک استاد حضور يابيد که استرس و اضطراب داشته باشيد ؟ تا به حال شده است به خاطر رفتار يک استاد درکلاس ازآن  درس بيزار شويد ؟

خُب دوستان ؛ امروز می خواهم کمی جدی در باره يک معضل دانشجويی صحبت کنم و بر خلاف مطالب طنز گذشته به بررسی اين موضوع بپردازم .

 

بنده در دانشگاهی درس می خونم که احتمالا شما وصف آن را به صورت منفی شنيده ايد . بله ، دانشگاه رودهن . البته قبل از آنکه بخواهم به موضوع اصلی بپردازم ، بايد بگويم اين دانشگاه رودهن ، آن دانشگاه رودهن سابق نيست ؛ بلکه از لحاظ محيط و جوّ دانشجويی کاملا تغيير پيدا کرده و اگر هم مقداری مسئولين دانشگاه امنيت دانشگاه را تأمين کنند و ازورود افراد بومی و غيردانشجو در دانشگاه جلوگيری نمايند ، محيط سالم و دانشجويی ميگردد .( متاسفانه تعداد اين افراد کم نيست)

اما از لحاظ آموزشی با اينکه به جرأت می توان گفت که سطح امتحاناتش ، حتی از ساير دانشگاه های آزاد بالاتر و قوی تر است ؛ اما از لحاظ استاد ( البته برخی هاشون ) دچار مشکلاتی است . ببينيد زمانی که يک دانشجو سر کلاس حاضر می شود ؛ مهمترين و اصلی ترين مسئله درکلاس امنيت و آرامش است که بايد دانشجو داشته باشد . قسمت عمده اين وظيفه بر عهده استاد آن در کلاس می باشد . استادی که در سر کلاس خود را جزء دانشجويان می داند و با دانشجويان خود دوست است و در انتقال مطالب و حفظ کلاس از فرهنگ اجتماعی بالا برخوردار است ؛ به نظر من يک استاد موفق است چرا که  دانشجو در درجه اول از احساس آرامش خاصی برخوردار است . خانم اسدی استاد درس پژوهش عملياتی درگروه حسابداریِ دانشگاه رودهن تدريس می نمايد . وی وقتی سر کلاس حاضر می گردد ، گويی دانشجو علاقه مندی و تلاش بيشتری برای يادگيری پيدا می کند و احساس می کند در يک خانواده گرم زندگی می کند . متاسفانه ما استادهای خوب و اجتماعی را در فيلم ها می بينيم ( هستند ولی تعدادشون محدود است ) و اينجا جا دارد از برخی از استاد هامون انتقاد کرد ، چرا که به نظر من برخی از آنها تصور می کنند دانشجو برای اوقات وقت گذرانی و گرفتن يک مطلب ليسانس دانشگاه می آيد ( اين موضوع با توجه به اينکه اسم دانشگاه رودهن بد در رفته است قوت بيشتری پيدا می کند ؛ که اين طرز فکر همانطور که گفته شد کاملا غلط است ) . اما واقعا با توجه به اينکه من فوق ديپلمم را تهران ، اما تلاش دانشجويان را اينجا بيشتر می بينم , در اين دانشگاه تلاش دانشجويان برای اینکه مشروط نشوند و درسی را با نمره بالای 12 پاس کنند , خيلی زياد است .

گاهی اوقات دانشجو وقتی واردکلاسی می شود 1ساعت کلاس به اندازه چندين ساعت می گذرد؛ چراکه استاد سعی در ايجاد رابطه دوستانه و قوی  با دانشجو ندارد . البته من نمی خواهم اينجا کسی را متهم کنم و اينکه بگويم که برخی از دانشجويان و کلا ايرانيها زمينه و فرهنگ رابطه صحيح و مناسب را ندارند و از قضيه اين سوء استفاده می نمايند که اين فرهنگ بايد توسط خانواده انتقال و در زمان مدرسه توسط معلمين و در زمان دانشگاه توسط اساتيد جهت داده شود تا فرد مسير صحيح زندگی خود را پيدا نمايد .

اميد است با مطالعه تئوری و بررسی عملی و دقيق تر اين مشکل در دانشگاه های ما ؛ مخصوصا آزاد و مخصوصا دانشگاه رودهن حل شود . به حق استادن ما قابل احترام هستند و اميد است نگرش جديدی نسبت به دانشجو داشته باشند .

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آذر ،۱۳۸٢

 

آرشام افشاء می کند . . .  دختران تروريست

 

سخن می گويند ! ! !

 

  اول باید از همه دوستان عذر خواهی کنم که دیر به دیر آپدیت می کنم چون با مشکلات درسی و کاری مواجه شدم و اینکه فقط می توانم کامنت ها رو جک کنم و خلاصه اینکه شرمنده .فراموشم نکنید . چندی پيش اشاره ای به ايميلی که از طرف گروهی از دختران وبلاگ نويس به بنده نوشته شده بود داشتم که متأسفانه يا خوشبختانه اين تهديدات  ادامه دارد و دراينجا سعی در افشاء اين وقايع دارم .

 

نامه ای که مقابل چشم شماست توسط گروهی از دختران هکر و وبلاگ نويس به بنده نوشته شده است که درآن ليست و فهرست گروهی از پسران وبلاگ نويس نوشته شده که از نظر دختران عامل حال گيری آنها که شده اند ، که در رأس آن از وبلاگ آموزشی « بن بست » نام برده شده است  و از وبلاگ های « الو آخر دنيا » ، « پسر ايرونی » ، « علی عاشق پيشه » و « اعترافات يک متهم » نيز در رده های بعدی اشاره شده است .( شايان ذکر است اين وبلاگ ها در مطالب چندی پيش خود  بعضی از خصوصيات و سياستهای دختران را در اختيار برخی از پسران بی اراده قرار داده اند ) .

 

خبرگزاری وبلاگ نويسان ايران نيز اعلام کرد که رئيس جمهور شلخته اوضاع دختران وبلاگ نويس را کشور را بحرانی اعلام کرده و به وزير حفاظت و اطلاعات  ( داريوش کبير ) دستور داد ، عمليات جستجو و کشف اطلاعات  را به طور جدی پيگيری نمايد و از وزير جنگ ( پسر ايرونی ) و وزير ارتباطات  دختران و پسران ( آرشام ) خواست در کشف نقاط ضعف بانوان تلاش بيشتری نمايند . اين جريان به قدری در روحيه  و احساسات دختران جوان تأثير گذاشته است که محمد عَنان به عنوان رئيس انجمن وبلاگ نويسان سازمان ملل و فريد البَرَعدای نماينده وی در سازمان ملل خواستار خروج هر چه سريعتر آقايان از ذهن و فکر دختران شد . در پی اين کش و قوس ، وزير ارتباطات دختران و پسران ( جناب دکترآرشام پارتيا ) توانست ، رئيس گروه القاعده دختران وبلاگ نويس را شناسايي نمايد .

 

 « اوسامه رها » معروف به« رها » که هم اکنون در عرصه وبلاگ نويسی فعاليت می کند در حال جمع آوری فهرستی از پسران جنجالی وبلاگ نويسی است . وی باندی از دختران معروف به «  مُرد شعور هرچی مردِ ببريم » را در حال شکل گيری و سازماندهی در دست دارد . اين افشاء آرشام توانست  بسياری از حقوق مردان که طی ساليان زياد در سلطه دختران بود را احياء نمايد .

 

آرشام پارتيا هم اکنون در دانشگاه رودهن  که يکي از محل های شکل گيری باند دختران جوان است , تحصيل می نمايد . پيرو اين افشاء « اوسامه رها » نيروهای خود را حتّی در دانشگاه رودهن پياده کرد ، ولی نتوانست اين وزير دانا را پيدا نمايد  ؛ در نتيجه سعی در برقراری ارتباط مخرب در رسانه اينترنت و عرصه وبلاگ نويسی نمود . او معتقد است وبلاگهای : بن بست  ، الوآخردنيا  ,  پسرايرونی  , علی عاشق پيشه  و اعترفات يک متهم   در مطالب اخير خودشان سياستهای چندين  و چند ساله دختران و زنان ايرانی را برملا نمودند  و باعث شدند که ديگر حنای آنها  برای آقايان رنگی نداشته باشد و از اين رو نامه ها و کامنت هايی در جهت تهديد و هشدار برای اين وبلاگ نويسان عزيز ارسال می کنند که مدام به تهديداتی از قبيل : افزايش مهريه ، گرفتن حق طلاق از آقايان ، زندگی زن سالاری ، افزايش توقع و غيره . . . می نمايند !!!! لطفا بعد از خواندن اين مطلب سريعاً کامپيوتر خود را خاموش کنيد و کمی دراز بکشيد و به اخلاق شوم خود بی انديشيد !!!

 

*********************************

 

چگونه يک هيکل زيبا و پسرکُش داشته باشيم  . . .

 

( دختران 60 کيلو به بالا بخوانند )

 

در اينجا به معرفى يك رژيم لاغرى جديد ميپردازيم كه توسط متخصص امور دختران و پسران جناب دکتر آرشام پارتيا طى سالها تحقيق و پژوهش و منطبق با مدرنترين مدهای روز اروپا ، آسيا و آمريکا و آفريقا تدوين شده است. يك رژيم فوق العاده و قابل ارائه برای هم چشمی ! يك رژيم سريع السير ! يك رژيم فورى فوتى! با گارانتى صد در صد! بدون زحمت خريد و پخت و پز جداگانه! ساده و بى دردسر! بدون گرسنگى كشيدن! كافيه كه قبل از رفتن به روي ترازو به موارد زير عمل كنيد :

 

1 / زينت آلاتتون رو از قبيل انگشتر و گردنبند و ساعت و غيره برداريد.( همان هايی که برای افه دوست پسر نديد بديدتون براتون گرفته و شما هم برای هم چشمی و افه پز به خودتون آويزان کرديد )

2 / ناخنهاى دست و پا رو بگيريد. ( البته اگر داريد ، بابا ناخنو می گم !! )

3 / در صورت داشتن دندون مصنوعى اون رو از دهنتون دربياريد. ( البته فکر کنم اکثرتون دندان طلا داريد )

4 / در روی مبل بنشينيد و به هيچ وجه رو زمين نشينيد چرا که سبب می شود باسن مبارک گنده شده و جا انداخته و در نتيجه وزن شما هم بيشتر می شود .

5 / اگر عينك يا لنز داريد برداريد.( متاسفانه هنوز چشم مصنوعی نيامده !! )

6 / كاملاً برهنه بشيد. (البته نگفته شما لخت شديد!! )

7 / جوشهاتون رو فشار بديد و بتركونيد. ( می دونم الآن فحش عالم و آدم بهم ميديد )

8 / اگه به ناخنها لاك زده ايد پاك كنيد.

9 / بدنتون رو مومك بندازيد يا اِپيليدی نمايد .( البته شما حتما تا الآن از فن آوری ليز استفاده کرده ايد تا آنجا که من اطلاع دارم هر پا را 300,000 ميگيرند ) .

10 / صورتتون رو بند بندازيد .

11 / گلاب به روتون ، محتويات مثانه و روده رو تخليه كنيد. ( ای کثافت )

12 / اگه داريد موهاى سر رو مي‌شوييد و با سشوار خوب خشك كنيد (آب هم وزن داره! ولی خدايش چه موهايی داری ) .

13 / بدن رو حسابى كيسه بكشيد.( چه سفيد شدی !! خدا عمرت بده !!)

14 / كف پاها رو با سنگ پا تميز كنيد. ( رو که نيست سنگ پا قزوين )

15 / چند تا فين محكم بكنيد و دماغتون رو پاك كنيد. ( البته فکر می کنم با 2 ، 3 تا جراحی که تا حالا کرديد فکر نمی کنم ديگه سوراخ دماغی  مانده باشه !! ).

16 / گوشهاتون رو تميز كنيد.

17 / خلط سينه رو حتي المقدور خالى كنيد .

18 / دندونها رو مسواك كنيد.

19 / لاى دندونها رو با نخ دندون تميز كنيد.

20 / ابروها رو تا جايى كه ممكنه با موچين برداريد. ( چه جيگری شدی !! )

21 / به هيچ وجه تمبر پاكت نامه رو با زبون خيس نكنيد، چون شيرينه، نتيجتاً كالرى داره و وزن رو زياد ميكنه. ( نمک )

حالا آماده هستيد كه با نهايت احتياط روى ترازو بايستيد. سعى كنيد كه روى سطح ترازو پاتون رو عقبتر بذاريد. نفستون رو كاملاً بديد بيرون و ريه‌ها رو از هوا خالى كنيد. صاف بايستيد و بدن رو به بالا بكشيد. سعی کنيد درو از چشم ديگران اين کار را کنيد .

 

تبريك ميگم! وزنتون كم شده! چي؟ نشده؟ اى بابا! پس حتما به راهنمايى‌هاى ما با توجه و دقت كافى عمل نكرده ايد. شايد هم ترازوتون خرابه. اصلا ميدونيد چيه؟ وزنتون رو ميخواهيد كم كنيد كه چى بشه؟ مگه همين جورى چشه؟ خيلى هم خوبه. جدى ميگم . بهتون مياد. جان شما. دروغم چيه؟ شما که تازه 22 سالگی يادتون افتاده لاغر کنيد ؛ اون هم بر حسب هم چشمی و پز ؛ چشمتون کور همين طور چاق بمانيد تا بترشيد !!!!!!!!             

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٢

 

بهانه‌های پسرانه:

ده تا از بهترين بهانه‌های دوست پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترها و معنی واقعی اونها!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)              

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)

ولی خودمو نيما يارو بلد نيست دماغشو جمع کنه بهانه مياره !!

************************************

لفظ «ختنه» در زبانهای گوناگون:

ايتاليايی: دولينو برينو                       

فرانسوی: دولاسيون، كوتاسيون

هندی: دولاهه، كوتاهه

انگليسی: دوليشن، كوتيشن

روسی: دولاتف، كوتالف

عربی: الدوله، الساطوره

تركی: الادول، الابور

ويتنامی: اپسيلوسيون نو كوتاسيون

ژاپنی: دوله‌ميشي كوتابيشي

اسپانيايی: ال‌دولو، كوتالو

اصفهانی: دولستون، كوتستون

كردی: دوله‌سی، بره‌سی                 ياحق 

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٢

 

فرار مغزها . . .

طبق آمار دقيق دفتری، دفتری، دفتری در ثبت و اسناد محل، ده دوازه سال پيش (‌يه مقداری كمتر البته!)‌ از مملكت خارج شدم ! نذر كردم واسه يه لقمه نون و يه مدرك مهندسی. نذر بی‌جا كردم و آواره دنيا شدم!! ....

البته من نميخواستم از ايران بيام بيرون! يه نامرد ،‌ نفهميدم چی‌ شد از پشت هُل داد
!!

چند سال پيش درست در چنين روزی، دو سه هفته بعد از اينكه خدمت مقدس سربازی‌ام تموم شد، دم در خونه با هزار سلام و صلوات از زير آينه و قرآن، و بعدش هم توی فرودگاه از زير X-ray (!!)‌ ردمون كردن! خدا شاهده با خودم عهد كرده بودم كه ديگه پشت سرم رو هم نگاه نكنم، ولی مجبور شدم عهدم رو بشكنم. چون آقاهه صدام كرد و گفت: "آقا ببخشيد.. اون هزار تومنی مال شماست افتاده رو زمين؟!!!" (‌ولی ارزش داشت... جاش يه هزاری كاسب شديم
! )‌ .

به هر حال برادران مبارز و جان بركف مستقر در فروگاه مهرآباد سرتا پای ما رو دستمالی كردن تا مطمئن بشن هيچ چيزی خلاف عرف و شرع و مغاير با موازين دين مبين، توی هيچ سوراخ سمبه‌ای(!)‌ جاسازی نكرده‌ايم
!!

يكي از برادران سلحشور ازم سئوال كرد كجا ميرم. خُب اصولا وقتی‌ آدم داره از تهران سوار پرواز "تهران - پاريس" ميشه، داره ميره پاريس! مگر اينكه هواپيما بخواد سر راه بره شابدالعظيم چند تا مسافر پياده كنه
!!

برادر اسلامی پرسيد: "برای چي داری ميری؟
!"

آخه تو رو سنَنَه ؟؟ آدم انگار دستشويي هم ميخواد بره بايد فرم پركنه و جزئيات رو با ذكر منبع(!)‌ مو به مو شرح بده كه آقايون رضايت بدن
!

خلاصه سئوال جوابا تموم شد و سفر هوائی ما شروع گرديد
!

و اينگونه بود كه در چنين روزی يك فقره مغز فرد اعلای خارجی درجه يك صادراتی با مهر استاندارد از مملكت خارج شد
!!
*********************************

یک سئوال : معیار های اخلاقی و ظاهریی که باید یک پسر یا دختر

داشته باشد از دید شما چیست ؟

نظر خودم را اینجا می نویسم :

ظاهری : کمر باید بارید باشد ( که متاسفانه از 100 تا 2 تا اینگونه هست !!! ) و استیل و فرم بدن بسیار جذاب باشد ( با ید توجه داشت زن های ایرانی وقتی 25 سالشون میشه تازه یادشون می افته بروند لاغر کنند؛ تازه اون هم از روی هم چشمی ) در ضمن به نظر من دختر باید برنزه باشد و نوع پوست آن کشیده و خوش رنگ باشد ( لطفا تصور کنید چه در می آید !!! ) .

در ضمن پسر بايد هميشه در قلب دختر جای داشته باشد ( مطابق عکس مقابل)>>>>>

اخلاقی : اصولا من با دختر ها ی مغرورو یک دنده بهتر کنار میام تا دختر هایی که ناز پسر رو می کشند و خود را آلت دست پسرقرار می دهند؛ چون خودم هم گند اخلاق ومغرورهستم .

 

*********************************

مسابقه : انتخاب برترین وبلاگ نویس از دیدگاه شما . . .

وبلاگ بن بست در یک اقدام نمادین اقدام به برگزاری انتخاب برترین وبلاگ نویس از دیدگاه شما نموده است . لذا از تمام دوستان تقاضا می شود 3 تا از بهترین وبلاگ هایی را تا به حال خوانده اید به ترتیب اولویت بنویسید :

اولویت اول = 20 امتیاز

اولویت دوم = 10 امتیاز

اولویت سوم = 5 امتیاز

خواهشمند است دقیق پاسخ دهید تا بهترین نویسنده انتخاب گردد و نفرات برتر بر اساس الویت امتیاز انتخاب می شوند.                 ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٢

 

 دختران و پسران بخوانند : چگونه با کلاس شویم ؟!! ( قسمت دوم )

در راستای استقبال دوستان وبلاگ نویس از راهکارهای چگونه با کلاس شویم ؛ قسمت دوم آموزش این موضوع توسط دکترآرشام پارتیا متخصص امور دختران و پسران ، به شرح زیر ارائه می گردد :

* برای دل کوچک خانم ها ابتدا مراحل با کلاس شدن را برای آنان بیان می کنیم :

1 / داشتن یک دوست پسر با قد 190 به بالا ( حداقل 2 برابر قد شما باشد !! وزنش هم 75 الی 80 کیلو باشد . )

2 / داشتن یک سوئیت در خیابان ولنجک .

3 / ثبت نام در باشگاه های بدنسازی جردن و قیطریه برای اِفه هیکل .

4 / انجام ورزشهای همانند گلف ، سوارکاری ، پاتیناژ و اسکی .

5 / همیشه سعی کنید آرایش برنزه داشته باشید و همواره یادتان باشد از مارکهای Niva و Supracolor استفاده نمائید .

6 / داشتن یک عدد ماشین 206 یا ماتیز یا پاژرو و چنانچه ماشین ندارید هنگام اُتو زدن کمتر از پژو 206 سوار نشوید .

7 / داشتن یک عدد موبایل سامسونگ مدل T400 به همراه یک عدد ساعت سواج .

8 / پوشیدن لباسهای مبتذل در پارتی ها بطوری که چشم پسران هیز از حدقه در بیاید

  9 / پوشیدن شلوار برمودا به طوری که یک وجب از زانو پائین تر باشد .

تبصره ماده 9 : همواره یادتان باشد موهای زاید پا را اِپلیدی نمائید .

10 / پاتوق اینترنتی : وبلاگ آرشام (خودم) ، داریوش کبیر  ، الوآخردنیا ، پسرایرونی ، اعترافات یک متهم  ، علی عاشق پیشه  و مسعود چشم آبی  و سایت بسیار زیبا و قشنگ پیغام .

11 / پاتوق خیابانگردی : خیابان ایران زمین و جردن .

* آقایان محترم نیز برای با کلاس شدن موارد زیر را به یاد داشته باشند :

1 / داشتن یک دوست دختر با وزن 50 الی 65 کیلوگرم ( قدش هم بین 165 الی 180 باشد . )

2 / داشتن یک سوئیت در خیابان الهیه ، همچنین یک ویلا درخزرشهر یا سلمان شهر .

3 / همیشه سعی کنید تا یک دختر می بینید به صورت آن خیره نشوید و به بهانه اینکه اطراف خود را می بینید گهگایی نگاه کنید بطوری که طرف مجبور شود شما را زیر نظر داشته باشد که به او نگاه می کنید یا نه .                                                                                                                   

4 / همواره سعی کنید وانمود کنید به ورزشهای از قبیل تنیس و قایقرانی علاقه مند هستید .

5 / همواره سعی کنید در چهره خود یک حالت مغرور و خودخواه داشته باشید و نسبت به افراد خیلی سرد برخورد نمائید بطوری که بگویند از دماغ فیل افتاده اید !!

6 / داشتن یک عدد ماشین مزدا یا زانتیا .

7 / همیشه موبایل خود را روی منشی بگذارید و پیغام خود را با صدای ملیح و آرامش دهنده بگذارید بطوری که طرف پشت گوشی غش کند .

8 / خوردن قرص اِکس در پارتی ها و رقص مداوم                 

 9 / سعی کنید هر روز یک لباس و شلوار جدید بپوشید و از پوشیدن لباسهای تکراری جداً خوداری نمائید .

تبصره ماده 9 : در صورت انجام مورد فوق شما فردی تکراری از جانب دوست دخترتان محسوب می شوید .

10 / پاتوق اینترنتی برای وبلاگ های خانم ها وجود ندارد ، چرا که در این صورت شما به آنها چراغ سبز نشان داده اید ، اما توصیه می گردد با استفاده از آنتی هک و بوت ( نه بوس!! ) به وبلاگهای : کلبه کوچوی من  ، یک قطره از دریا ، پائیز آبی ،    من ليلا کو مجنون ، کلبه تنهایی من و Cute_I3utterfly سر بزنید .

11 / پاتوق خیابانگردی : خیابان وزراء و دولت .

امیدوارم با کلاس شده باشید .                                                          یاحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٢

 

زن ها و مردها:

مردها كلا به سه گروه اصلی تقسيم ميشن:

                               

گروه اول مردهائي هستند كه دوست دان خودشون رو بدبخت كنند! اين دسته از مردان ميرن زن ميگيرن! (ديگه خودتون تا آخرشو بخونين!)

گروه دوم مردهائي هستند كه دوست ندارن خودشونو بدبخت كنن، ولي تا چشم باز ميكنن ميبينن سه، چهار تا بچه مردم رو بدبخت كرده‌اند! اين گروه ميرن كشيش كليساهاي كاتوليك ميشن!

آخرين گروه هم مرداني هستند كه ميرن زن ميگيرن، بعدش باز هم ميرن زن ميگيرن، اونوقت ميرن يه زن ديگه هم ميگيرن و يه دو جين هم صيغه ميكنن! اين گروه ميرن فقيه ميشن و مرجع تقليد مسلمين جهان!

و اما زنها كلا به پنج گروه اصلي تقسيم ميشن:

                             

گروه اول زنهائي هستند كه مردها رو بدبخت ميكنن!

گروه دوم زنهائي هستند كه اشك مردها رو در ميارن!

گروه سوم زنهائي هستند كه جون مردها رو به لبشون ميرسونن!

گروه چهارم زنهائي هستند كه كاري ميكنن مردها روزي 18 بار (‌ميانگين!) آرزوي مرگ كنن!

گروه پنجم زنهائي هستند كه به اشتباه فكر ميكنن جزو هيچكدوم از گروههاي بالا نيستند (‌ولی هستند!!)

حالا يكي بی زحمت به ما بگه كي بود كه ميگفت زن هاي ايراني در جامعه ما نقش چنداني ندارند؟!                                                                 يا حق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٢

 

اعتماد به نفس کاذب در پسران . . .

اين يک بيماري مسری در پسران است. اگر برادر و يا دوست‌پسر و يا پسر شما اين بيماري را بگيرد يقين بدانيد که در عرض کمتر از يک هفته کل پسران محل را مبتلا ميکند. پس براي جلوگيري از اين بيماري اگر کسي را مشاهده کرديد که مبتلا است حتمآ او را قرنطينه کنيد.

                

علايم اين بيماری:

1/ گذاشتن ريشهاي نخ قيطوني.

2 / طرز نگاه کردن به صورت عجيب غريب

3 / تکرار جمله‌ي «هوش پسران بيش ازدختران است».

4 / ايستادن زياد رو به روي آينه.

5 / استفاده از جملاتي شبيه: «همين که گفتم»، «حرف من درسته»، «حرف مرد حرفه» و....

6 / مخالفتهاي پي در پي.

7 / پايين بردن شخصيت دختران براي تقويت روحيه.

8 / خواندن اشعار پر محتوا از قبيل: «پسرا شيرن مثل شمشيرن». (دوپينگ)

9 / روزي ۵۰ دفعه شنيدن «پسر پسر قند عسل» توسط مامان جون يا کاست ضبط شده توسط مامان جون.

10 / بستن چیزی مشابه روسری بر سر ( دستمال سر )

11 / پوشیدن شلوار برمودای پسرانه و این جور چیز ها

12 / خواندن کتابهايي از قبيل: چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بريم؟  ـ انرژی درمانی ـ تقويت اراده در

۲۰ روز ـ من بهترينم

13/ خواندن مطالب قبلی من و دیگر هیچ ... ( خانمها دیگه نگن یک طرفه می نویسم این هم به خاطر دل شما ) .

***********************************

کشف بهترین روش تفکر توسط گروهی از بلاگرها ...

گروهی از وبلاگ نویسان ایران در اولین کام در راستای برنامه وبلاگ نویسی و کسب فن آوری جدید موفق به کشف بهترین روش تفکر نمودند . جناب دکتر آرشام پارتیا به همراه مهندس داریوش کبیر توانستند به این فن آوری نوین دست پیدا نمایند . البته شایان ذکر است قسمتی از بودجه آن نیز از طریق اعتبارات دولتی ، توسط رئیس جمهور شلخته تأمین گردید. این کشف که هزینه ای بالغ بر میلیارها مولکول مغزی متبلور شده در برداشت به عنوان بهترین روش تفکر شناخته شد . چگونگی این کشف بدین صورت بود که یکی از بلاگرها در دستشویی خانه اشان مشغول تفکر در مورد وبلاگش بود که به نتایج ارزنده ای رسید . وقتی وی در این رابطه با سایر بلاگرها صحبت کرد ، آنها نیز بلا فاصله توانستند در دستشویی منزلشان بسیاری از مشکلاتی که مدتها قبل داشتند را خیلی سریع با این فن آوری و کشف جدید حل نمایند . و این طرح با دریافت گواهی ایزو 666 توسط بلاگر شیطان توانست به عنوان بهترین حرکت وبلاگ نویسان در طی سالیان اخیر شناخته شود چنانچه زمانی که این کشف در جلسه انجمن وبلاگ نویسان مطرح شد که با اسقبال بسیاری از دوستان مخصوصا پسر ایرونی و احسان( فقط به خاطر تو ) مواجه شد . پیرو این کشف بزرگ روابط عمومی وبلاگ بن بستِ بست و داریوش کبیر اقدام به برگزاری اولین و بزرگترین مسابقه جهانی و ماورا جهانی نمودند که به شرح زیر می باشد :

دوستان محترم ؛ چنانچه در عکس بالا مشاهده می نمایید ، یکی از خبرگان بلاگر نویسی در راستای کشف طرح بهترین روش تفکر مشغول تفکر می باشد . حال شما دوست عزیز باید بگویید او به چه می اندیشد ؟؟!! آیا به مسائل مهم مملکتی می اندیشد و یا اینکه در اعماق مسائل عشق و عاشقی سیر می نماید و یا به سایر مسائل مربوطه می اندیشد ؟؟!!! راستی شما در دستشویی به این کشف رسیده اید ؛ اگر نرسیده اید از امروز اقدام نمائید !!!

در ضمن به بهترین کامنت به قید قرعه جوایز نفسی به شرح زیر داده می شود :

1 / نفر اول = یک دستگاه کاسه توالت ایرانی ( برای ایرنیان مقیم خارج ؛ فرنگی می باشد) ساخت وبلاگ بن بستِ بن بست .

2 / نفر دوم = 999 تا شیر دستشویی ساخت وبلاگ داریوش کبیر به همراه 2 مگا بایت هاست.

3 / نفر سوم = 2222 جفت کاشی کف دستشویی ساخت وبلاگ پسر ایرونی .

4 / و صدها جایزه نفیس دیگر اهدا می گردد ! !                

توجه :  دوستان  من از اين به بعد از دانشگاه روزهای چهارشنبه و پنج شنبه آنلاين  ميشم و به خاطر مشکلاتی ؛ هفته ای يک مطلب می نويسم و خلاصه از همه عذر خواهی می کنم که دير به دير می نويسم و  کامنت می گذارم .                يا حق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢

 

شيوع يک بيماری شديدا خطرناک در ايران ( لطفا خانم ها

نخوانند !!! )...

در سال ۱۹۶۰ اولين نشانه های يک بيماری مزمن و بسيار خطرناک در تعدادي از زنان و دختران در منطقه‌اي در غرب آفريقا مشاهده شد. از همان زمان پزشکان نقاط مختلف دنيا شروع به تحقيق و مطالعه روی اين بيماری، عوارض آن، و احتمالا راههای پيشگيری يا درمان اين بيماری خطرناک کردند. از آن زمان تا کنون هنوز هيچ درماني برای اين بيماري پيدا نشده... در فاصله‌ی سالهای 1980 تا1990 با مهاجرت غير قانونی تعداد زيادی از اين بيماران به نقاط مختلف دنيا، متاسفانه اين بيماری در همه‌ی اروپا و نقاطی از آمريکا به سرعت شيوع پيدا کرد به طوريکه دولتها احساس خطر جدی کردند و گروه‌هايی از دانشمندان برای يافتن راههاي درمان اين بيماری مخوف و لاعلاج بيش از پيش مصمم شدند.

البته اين بيماری به دليل مسايل مذهبی و سنتی کمتر گريبانگير کشورهاي شرقي شد. ولی متاسفانه در طی چند سال اخير با حرکت اين کشورها به سمت تکنولرژي روز! به طرز وحشتناکي در حال گسترش است. طبق آمار منتشر شده توسط مسوولين در هر ثانيه 5 نفر در دنيا به اين بيماری دچار مي شوند. و از نظر ميزان خطرناک بودن (برای خود بيمار و البته اطرافيانش) آن را با سرطان مغزی مقايسه مي کنند. اين بيماری (مخصوصا در کشورهای جهان سوم) بيشتر مورد استقبال دختران جوان، دم بخت (و اصطلاحا ترشيده!) قرار گرفته است.

                    

دانشمندان نام اين بيماری را Hanging گذاشته‌اند. (ترجمه‌ی فارسی : آويزان شدن)

در راستای طرح اطلاع‌رسانی عمومی و به منظور جلوگيري از شيوع هر چه بيشتر اين بيماری در بين دختران عزيز، روشهای شناخت افراد مبتلا شده، عوارض جانبی و راه‌هاي پيشگيری از آلوده شدن به اين ويروس در زير مي‌آيد:

مهمترين مسئله‌‌اي که بايد در مورد اين بيماری بدونين اينه که معمولا دخترها اين بيماری رو مي‌گيرن ولي صدمه‌ی اصلي اون به پسرها بر میگرده. معمولا باعث ايجاد حالتهای عجيب در پسرها مي‌شه.

دختری که به بيماری Hanging دچار شده باشه، تمام سعی و تلاش خودشو میکنه تا طعمه‌ای مناسب پيدا کنه. (البته پسر!) بعد بلافاصله بهش مي‌چسبه و آويزونش مي‌شه. (براي همين گاهي از اين بيماري با عنوان Gliadin :به معني چسب ياد مي کنند) بقيشو ديگه خودتون می‌دونيد!

دلايل شيوع:

از مهمترين علل شيوع اين ويروس مي‌توان از زيادتر بودن جمعيت دخترها نسبت به پسران (که عامل اصلی ايجاد رقابت نا سالم(!) در يافتن طعمه است) و کمبودهی روحي و عاطفی نام برد.

روش تشخيص فرد آلوده:

به سادگی مي توان اين گونه دختران را تشخيص داد. متاسفانه اين مورد آنقدر زياد هست که بهتر بود مي‌گفتم: روش تشخيص دختران سالم!

اينگونه دخترا (Hanged Girls) آنچنان خودشونو گريم مي‌کنن، که اگه يه بار بدون گريم ببينيشون مطمئنم که اونها رو نخواهيد شناخت! خودشونو با کرم پودر و رژلب (مايع و جامد) و ماتيک و ريمل و سايه و رژ گونه خفه می‌کنن. چيزی رو که از قلم ننداختم ؟ واااااااااای اين يکی ديگه يه فاجعه‌ی انسانی است : مژه‌ی مصنوعی!!! معععععععععع (با لهجه برره‌ای بخوانيد)

مضرات اين بيماری برای پسران و دختران:

دختر آلوده، عواقب روحی بسيار بدی براي پسران به دنبال دارد. معمولا پسرانی که اعصاب و اراده‌ی ضعيفتری دارند، علی رغم ميل باطنی تسليم دختر مي‌شوند (که معمولا اين دوستي‌ها دوام زيادی ندارد و انتقال علاقه کاملا يک طرفه و از جانب دختر خواهد بود) بعد از مدت کوتاهی دختر چون هيچ محبتی از سوی پسر نمي‌بينه ناچار از زندگی پشيمون مي‌شه و به پشت بام مراجعه مي کنه‌! (برای خودکشی). در ضمن در جا هایی که پسر کمتری وجود دارند صف تشکیل میدهند و چنانچه صف طولانی شود امکان درگیری بر سر نوبت زیاد می گردد .

روش شيوع آلودگی:

دختر آلوده به اين ويروس بعد از يافتن به پسر با شرايط خوب سعی مي‌کنه خودش رو يه جوری مطرح کنه. خوب مهمترين و سخت‌ترين قسمت کار همينه. پسرا از اين جور دخترا خوششون نمياد. مطمئن باش اگه بی مقدمه به يه پسر ابراز علاقه کني بهت جواب رد می‌ده (مگر اينکه قصد سو استفاده داشته باشه) پس بايد از راه‌هاي ديگه وارد شد. در نتيجه دختر بايد طوری خودش رو تغيير بده (اين نتيجه‌ی يه نوع احساس کمبوده) تا پسر ازش خوشش بياد! پس به انواع لوازم گريم روی مياره تا ظاهرش رو درست کنه. غافل از اينکه اين ظاهر (تازه اونم از نوع تقلبيش!) به هيچ وجه نمي‌تونه دليل ايجاد يه دوستی محکم باشه. خلاصه سعی در به دست آوردن دل پسر مي‌کنه. بعضی از دخترا واقعا آنقدر ناشيانه اين کارو انجام می‌دن که آدم خندش مي‌گيره.

راه پيشگيری:

فکر مي کنم تنها راه پيشگيری اين بيماری و نجات جان هزاران تن از پسران بي گناه (آخی... بميرم !) که طی ساليان دراز تحت آزار و اذيت دختران Hang شده قرار گرفتن همين باشه. البته اين فعلا فقط در حد يه نظريه است. همون طور که گفتم هنوز درمان قطعی براش پيدا نشده.

*****************************************

یک ایمیل جالب از طرف گروهی از دختران هکر :

ما گروهی از دختران هستیم که از اعمال شما نویسنده ( منظورشون جناب دکتر پارتیا است !!! ) به شدت عصبانی هستیم چراکه شما دارید شگرهای ما رو که طی سالیان سال از استادان خود آموخته ایم در اختیار آقایان می گذازید و باعث می شوید حنای ما دیگه رنگ نداشته باشد . لذا در صورت تکرار با شما برخورد میگردد !!!!. جوابیه دکتر پارتیا : پیر زن از خونه خای می ترسونید ؟؟!!!

*****************************************

سخنی کوتاه با خوانندگان ....

سلام دوستان از همه دوستان به خاطر کامنتهای زیبا ولینک ممنونم و از همین جا از همه عذر خواهی می کنم که نمی تونم برا کسی کامنت بذازم ؛ چرا که اینترنت من فعلا خراب می باشد و هر 2 دقیقه دیسی میشم . انشاا... در اولین فرصت جبران می کنم . راستی آغاز سال تحصیلی دانشگاه رو هم به همه دوستان و همچنین هم دانشگاهیان خودم تبریک میگم و قابل توجه دوستانی که دارند از فضولی می میرند ، عرض کنم من دانشگاه رودهن درس میخونم .                                           یاحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٢

 

عشق از نگاه مردم و وبلاگ نویسها:

عشق از ديد حاج آقا: استغفرالله باز از اين حرفای بی ناموسی زدی؟!
(جمله عاشقانه: خداوند همه جوانان رو به راه راست هدايت کنه
)

عشق از ديد يک رياضيدان: عشق يعنی دوست داشتن بدون فرمول
!
(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحنی دوستت دارم
)

عشق از ديد رحيم گوشکوب بقال سر کوچه
:
والا زمان ما عشق مشق نبود. ننمون رفت اين فاطی اتوماتيک رو واسمون گرفت
!
(جمله عاشقانه : هوی فاطی شام چی داريم ؟
)

عشق از ديد مرتضي ايدزي (در زندان): اوچيكتيم عشقي
!
(جمله عاشقانه : خاك زير پاتيم ... نشاشي كه گل ميشيم
)

عشق از ديد ننه بزرگم
:
نزن ننه اين حرفارو! راستي اين دختر بتول خانوم خيلي دختر خوب و با كمالاتيه
!
(جمله عاشقانه : بريم خواستگاري
...)

عشق از ديد دوست دخترم: عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه جراحي دماغمو نميدي؟! واسه ناهار هم بريم سورنتو... ناديا و دوستشم ميان... دوست ناديا واسش يه ماتيز گرفته! تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اينهمه دوستت دارم يه پرايد بخري؟
!
(جمله عاشقانه: عزيزم گوشي سوني ميخوام... راستي دوستت هم دارم
!)

عشق از ديد غلام شوفر: رادياتور عشق من از برايت جوش آمده! باور نداري بر آمپرم بنگر
!
(جمله عاشقانه: عزيزم دوست دارم! بووووو بوووووو بوووووغ
)

عشق از ديد دختراي ترشيده: خدا جون يعني ميشه بياد خواستگاريم؟
!
(جمله عاشقانه : يا شابدالعظيم ۱۰۰۰ تومن نذرت كه بياد خواستگاريم
)

عشق از ديد ارازل و اوباش (جوات): عشق مشق سرش گرده! خونه خالي نداري؟

(جمله عاشانه : بوووق... آبجي مياي بريم كثافتكاري ؟)

عشق از ديد بابام: آخه پسر عشق واست نون و آب ميشه؟! حالا بگو ببينم باباش چي كارست‌؟

(جمله عاشقانه: برو دختر حاج آقارو بگير)

عشق از نگاه ننم: وا مگه تو امسال كنكور نداري؟! عشق باشه واسه بعد
!
(جمله عاشقانه : اوا غذام سوخت
)

عشق از دید امید ( وبلاگ شوریده ) : اندر حکایت و اندر احوالات عشق من کجاست؟ !
(جمله عاشقانه :عشق است این وبلاگهای سکسی به من لینک دادن و کامنتهای من فوق العاده است )

عشق از دید داریوش( وبلاگ داریوش کبیر ): بابا عشق و عاشقی کیلو چنده ؟؟
( جمله عاشقانه :بیا از من هاست بخر ، بیخیال عشق و عاشقی )

عشق از دید محمد ( وبلاگ دارچین ) : رأی میگیریم ؛ کی مخالفِ و کی موافق عاشقی ؟!!
( جمله عاشقانه : عشق است اساسنامه انجمن!!)

عشق از دید علی ( وبلاگ علی عاشق پیشه ) : ای بابا !! عشق و عاشقی اصلا شغل و پیشه ماست ؛ روزیمونو از این کار در میاریم !!
( جمله عاشقانه :خدایا من عاشق شدم ، چیکار کنم ؟؟!!)

عشق از دید امیر ( وبلاگ الو ، آخر دنیا ) : من موسسه عاشقی تاسیس کردم ، ثبت نام کن و یا کمکی خواستی من هستم . خلاصه پا هستیم .
(جمله عاشقانه : بدو بدو . تموم کردیم . همین یدونه عاشق اصیل ، آخریشه) .

عشق از دید شقایق ( وبلاگ کلبه تنهایی من ) :من عاشق شیرینی هستم ( ای شکمو).
(جمله عاشقانه : آرشام شیرینی میخوام . میدی یا خفت کنم ).

عشق از ديد خودم ( وبلاگ بن بست ): حرف اول و آخرو تو خونه بايد مرد بزنه!
(جمله عاشقانه: از اين به بعد تو اين خونه جز من كسي حق گه خوردن نداره
!)

زياد جدی نگيرين . يا حق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٢

 

چگونه ازدواج كنيم؟ و پيشنهاداتی برای جلو گيری از ترشيدگی

دوشيزگان محترم  ! ! !‌‌‌ !

 در راستاي اينكه ازدواج يكي از مواردي است كه امروزه خواب و خيال جوانان پاك و متين شده است، موارد زير جهت اولين گام براي ازدواج توصيه مي شود:

خواستگاری و روشهای آن:

چندين روش براي خواستگاري وجود داره.

1- مثل زمان ناصر الدين شاه ننه جون و بي‌بي صغراي معروف و آبجي‌جون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسين سازمان ملل راهي خونه‌هاي مردم كنيم تا دختر بيچاره اونارو با ذره بين كنكاش كنن و هزار و يك عيب روش بذارن و چاي و ميوه‌اي خورده عزم را براي يافتن دختر شاه پريان جزم نمايند. و همينطور هي برن و هي بيان تا يكي رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببينيدش و تموم. خلاص.

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بيفتين توي خيابوناي خلوت و تا از يكي خوشتون اومد بريد جلو و خيلي مودبانه باهش آشنا بشيد و بعد دستش رو بگيريد ببريد توی يك كاباره و بعد از شنيدن ترانه‌اي از مرضيه ازش درخواست ازدواج كنيد و اونم يه لبخند شرم گينانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگين.

3- مثل همين زمان رفتار كنين و برين دانشجو بشين و توي دانشگاه با يكي سر حرف رو باز كنيد و بعد كم‌كم ازش خوشتون بياد و بعد رو مخش کار کنید و دلتون تاپ تاپ كنه و بعد هم بي‌سروصدا عقد بشين و سر كلاس همش به هم نگاه كنيد.

4- مثل زمان آينده رفتار كنيد و به دوست دخترتون بگين يك نفر براتون پيدا كنه و بعد همراه همون دوست دخترتون يه شاخه گل بخريد و بريد خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اينكه دلش نشكنه حداقل باهاش دوست بشيد.

5- روش خشن‌تري هم هست كه بايد يك شيشه اسيد بخريد و بريد سر راه طرف و تهديدش كنيد كه يا زنتون بشه يا شيشه اسيدو روي خودتون مي‌ريزيد.

ويا اصلا ميشه هيچكدوم ازين دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسير عادي زندگي رو طي كرد.

پيشنهاداتی برای عدم ترشيدگی دوشيزگان محترم:

 در اینجا مواردی توسط دکتر پارتیا بیان می شود برای مقابل با ترشیدگی ویا کمبود گل پسر خب مثل من و سایر آقایان محترم :

 1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.

3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.

4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 21 يا 20 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.

6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.

7- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!

9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه... ( البته دخترای الان هيچ کدومشون ی هنر هم ندارند  . اگه کسی سراغ داره به من بگه خودم ميگيرمش !!! )

14- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15- بلاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي‌شيد، مي پكيد.

امیدوارم موارد گفته شده کافی باشد . امضاء دکتر آرشــام پارتیا

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٢

 

تجربه در مورد پسرها و دخترها ....

 در مورد پسرها:

*تجربه نشون داده که روي حرف پسرها نميشه حساب کرد!

*تجربه نشون داده که پسرها عمدتا تنوع طلب هستند و خيلي سخت قانع ميشوند!

*تجربه نشون داده که پسرها براي رسيدن به چيزي حاضرند دست به هرکاري بزنند!

*تجربه نشون داده که پسرها در مورد دوستان همجنس خود هيچ تضميني در مورد رفاقت ندارند!

*تجربه نشون داده که پسرها براي ايجاد امنيت براي gf خودشون حاضرند دست به خودکشي‌هاي مصلحتي بزنند! (در حالي که از من هم شنگولترند!)

*تجربه نشون داده که پسرها براي عاشق شدن خيلي ساده هستند و راحت گول ميخورند!

*تجربه نشون داده که پسرها 90% از دخترها کمتر در مورد چيزي تلاش ميکنند! و نتيجه‌ي بهتري هم ميگيرند! (بخصوص در مورد درس!)

*تجربه نشون داده که پسرها اگه در واقعيت به چيزي نرسند شروع به رويا پردازي ميکنند! و در خيال به آن ميرسند!

*تجربه نشون داده که پسرها عمدتا (نه همگي) در برخورد اول چهره‌ي ساختگي از خود نشون ميدهند!

 

ولي در مورد دخترها:

*تجربه نشون داده که روي حرف دخترها تا وقتي که پاي پسر ديگري ميون نباشه خيلي ميشه حساب کرد (ولي متاسفانه هميشه پسر ديگري وجود داره!؟)

*تجربه نشون داده که دخترها تنوع طلب‌تر از پسرها هستند! (اگه ليست بگيريم! يه پسر اگه خوش شانس باشه روزي 1 شماره ميتونه به يه دختر بده! ولي يه دختر در يک روز شايد 200 تا شماره از پسر بگيره!

*تجربه نشون داده که دخترها براي رسيدن به چيزي دست به کار فيزيکي نميزنند! ولي هر کلک يا حقه‌اي که بتونند رو اجرا ميکنند!

*تجربه نشون داده که دخترها فقط از روي مصالح خود با دوستان همجنس خود ارتباط دارند (شايد کمبود امکانات!)

*تجربه نشون داده که دخترها براي فهميدن دوستي طرف مقابل صحنه سازي‌هاي مصلحتي ميکنند! (در مورد پسرهايي که باعث مزاحمت و رنجش حاج خانوم شده‌اند صحبت ميکنند!)

*تجربه نشون داده که دخترها ديرتر به کسي اعتماد ميکنند و بيشتر گول ميزنند تا گول بخورند!

*تجربه نشون داده که دخترها بيشتر بخاطر حسادت نسبت به کسي، در مورد کاري تلاش بيشتري ميکنند! (حتي در مورد غيبت کردن!)

*تجربه نشون داده که دخترها بيشتر از پسرها از واقعيت فرار ميکنند!

*تجربه نشون داده که دخترها در همون برخورد اول استراتژي خود رو در مورد ارتباط با يک پسر تعيين ميکنند! (برخورد يک دختر در بار اول فوق العاده انعطاف پذير است! در حالي که در دفعات بعدي برخورد يک دختر بر حسب شناختي است که از همون برخورد اول بدست آورده!؟ حتي اگر اين شناخت ناقص باشد!)

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ شهریور ،۱۳۸٢

 

اگر دنيا دست زنها بيفتد...

اگر دنيا دست دخترها بيفتد ال مي شود يا بل مي‌شود؟

يک روزنامه نگار سيبيل کلفت مي گويد: اوا! خدا آن روز را نياورد مگر از جان و مال و ناموس و زندگي‌مان

گذشته‌ايم؟

يک متخصص فناوري‌هاي نوين مي‌گويد: همه‌مون را مي‌ذارن سينه ديوار، نفري يه گلوله خرجمون

مي‌کنند به چه قشنگي! بعدش هم مي‌گن حيف همون يه گلوله!

يک کارشناس ارشد غذاهاي دريايي عقيده دارد: روزي که دنيا

بيفتد دست اين ضعيفه‌ها، ارکان نظام‌هاي دموکراتيک مرد مدار،

به لرزه مي‌افتد. روز اول مردها را کنج خانه‌ها به امر خطير «بشور

و بساب» مي‌گمارند، خودشان به خيابان‌ها مي آيند يک رفراندوم

راه مي‌اندازند که تنها زن‌ها در آن حق راي دارند. بعد نتيجه شمارش آرا با نظارت شوراهاي يک روزه اين

مي‌شود که ۹/۹۹ درصد راي دهندگان به خروج آقايان از حاکميت راي مي دهند!

آن يک دهم درصد را هم براي افه دموکراسي کنار مي‌گذارند.

کامران خان همسايه مامانم اينها ضمن اشاره به انقراض حکومت‌هاي زن سالار در هزاره‌هاي پيشين و

مسبوق به سابقه بودن شکست‌هاي مکرر زنان در اداره امور مملکتي فرايند سپردن امور به ضعيفه‌ها را

فرآيندي از پيش شکست خورده مي‌داند.

اما خواهر يک کودک فهيم مي‌گويد: آهاي! آقايان! بيچاره همين حالا هم دنيا دست زنان مي‌باشد، (شما

توي باغ نمي‌باشيد!). شما چی ميگين؟‌؟؟                                           ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸٢

 

در آستانه روز مرد ؛ قدر آقايان را بدانيد:

بس است فمينيست‌بازی! دست از سر كچل ما برداريد. آخر ما چه هيزمی به شما فروختيم (تر و خشكش پيشكش) كه با ما اينجوری می‌كنيد؟! چرا چشم ديدن ما را نداريد؟! فكر كرده‌ايد چه مثلاً؟! آقايان نباشند دنيا بهشت می‌شود؟!


اصلاً شما چه می‌كنيد؟! خدمت سربازی كه نمی‌رويد، نفقه كه به‌مان نمی‌دهيد، خرجتان هم كه الی ماشاءالله!... چه؟!

قلاب‌بافي؟!! گل‌چيني؟!! نمی‌خواهيم، نمی‌خواهيم، آن روميزی‌های كج و كوله! جك و جانورهايی كه می‌سازيد را هم می‌رويم از مغازه سر كوچه می‌خريم.

چرا قدر آقايان را نمی‌دانيد؟! كم برا‌ی‌تان ظرف شستند؟ سوسك گرفتند؟ قدتان نمی‌رسيد از آن بالا كاسه و بشقاب آوردند پايين؟

اگر اينها نباشند چه كسی به‌تان لينك می‌دهد؟ اصلاً چه كسی وبلاگ‌تان را می‌خواند؟! نديديد می‌آيند الكی الكی قربان صدقه‌تان می‌روند و از نوشته‌هايتان تعريف می‌كنند؟! توي چت هم كه ديگه هيچي...

شما فكر كرده‌ايد اگر مردها نباشند، دنيا اداره مي‌شود؟! نه خانم جان! نه! اين تعداد جنگ و خون‌ريزی كه در صحنه جهاني مشاهده می‌كنيد، و اصلاً اينكه زمين در مدار معينی گردش مي‌كند مرهون حضور آقايان در عرصه قدرت است.

اگر قدرت دست شما بود كه اصلاً آدم زنده در دنيا باقي نمی‌گذاشتيد! ظرف چند روز جنگ هسته‌ای و متلاشی كردن كره خاكی و خروج آن از مدار. ما كه ديده‌ايم... وقتی دعوايتان می‌شود نزديك است كله يكديگر را بكنيد!! باز طفلك آقايان چك و چانه هم را پايين می‌آورند.

نمی‌دانيم كدام مادر مرده‌اي اين كلمه حقوق زنان را انداخت توي دهانتان؟! مگر ما چقدر حقوق می‌گيريم؟! تازه اگر بنده‌خدايی پيدا شود و خدای‌نكرده دوتا خانم را به گورآباد برساند، بايد به اندازه يك مرد ديه بدهد!!

اِهِه... اين ديگر چه بساطی است؟!! اعصابمان را خراب كرديد! بس است ديگر...

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٢

 

 میتینگ یا چرتینگ ؟؟؟ ! ! !

آقا بالاخره این میتینگ 13 شهریور که قبل از آن با کلی سر و صدا در وبلاگ دوستان مطرح بود ؛ رفتیم . ای کاش که نمی رفتیم ، چرا که ما نفهمیدیم میتینگ بود یا چرتینگ . اما این قرار هم نکاتی را در بر داشت:

1/ نکات اخلاقی : دوستانی که با آرامش و حیرت خاص این جمع را تما شا می کردند و توقع نداشتند با همچین جمع آشفته ای و سردی مواجه شوند.

2/ نکات غیر اخلاقی : من نمیدانم سر و کله این پسرلوس از کجا پیدا شده بود که هی جیغ می زد و اعصاب همه رو داغون کرده بود .

3/ نکات آموزشی : اگر هدفی را اینگونه میتینگها و جمع ها داشته باشند ، نتایج بهتری خواهد داشت .

4/ نکات جالب و مثبت : بلاخره ما این رئیس جمهور (نادر شلخته ) ، پسر ایرونی عزیز (احسان ) ، مسعود چشم آبی که من از رو رنگ چشماش شناختمش و علی عاشق پیشه گل و میترای عزیز که کاملا از چهره اش معلوم بود که از جمع زیاد راضی نبود و حاج آقا متلک نمکی و داریوش کبیر که واقعا دوست داشتنی بود و  آقا محمد ملکی که از دوستان و همکاران من در کانون نواندیشان بود و نویدخان و برخی دیگر از دوستان ....را از نزدیک دیدیم .

5/ نکات الافی : زمان زیادی را وقت صرف کردم تا دقیق مکان قرار را پیدا کنم ( جون مادرتون جاشو دقیق معلوم کنید )

6/ نکات امنیتی : این برو بچه های آبکش هم فکر کنم شناسایی شدند ؛ البته اونها خیال می کنند خیلی زرنگ هستند ، ولی من از اونها زرنگ تر هستم .کور خوندید .

7/ نکات مسری و بيماری : واقعا بعضی ها کرم دارند ، البته هنوز نوع کرم شنا سایی نشده است .خودشون می دانند...

8/ نکات روانشناختی :از قیافه ها معلوم بود همه یجورایی دمق بودند .

9/ نکات تجربی :بار آخرم بود اینگونه میتینگ ها رو میرم . البته میتینگ 20 شهریور هدف دار هست و حتما خیلی بهتر خواهد بود .

10/ نکات حاشیه ای : زمانی که داشتیم با حمید دوستم به سمت میتینگ می آمدیم ، 3 تا دوشیزه محترم را دیدیم که سر خیابان ایستاده اند و واگنهایی از ماشینهای به هم چسبیده و پشت سر هم ایستاده اند که این دوشیز گان محترم که قیافه های کذایی و یا شاید هم فضایی داشتند را سوار کنند ( البته من فضایی ها را ندیده ام ، شما دیده اید ؟؟ )و خلاصه یکی را سوار شدن و جالب اینکه چند متر جلو تر ماشین شان را عوض کردند ، و من و حمید هم با تاکسی اومدیمو بقیه اش رو ندیدیم . اصلا به من چه !!!

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸٢

 

روزگار غريبی است نازنين ! !

به قول چلچراغ:
*بعضی از پسرها موهایشان را بلند می کنند؛
* بعضی از دخترها موهایشان را پسرانه کوتاه می کنند!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

درخیابان:

دختر:جـــــــــووون! جیگرتــــــــــــــــو !!!
پسر: ایییییییییییش! گمشو!
دختر: شماره بدم زنگ می زنی؟!
پسر: واه واه ! مگه خودت برادر و پدر نداری! واسه چی مزاحم پسر مردم می شی!


در مراسم خواستگاری:
دختر: ببینین یکی از شرایط من برای ازدواج با شما اینه که نباید برین سرکار!
و یکی دیگه از چیزایی که من خیلی روش متعصبم اینه که نباید موهاتون رو نامحرم ببینه.....


در حین زندگی مشترک:
دختر: ای بابا ! آقا یه چایی نمی دی بخوریم؟!
پسر: دستم بنده !.....راستی امروز فری اومده بود اینجا ! با جعفر اینا ! من کلی خجالت کشیدم! زن فری براش پلاک جواهر خریده....
دختر: آقا جون ندارررررررررررم! چی کار کنم؟! از دیوار مردم برم بالا؟!
پسر:آخه من تا کی باید بشورم و بسابم و بپزم......
دختر:......!


****************************************

اندر حکايت شلوار برمودا پسرانه ! !

خوب مجالی برای نوشتن نيست و صرفا به عکس مقابل اکتفا می کنم ؛ اما واقعا آبروی هرچه گل پسر ( مثل خودم ) را اين شاهزادگان جگر برده اند ، الهی موش بخورشون ....

****************************************

خداحافطی موقت ...

خوب دوستان گلم !! من یچند روزی دارم میروم شمال ؛ از اونورم  فعلا بنا به مشکلاتی تا 10 الی 20 روز دیگه نمی نویسم و خلاصه تا زمانی که کلاسهای دانشگاه شروع نشه نمی نویسم تا ااینکه از دانشگاه آنلاین بشم . اما شما برای من کامنت بذارید . اونهایی که می خواهند لینک بدهند و من را خبر کنند تا در اولین فرصت جبران کنم .راستی يسر به ابن وبلاگ بزنيد ؛ من خيلی ازش خوشم مياد .فعلا با اجازه .....یا حق

 

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٢

 

اندر حکايت قبولی در دانشگاه . . .

سلام ؛ کــــــــــمتر شده من در وبلاگم ( وبلاگی که متعلق به همه شماست ) خيلی جـــــــــــدی و يا به مسائل شخصی بپردازم . اما خوانندگانی که با تامل و تعمق وبلاگ مرا خوانده باشند در می يابند که من با حرفهای طنزآميز مشـــــــــکلات و مسائل  اجتماعی جامعه خودمان را بيان می نمايم . خوب بگذريم من امروزمی خواهم يکم شخصی بنويسم . 

 دوستان !! امروز جواب قبولی دانشگاه آزاد اعلام شد که دست بر قضا دوست گرام و عزيز بنـــــــده ؛ فرزانه عزيزم به شکر خدا قبول شد و من هم بر حسب وظيفه خواستم بدين وسيله به دوست خوبم تبريک بگويم . انشا ا... که مبارکش باشه.

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٢

 

 راهنمای باكلاس شدن يا چگونه باكلاس شويم؟

آقایان و خانمها بخوانند.

در راستای اينكه تعداد كثيری از مردم مي‌خواهنــد باكلاس شوند ولــــــــــی نمی دانند

چطوری مي‌توانند اين  كار را انجام دهند، راهنماي باكلاس شدن يا چگونه باكلاس شويم را

برای خانم ها و آقایانی که از لحاظ مایه تیله مشکلی ندارند توسط دکتر پارتیا تقدیمتان میگردد :

در ابتدا راهنمای با کلاس شدن را برای خانمها مطرح می کنیم ؛ چرا که به قول خودشون

خانم ها مقدم تر هستند :

۱ / داشتن يك سوييت 45 متري مستقل در خيابان دولت.

۲ / علاقمندی به حیوانات محصوصا به سگ.

۳ / گوش دادن نوارهاي كريس‌دي‌برگ و جرج مايكل.

۴ / حداقل داشتن يك پژو 206 براي خودتان.

۵ / پاتوقها: پارك جمشيديه و بدنسازي زعفرانيه.

۶ / نشان دهيد به شدت از فوتبال بيزاريد و هيچ‌گونه علاقه‌اي (بر عكس جوادها) به نيكبخت نداريد.

۷ / رفتن به كنسرتهاي گروه آريان.

۸ / ديدن فيلمهاي «اسپايدرمن» و «آدرز» توصيه مي‌گردد.

۹ / هميشه بايد مايه‌تيله همراهتان باشد ولي به هيچ عنوان براي

مهمان كردن دوستانتان اصرار به خرج ندهيد.

۱۰ / پاتوق اينترنتي: وبلاگهای : آرشام پارتيا( خودم)؛ الو آخر دنيا ؛  شلخته ؛   ِ شوريده ؛ پاندول  وِِ

خبرنامه وبلاگشهر
  
 و
....!!!!!

 خوب حالا نوبت با کلاس شدن آقایان می باشد :

۱ / مكان خانه در زعفرانيه، جردن يا ايران زمين باشد.

۲ / مدل ماشين سي‌يلو كمتر نباشد، ماشين پژو با وسائل اسکی توصیه می گردد .

۳ / گوش دادن نوار جنيفر لوپز با صداي معمولي در ماشين.

۴ / داشتن يك وبلاگ باكلاس به زبان انگليسي.

۵ /علاقه به دلستر(!) و پيتزا سبزيجات .

۶ / پاتوقها: پاساژ گلستان ، استخر ايران زمين و كافي‌شاپ خيابان دولت، هر جمعه.

۷ / ژل به مقدار كم.

۸ / داشتن موبايل سامسونگ T 300 و گذاشتن آهنگ هتل كاليفرنيا روي آن ؛ همچنين داشتن یک عدد

ساعت سواچ .

۹ / رساندن دوستان تا خانه‌شان با ماشين.

۱۰ / و آخر اينكه: سعي نكنيد سر هر موضوعي كل بيندازيد و خودتان را كم‌حرف نشان دهيد .

اميدوارم با کلاس شده باشيد  يا حق ...

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ شهریور ،۱۳۸٢

 

جوات يا جواد چيست و به چه کسی می گويند ؟‌!!

جوات (يا به روايتي جواد) كلمه‌اي قديمي و صاحب يك فرهنگ خاص است. امكان توضيح اين فرهنگ وجود نداشته و شرق شناسان و جامعه شناسان بسياري در وصف آن سر به بيابان گذاشته اند، ولي نتوانسته‌اند تعريفي خاص براي آن بيابند. لذا ما در اينجا با ذكر يك مثال از اين فرهنگ آنرا به شما معرفي مي‌كنيم:

شخص جوات، داراي يك پيراهن ميكروپيچ (نوع خاصي از پارچه پيج اسكن) به رنگ بنفش با يك شلوار خانواده (شلواري كه آنقدر گشاد و داراي پيله (پليسه) است كه يك خانواده 12 نفري داخل آن جاميگيرد) مشكي رنگ از جنس كرپ است. كمربند چرمي با يك سگك كه اندازه آن حداقل به اندازه يك پيش دستي يا نعلبكي بزرگ است. كفشهاي چرمي پاشنه تخم مرغي (قيصري) كه پاشنه آنرا خوابانده، بدون جوراب. دسته كليد بزرگي به اندازه تمام كليدهاي زندان اوين به كمك يك زنجيربه بند شلوارش وصل شده و در جيب شلوارش مقادير كافي اسلحه سرد از جمله پنجه بكس، چاقو ضامن دار (دسته زنجان)، تيغ، زنجير و ... در كنار يك عدد لنگ (دستمال يزدي) موجود است، كه البته لنگ گاهي آويخته به گردن، گاهي دور دست و گاهي در جيب اوست. يقه پيراهن او حداقل تا ناف باز است و دگمه ها فقط جنبه تزئيني دارند. ضمناً يقه پيراهن كاملاً چرك بوده و تقريباً سياه رنگ ميباشد...

ساعت سيكو 5 بر يك مچ و مچ‌بند چرمي مشكي بر مچ ديگرش دارد كه زير آن اسم مريم، ليلا، محبوبه يا اسم دختر ديگري كه آخر معرفت و مرام بوده ولي نارو زده و رفته است، خالكوبي شده است. امتداد اين خالكوبي گاهي به روي دست و انگشتان و ساعد و بازو هم كشيده ميشود... در انگشتانش اغلب تعداد كافي انگشتر و در دستش يك تسبيح يازنجير نازك جهت سرگرمي موجود است. اغلب ريش ستاري و سبيل، يا سبيل چخماقي دارد، و در صورتي كه سبيلش تراشيده شود تا چند روز نميتواند به راحتي تعادل خود را حفظ كند. موهاي او هميشه مرتب، چرب و پشت مويش تا پائين يقهاش بلند ميباشد. روي صورت و دستهاي اين شخص اغلب جاي چند بخيه مشاهده ميشود. يك زنجير طلا كه به آن بر حسب سليقه يك آويز با طرح شمشير، اسم يك دختر، يا هر چيز ديگري متصل است به گردن دارد. يك طرف سينه او قلنبه است چون در جيب پيراهنش يك پاكت سيگار خفن از جمله سيگار مگنا دارد.

اين قبيل افراد اگر سوار سي‌جي‌125 نباشند، اكثراً در يك دستگاه خودرو با مشخصات ذيل مشاهده ميشوند: اين خودرو اغلب يك پيكان مدل قبل از 52، بدون تصادف و رنگ خوردگي، به رنگ سبز يشمي، قرمز جگري يا پيكان جوانان ليمويي و اخيراً گاهي پيكان صفر سفيد يخچالي ميباشد، معروف به Full Javaad Sysytem.

معمولاً كمك فنرها خوابيده و خودرو روي زمين ميخزد، درها كاملاً رگلاژ و با يك اشاره كوچك بسته ميشوند، تعداد زيادي آينه در آن كار گذاشته شده، كه حد اقل آن عبارت است از: آينههاي استاندارد خودرو، دو عدد آينه بغل محدب، يك آينه محدب عريض (50 سانتيمتري) در وسط، دو عدد آينه در طرفين داشبورد در داخل، دوعدد آينه روي گلگيرها، دوعدد آينه گرد محدب كوچك در دو گوشه بالاي شيشه جلو. يك عدد كله عروسك كه قبلاً داده اند منزل (عيال محترم، همسر آقاي جوات!) آنرا آرايش كند آويزان است. علاوه بر اين كله، اشياي زياد ديگري نيز در اين آويزگاه به چشم ميخورد از جمله يك قرآن كوچك، انواع اشياي فلزي زينتي و اخيراً انواع بوگير و خوشبو كننده اتومبيل. همچنين در دو طرف شيشه جلو، و سمت چپ شيشه عقب، انواع پرچمهاي كوچك و تبليغاتي شركتهاي اتومبيلسازي، و پرچمهاي كشورهاي مختلف زير هم رديف شدهاند. لازم به ذكر است كه تودوزي اين خودرو فابريك بوده و روي آن يك روكش كرك‌دار به رنگ مشكي كشيده شده است.

جلوداشبورد و قسمت داخلي دربها از جنس چوب و فابريك كارخانهاي مي باشد. اين چوبها هميشه پارافين زده، براق و تميز هستند. در بخش داخلي دربها، جائيكه شيشه بالابر نصب شده، تمام سطح از يك نايلون محكم و بيرنگ يا آبي كمرنگ پوشيده شده و زير آن عكسهاي انواع هنرپيشه‌هاي هندي، راكي، آرنولد ، شكيلا، گوگوش و ... موجود است. روي درب جاسيگاري جلو(كه بالاي ضبط قراردارد) يك عكس عروس و داماد(عكس عروسي آقاي جوات) نصب شده كه اگر مرد غريبه سوار شود درب جاسيگاري را باز مي كنند تا عكس اندكي رو به پائين شده و توسط نامحرم ديده نشود... كليد كوچكي روي درب داشبورد موجود است (كليد داشبورد) كه يك جاكليدي مناسب و حجيم به آن آويزان ميباشد.

سيستم صوتي اين خودرو از نوع دالبي استريو مي باشد. ترجيحاً سوني 56، (سوني 60 ساخت بازار مشترك و ارزان قيمت‌تر است) يا در صورت وجود امكانات مالي، يك سيستم CD CHENGER در صندوق عقب. به هر حال چهار عدد باند بزرگ (معروف به خربوزه‌اي)، دوعدد در زير شيشه عقب و دو عدد داخل دربهاي جلو، يك ساب ووفر زير شيشه عقب، و دو عدد تويتر كوچك در دوطرف بالاي شيشه جلو. در صورت امكان نوار گوپس گوپس، نواري كه فقط صداي سنج از آن شنيده شود، يا جواد يساري وحميرا گاهي داريوش و هايده و گوگوش هم شنيده شده است. دو عدد بوق بنزي و دو عدد پروژكتور بسيار قوي جلوي خودرو نصب شده است. توجه داشته باشيد كه شخص جوات بسيار نسبت به خودروي خود حساس و غيرتي بوده و آنرا بالاتر از ناموس خود مي‌داند.

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳ شهریور ،۱۳۸٢

 

لوازم آرايش يا گريم

                                             

 یه وقتهايي پيش مياد آدم دلش ميخواد كه بگه خدا پدر مادر اين مخترع لوازم آرايش رو بيامرزه چون مارو

از دست دختراي بي‌ريخت اجتماع راحت كرد!

ولي بر عكس يه وقتهايي آدم تو دلش! از ته دل به خود مخترع و فك و فاميلش فحش ميده!

تا 2-3 سال پيش يه لوازمي بود براي ايجاد تغييرات جزئي و موقت در صورت!

ولي گذشت اون روزگار! برا چي روزگار؟! چون بابا اين 2-3 سال براي ما (پسراي

خوش‌تيپ اين مرز و بوم) يه عمر گذشت!

من به كدوم سازماني بگم كه در ايران داره يه فاجعه انساني صورت ميگيره!

آي دخترا... بابا آنقدر از اين لوازم آرايش آتاشغال به صورتاتون نزنيد!

اگه خيلي به خودت مطمئني بدون گريم بيا بيرون! حالا چون توئي آرايش كن اشكال نداره... نه اينكه گريم

كني و خودتو نقاشي كني و اصطلاحاْ خودتو تو كرم پودر و روژ لب و ريمل و روژگونه و... خفه كني!

آگه فكر ميكني زشتي، حتماْ خدا يه چيزي ميدونسته كه تو رو زشت آفريده !

اگه ميگي زشت نيستي، پس حتماْ براي اينكه جلب توجه كني و لب و لوچه

پسراي مردم رو آب بندازي آرايش ميكني! كه كـــــــــار بسيار خوبي است! نه

منظورم اينه كه نكن بده!

همين كارا باعث شده كه الان درصد كثيري (نزديك به 100 درصد از دختراي اين مرز و بوم و متعلق به جبهه

دختران دم بخت در وضعيت ترشيدن قرار بگيرن!

هي با قيافه‌هاي تقلبي مياين جلو پسرها، ولي يادتون رفته كه تو قرن ۲۱‌ام هستيم و پسرا به راحتي

گول نميخورن! ياد گرفتن و ميدونن كه قيافه شما تقلبيه (با تو دختر گل نيستم!)

بعد تازه همتون از بي شوهري ميناليد و به راههاي مختلف متوسل ميشين تا

يه پسر بدبخت بيچاره و فلك زده رو اغفال كنيد!

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٢

لوگوی جديد

اينم لوگوی جديدم
لينک ميديد ؟
  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٢

 

:  پسرا... پسرا... يه كم خودتونو تحويل بگيريد ...

 

سوسکه داشت از ديوار بالا ميرفت، خودشو تو آيينه ديد گفت: قربون دست و پاي بلورم برم...

شازده با يکي از خانوم خوشگلا قرار داره، حدود ۶۰ ساعته داره به قيافش ور ميره و همچين به آيينه

چسبيده که انگار نيمه وجودشو بغل کرده. خودشو برانداز ميکنه ميگه :اوووم، خودمونيم‌ها! عجب

خوشگل شدم! شدم خودِ تام کروز. خداييش راست ميگن که پسر پسر قند عسل.

 

چشم و ابرومو که نگو، بيسته بيسته. حالا يه کم ابروهام پرپشته و چشمام ريز دليل نمي‌شه. اصلا اگه

ابروهاي ما پرپشت نباشه که ديگه مرد نيستيم. ميشيم ضعيفه. مژه هم اونقدر‌ها تو چهره تاثير نداره. بود

و نبودش يکيه.

 

ممدم از رو حسودي ميگه: مثل يه تيکه گوشته که با گوشکوب زدن روش. دماغ خودشو نديده... مثل

بادمجون آفت زدس... تازشم... گيريم دماغم مثل گوشت کوبيده باشه! بده؟ آدم ياد غذاهاي سنتي

ميوفته...!؟

شمسي خانوم ميگه انگار با دمپايي زدن رو لبات کبود شده...

بيخود ميگه بخدا... اينو ميگه كه اعتماد به نفسم بياد پايين تا

برم دختر ترشيدشو بگيرم... کور خوندي جونم...!

موهامم فرفريه که باشه... مگه زمان شاه همه موهاي لخت

داشتن. اينم قرو فراي سوسولاي امروزيه.اصلا خوشم نمياد...

اوووووم، هيکلمم که هيکل آرنولده (اگه شکمشو نديده بگيري)

از قديمم گفتن مرد بايد مرد باشه،چاغو بداخلاق باشه!

خداييش اگه منو نپسنده خيلي بد سليقس .شايدم عاشق

يکي ديگس. شايدم....

...و همين طور توجيهات ادامه دارند.

شايد اين مطلب در حد يه طنز باشه اما خداييش من موندم تو

کف اين پسرا که چقدر خودشونو تحويل

مي گيرند و واقعيات رو با اينجور توجيهاتشون بي خيال ميشن...

يعني اين اعتماد به نفسشون ريشه در کجا داره؟

نتيجه گيري اخلاقي: توجيه، توجيه، توجيه!

نتيجه گيري غير اخلاقي: مرده شور ترکيبت!

نتيجه گيري وراثتي: تره به تخمش ميره، حسني به باباش!

نتيجه گيري روانشناختي: اعتماد به نفس کاذب در پسران!

نتيجه گيري پزشکي: اين مرض مسري است و هيچ نوع دوا درموني ندارد!

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٢

 

جراحی بينی ...  ( تو رو خدا نگين بی ادبم )

بچه كه بوديم همش بهمون ميگفتن: «چاقو... برو بچه دماغو!» و ما ميخنديديم بدون اينكه معنی واقعی اين عبارت و رابطه چاقو با دماغ رو بطور دقيق متوجه باشيم! بعدها وقتی يكی از بچه‌های فاميل زد و جراح پلاستيك شد، تازه فهميديم دنيا دست كيه! تازه فهميديم كه ميشه به «دماغ» هم به عنوان يك منبع درآمد آبرومندانه نگاه كرد و نونِ شبِ زن و بچه رو از دماغ اين و اون تهيه كرد!

اين روزها هم كه ماشالله مد شده هر خانمی برای اينكه دلبرتر و دلرباتر و تودل بروتر بشه (‌و در بعض‍ی مواقع فقط براي اينكه جلو پاشو ببينه تا زمين نخوره!!‌)‌ دماغ نازنين رو ميفرسته زير چاقوی تيز آقای جراح! البته جای شكرش باقيه كه يك سری از خانومها بعد از عمل جراحی، خوشگل‌تر كه ميشن هيچ، يه سه چهار كيلو هم وزن كم ميكنن!

 

حالا از دماغ كه بگذريم، بعضی‌ها از روی چشم و هم‌چشمی ميرن سينه‌هاشون رو هم بزرگ ميكنن!! البته همه ميدونيم كه خرج هركدوم از اين عملها خدا تومنه، اگر چه بعضی‌ها راهشو بلدن و عمل‌ها رو دوتا يكی ميكنن! مثلا خانومه با دماغ گنده ميره پيش دكتر و با ارائه يكسری شعرهای انقلابی به دكتر ميگه:

دكتر جون قربون دستت! بی‌زحمت از «اينجای ما» بكاه و بر «اونجای ما» بيفزا‌...!

دكترهای ايرانی هم كه قربونشون برم كارشون رو خوب بلدن...! بعد از عمل هم... من نميگم چی ميشه! خودتون احتمالا ميتونين حدس بزنين!:

- زن؟ خجالت بكش! يقه‌ تو درست كن! دماغت معلومه!

- آقای دكتر، ديگه نميتونم به بچه‌ام شير بدم. هرچی «فين» ميكنم باز هم گشنه ميمونه...!

 

حالا همه اينا به كنار، من نگران اون روزی هستم كه اين دماغهای پلاستيكی كمياب ميشه و بايد تو ناصرخسرو و كوچه پشت شهرداری دنبالشون بگردی!:

- دماغ مايكل جكسونی تموم كرديم! ولي خواستی، دوتا از اين دماغ الويسی‌ها بهت ميدم ببر نصف قيمت!

- شرمنده! فابريكشو نداريم، ولی اينا بازار مشتركيه! خيلی خوب زدن! دماغ خودم هم از هميناس! نيگا...!

- جون تو يه دماغ دارم آكِ آك! مال يه خانوم دكتر بوده! باهاش فقط Christian Dior بو ميكرده! تَقه نخورده جونِ تو! خودش قسم ميخورد كه يه بارم حتی انگشت توش نكرده! حالا خدا شاهده قيمت خريدمو بهتون دادم! شما ببر، مشتری ميشی!

 

تازه هنوز به اوج فاجعه نرسيديم...! اوضاع وقتی بيخ پيدا ميكنه كه:


- آقای دكتر، من وضع ماليم خيلي خوب نيست. چهارتا دختر دم بخت دارم، ميشه اضافه‌های «ختنه» پسرم رو بهم بدين كه نگر دارم دو سه سال ديگه برای دماغ دخترم استفاده كنم...؟!

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٢

 

ازدواج...خر نشی ی وقت  !!

خري آمد به سوي مادر خويش / كه اي مادر چرا رنجم دهي بيش

برو امشب برايم خواستگاري / اگر تو بچه‌ات را دوست داري

خر مادر بگفت اي پسر جان / تو را دوست ميدارم بيشتر از جان

تو بين اين همه خرهاي خوشگل / يكي را تو نشان كن، نيست مشکل

خر همسايه را عاشق شدم من / به زيبائي نباشد مثل او خر

برو پالون به تن كن / بزرگان محل را تو خبر كن

خر محضر گفت که اي دوشيزه خر خانم رضائی / به عقد دائم ‌اين خر آقا در آيي؟

ميون جمعيت خري ندا داد / عروس رفته بچيند يونجه در باغ

خر محضر بگفت که اي دو شيزه خر خانم رضائي / به عقد دائم اين خر آقا در آيي؟

خر خانم يهو به عر شد / خر داماد دو لنگش در هوا شد  

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٢

 

اولين فمينيست:

آدم: الو؟ كجائی؟ چرا موبايلتو جواب نميدی؟

حوا: سلام... هيچی... رفته بودم دو كيلو سيب از درخت ممنوعه بچينم! حالا يه ساعته واستادم اينجا،‌ نه از تاكسی خبريه،‌ نه از شخصی.

آدم: چی ميگی زن؟! تاكسی كه هنوز اختراع نشده بابا!

حوا: اِوا راست ميگيا! پاك يادم رفته بود!

آدم: پياده بيا تورو خدا! اين هابيل بيچاره از گشنگی با جورابش دلمه درست كرد خورد!

حوا: وای خاك عالم! اومدم...! راستی قابيل كجاس؟!

آدم: نميدونم والا! من كه اومدم خونه نبود.. لابد بازم رفته بيرون الواتی! ديشب هم دير اومد خونه و بو سيگار ميداد! اين پسر آخر سر خودشو بدبخت ميكنه! حالا ببين من كی گفتم!

حوا: نگو تو رو خدا! خدا مرگم بده! بچه‌ام گناه داره! برخورد ديروز تو هم باهاش اصلا صحيح نبود! اين طرز برخورد از نظر روانشناسی كاملا رد شده‌‌اس و روی شخصيت بچه تاثير منفی ميذاره!

آدم: من كه چيزی بهش نگفتم! فقط گفتم حق نداره تلويزيون نگاه كنه! مگه ما خودمون بچه نبوديم؟ مگه ما تنبيه نشديم؟ مگه ما از بابامون كتك نخورديم؟ شما زنها اصلا بلد نيستين بچه تربيت كنين!

حوا: خبه حال...ا! خيلی زوده كه تو و امثال تو توی اين دنيا برا ما زنها شاخ و شونه بكشن! شما ماها رو نشناختين هنوز...! اصلا حالا كه اينطور شد امشب از شام خبری نيست! زنگ بزنين از بيرون پيتزا ميوه‌جات براتون بيارن!

آدم: عزيزم! حالا من يه چيزی گفتم! شوخی كردم به خدا...! الو ؟ الو؟

حوا:...

«مشترك مورد نظر عصبانی ميباشد! لطفا بعدا شماره‌ گيری نمائيد...!»

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٢

 

زن ها موجودات عجیبی هستند....

 

اگر او را ببوسيد؛
شما يک آقا نيستيد
اگر او را نبوسيد ؛
اصلا مرد نيستيد !!

اگر از او تعريف کنيد ؛
او فکر مي کند داريد دروغ مي گوئيد و قصد فریب دادن او را دارید .
اگر او را ستايش نکنيد ؛
شما براي چه خوبيد ؟!

اگر شما هميشه با او موافق باشيد؛
شما يک زن ذليل هستيد .
اگر موافق نباشيد ؛
شما او را درک نمي کنيد !

اگر شما زياد او را ملاقات کنيد ؛
شما خيلي عجول هستيد .
اگر او را زياد ملاقات نکنيد ؛
او شما رو به خيانت متهم مي کند .

اگر شما خوب لباس بپوشيد ؛
شما بچه سوسول هستيد .
اگر نپوشيد ؛
شما يک پسر کودن هستيد .

اگر شما حسود باشيد ؛
او این رفتار شما را مذمت می کند!
اگر حسود نباشيد؛
او فکر مي کند دوستش نداريد .برو کنار می خوام رد بشم !!!

اگر کوشش کنيد تا رابطه اي دراماتيک بسازيد؛
او مي گويد که شما قدر او را
نمي دانيد .
اگر کوشش نکنيد ؛
او فکر مي کند دوستش نداريد .

اگر شما يک دقيقه تاخير کنيد ؛
او غر خواهد زد که متظر بودن سخت است .
اگر او تاخير کند ؛
خواهد گفت که اين يه روش زنانه است !

اگر شما مرد ديگري را ملاقات کنيد ؛
شما از وقتتان خوب استفاده نکرده ايد .
اگر او با خانوم ديگري را ملاقات کند؛
خوب اين کاملا طبيعي است آنها زن هستند !!

اگر شما فقط گاهي او را ببوسيد؛
او ادعا خواهد کرد که شما سرد هستيد .
اگر شما زياد او را ببوسيد ؛
او فرياد خواهد زد که داريد از او سوء استفاده مي کنيد .

 
اگر شما در عبور از خيابان به او کمک نکنيد ؛
شما رفتار مودبانه اي نداشته ايد .
اگر کمک کنيد ؛
او فکر خواهد کرد که اين تنها يک حيله ي مردانه براي فريفتن اوست .

اگر شما به زن ديگري خيره شويد؛
او شما رو به چشم چرانی متهم خواهد کرد .
اگر او به مرد ديگري خيره شود ؛
او خواهد گفت که آنها فقط خوش تيپ هستند !!!!!!!!!!!

اگر شما صحبت کنيد ؛
آنها مي خواهند که شما شنونده باشيد !!
اگر شما شنونده باشيد؛
آنها مي خواهند که شما صحبت کنيد ....!                                      ياحق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٢

 

میلاد نو . . .

او می دانست من عدد 19 را دوست دارم . خدا هم می دانست . آری امروز هم 19 مرداد است . روز میلاد من ؛ روز میلاد عهد خدایی . میلادی که سالیان سال فریادش می کردم . عجب نگاهی داشت ، یک حس غریبانه ... آری در نگاه پر شرابش شور دیدم ، حرف دیدم ، عشق دیدم .

نگاهم را ، همراه دستانم به سمت خدا گرفتم ، انگار خدا هم می دانست میلادی نو در من پدید آورده است . میلادی که هرگز نامش را نشنیده بودم و تجسم آن عاجز از خاطر من بود .این را من نمی گویم ؛ تمام فزشتگان و فرزانگان آسمان می گویند و بدین شکرانه بر بام دل خواندم :

من کیم ؟ در گوشه ای تنها ترین !

عاشــقم ، در عاشقی رسواترین !

 

یک نگاهت قصه ها گوید ، که هست

نــــــاز چشمت در سخن ، گویاترین !                               *************

                                                            

مستِ رفتن چــون خرامیدی بــه بـاغ

ســرو گفتا :« این » بود رعنــــاترین !

 

خورده ام « سوگند » بر بالای « نام تو »

دانــــم این ســــــوگند را « بـالاتـرین » !                          *************  

                                                                                     

در نـــگاه عاشــــقان از صــد کتـــــاب

خــــط سبز چـــشم تـــو ، خواناترین !

          

تــــــا تـــویی بـا من جهانی با منست                               *************

ور جـــــدا باشی ، منم تنـــــــهاترین !

 

گر بـــه حسنت خــــواهی از من داوری

بی تأمل ، گویمت : زیباترین فرزانـه ای !                                         یا حق

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٢

 

خاطره ای از دوران خبرنگاری من ( به مناسبت روز خبرنگار )

دوستان عزیز ؛ مطلبی را که در زیر می خوانید ، خاطره ای از دوران خبرنگاری من می باشد و به علت روز خبرنگار این مطلب را نوشته ام . امید است مورد توجه شما قرار گیرد و یاد خبرنگاران در بند و ازدست رفته بخیر .

شغل خبر نگاری الارقم شور و هیجانی که دارد جز یکی از سخت ترین مشاغل ، مخصوصا در ایران که امنیت کاری بسیار کم و هیچ می باشد . 

یادم می آید تیر ماه سال 79 بود که ما در چند گروه برای تهیه گزارش سالگرد حادثه 18 تیر به منا طقی از تهران اعزام شدیم . جالب آنکه ما تنها گروهی بودیم که کتک نخوریم ! ! ولی حدود 3 ساعت بازداشت بودیم که اگر زرنگی من نبود ، شاید این مدت بیشتر می شد . ماجرا به این شرح بود که من به همراه دوتن از همکارانم برای تهیه گزارش تصویری جلوی دانشگاه تهران در حال مصاحبه بودیم که یک مامور نیروی انتظامی که معلوم بود عینک دودی 1000 تومانی ، تازه آن هم از نوع مصادره ای که توسط دست فروشهای میدان انقلاب گرفته بود ، به سمت ما نزدیک شد و پرسید : اینجا چیکار می کنید ؟ و من خیلی خونسردانه گفتم برای تهیه گزارش آمده ایم و او از ما کارت شناسایی و مجوز تصویر برداری خواست که من هم بر حسب وظیفه آنها را ارائه دادم . ولی خوب ؛ از آنجائیکه ما ایرانیها عادت داریم خودی نشان دهیم ، ایشان گفتند : اینها قبول نیست و خلاصه ما را به کلانتری برد ،و 3 ساعت معطل کردند و من یواشکی داخل کلانتری یک تلفن 3 دقیقه ای پیدا کردم و با دفتر خبری تماس گرفتم و در یک مکالمه کوتاه و در حد اینکه ما را گرفته اند و ما فلان کلانتری هستیم ، صحبت کردم و خوب 5 دقیقه پس از تماس ما ؛ ما را به داخل اتاقی بردند و آن مامور محترم که رو دست خورده بود ، گفت : شما از کجا تماس گرفته اید و من می توانستم با شما برخورد بدتری داشته باشم ؟!!! ( منظورش برخورد فیزیکی بود ). البته نا گفته نماند آن 3 ساعت بازداشت ما هم باعث شد ما از گزارش بیافتیم و دست از پا درازتر به دفتر خبری بازگردیم .

خوب دوستان عزیز ! به نظر من این برگونه برخورد ها و کلا مشکل اساسی جامعه ما ناشی از برداشت و تصورنادرست از قانون می باشد که گاهی مواقع حتی قوانینی که وضع می شود با نیازها و خواسته های آن جامعه متفاوت می باشد . نظر شما چیه ؟؟ و آیا شأن یک خبرنگار اینقدر پائین است که اینگونه بر خورد شود ؟؟ قضاوت با شما . یا حق .

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٢

 

حاج آقا مستقیم ! ! ( این ماجرا واقعی است )

روحانی بود ، جوان نبود ، پیر و فرتوت هم نه ! شاید پنجاه سال را داشت . گذر عمر رنگ سپید به موی و محاسنش زده بود . خودرویی داشت که خود آن را می راند ، راننده نداشت . من این را از خودش شنیدم که زمستانی بود و در همین تهران خودمان ، که هر اتفاقی را می توان در آن انتظار کشید ، پشت فرمان نشسته بودم و به سوی مقصدی رهسپار.

هرا بارانی بود . صدای رعد و برق مهیبی هر چند دقیقه یکبار به گوش می رسید . باران شدید شروع به بارید کرد و قطرات درشت آن در زمانی کوتاه سنگفرش خیابان را شست .

... و زنی چادری با کودکی که در کنار داشت ، در مانده از باران شدید ، دست بلند کرد . لحظه ای فکر کردم : صلاح است سوارش کنم؟

چادر خیس و کودک لرزانش چاره ای برایم باقی نگذاشت . کنار خیابان ایستادم و آنها را سوار شدند ... وبی درنگ دو زن دیگر با وضعی که مناسب شان من نبود ، با موهایی برون مانده از روسری و آرایشی غلیظ آمدند و در کنار زن چادری روی صندلی عقب خودرو جا خوش کردند !

آمدم بگویم : خانوما من مسافر . . .

دیدم از آنها بر می آید بگویند : مسافر اختصاصی ؟ !

هیچ نگفتم . تنها کاری که کردم ، عمامه ام را برداشته ، روی صندلی سمت راستم نهادم . دلم مثل سیر و سرکه می جوشید . خدایا اگر دوستی ، آشنایی مرا با این وضغ ببیند ، چه می پندارد ؟

قدری که رفتیم ، زن چادری پیاده شد ، اما آنها همچنان بر جای خویش نشستند .

. . . وضع خرابتر شده بود . می توانستم تصویری را که مردم در ذهن خویش تصور می کنند ، حدس بزنم : یک آخوند ریش سفید جلو ، دو خانم با پوشش آنچنانی عقب . . . در بد مخمصه ای گرفتار شده بودم.

از آنها خواستم پیاده شوند قبول نکردند . به راهنمایی خویش مشغول بودند : حاج آقا مستقیم ! به نخستین تقاطع که رسیدین ، دست راست . . .

و مرا تا درب خانه خویش بردند . بعد هم تشکر و خداحافظی .

. . . به خود می آیم . چشمها را بسته و سزم را به بالای صندلی تکیه داده ام . قطرات درشت عرق روی پیشانی ام را پوشانده است .

چه سنگین گذشت این دقایق !

صبح است اما بیش از یک روز پر کار خسته ام ! !

  
نویسنده : وبلاگ گروهی بن بست ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٢